سد ايمان افرادي كه قبلاً ايمان نداشتهاند سودي به حالشان نخواهد داشت.
وَمَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مِّنَ الرَّحْمَنِ مُحْدَثٍ و هيچگونه موعظه و اندرز تازهاي به نزد آنان نميآيد كه آنها را امر ونهي كند و سود و زيانشان را به آنها يادآورد شود، إِلَّا كَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ مگر اينكه دلها و جسمهايشان از آن روي گردان است. آنها از پند و اندرز تازه كه معمولاً بيشتر موثر واقع ميشود روي ميگردانند، و از غير آن نيز بيشتر رويگردانند، چون خيري در آنها نيست و اندرزها در مورد آنان نتيجه بخش نخواهد بود.
فَقَدْ كَذَّبُوا و آنها حق را تكذيب كردند و تكذيب حق عادت و پيشة آنها گرديد، فَسَيَأْتِيهِمْ أَنبَاء مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون و به زودي به عذاب خدا گرفتار خواهند شد، و آنچه را كه تكذيب كردهاند بر آنها فرود خواهد آمد، زيرا گرفتار شدن آنها به عذاب قطعي است.
خداوند متعال آدمي را به انديشيدن و تفكر سفارش نموده و بيان ميدارد كه آن به نفع تفكر كننده است: أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ آيا به زمين نمينگرند تا ببينند كه انواع اقسام گياهان زيبا و سودمند را در آن روياندهايم؟
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً بدون شك آفرينش گياهان و درختان از نيستي، و يا پس از پژمرده شدن نشانه و آيتي است بر اين كه خداوند مردگان را پس از مرگشان زنده مينمايد، همانطور كه زمين را پس از خشك شدن وپژمرده شدن زنده و سبز ميكند. وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ و بيشتر مردمان ايمان نميآورند. و ما اكثر الناس ولو حرصت بمومنين و بيشتر مردمان هر چند اصرار بورزي ايمان نميآورند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ و قطعاً پروردگار تو قدرتمند و چيره است؛ بر هر مخلوقي چيره است و جهان بالا و پايين در برابر او سر تعظيم فرود آورده است. الرَّحِيمُ مهربان است و رحمتش همه چيز را فرا گرفته و بخشش او به هر موجودي زندهاي رسيده است و خداوند مقتدر كه اهل شقاوت را با انواع عذابهاي هلاك و نابود ميكند، نسبت به سعادتمندان بسيار مهربان است و آنان را از هر شر و بلايي نجات ميدهد.وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ و آنگاه كه پروردگارت موسي را ندا داد كه به سوي قوم ستمكار برو.
قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ قوم فرعون آيا نميپرهيزند؟!
قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ [موسي] گفت: «پروردگارا! ميترسم كه مرا تكذيب كنند».
وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ و دلم تنگ ميگردد و زبانم گشوده نميشود، پس به پيش هارون بفرست.
وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ و آنان گناهي بر من دارند، و ميترسم كه مرا بكشند.
قَالَ كَلَّا فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُم مُّسْتَمِعُونَ فرمود: «چنين نيست. پس هر دوي شما با نشانههاي ما برويد، همانا ما با شما هستيم و ميشنويم».
فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ پس به نزد فرعون آييد و بگوييد: «همانا ما فرستادگان پروردگار جهانيانيم».
أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اينكه بنياسرائيل را با ما بفرست.
قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ [فرعون] گفت:« [اي موسي!] آيا ما تو را در كودكي ميان خود پرورش نداديم؟ و سالها از عمرت در بين ما ماندگار نبودي؟».
وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ و آن كار بدي كه انجام دادي از تو سرزد و تو از ناسپاساني.
قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ [موسي] گفت: «آن را آنگاه مرتكب شدم كه از سرگشتگان بودم».
فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، آنگاه پروردگارم به من دانش بخشيد، و مرا از رسالت يافتگان گرداند.
وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ و آيا اين كه بنياسرائيل به بندگي و بردگي گرفتهاي نعمتي است كه [آن را] بر من منت مينهي؟
خداوند باري تعالي داستان موسي را تكرار كرده، و آن را چندين بار در قرآن ذكر نموده است، به گونهاي كه ديگر داستانها را اينگونه تكرار نكرده است چون داستان موسي حكمتها و عبرتهاي فراواني در بر دارد، و در اين داستان ماجراي او با ستمگران و مؤمنان بيان شده است. موسي صاحب شريعتي بزرگ و تورات است، كه بعد از قرآن برترين كتاب آسماني است. پس فرمود: حالت نيك موسي را به يادآور، آنگاه كه خداوند او را ندا داد و با او سخن گفت، و او را پيامبر گرداند و به سوي بنياسرائيل فرستاد. پس فرمود« أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ قَوْمَ فِرْعَوْنَ به نزد قوم ستمكار برو؛ قويم فرعون؛ آنهايي كه در زمين تكبر ورزيده و خود را بر اهالي آن» بالاتر قرار داده، و سركردهشان ادعاي خدايي كرده است. أَلَا يَتَّقُونَ يعني با گفتار نرم و با مهرباني به آنها بگو: أَلَا يَتَّقُونَ آيا از خداوندي كه شما را آفريده و روزيتان داده است نميپرهيزيد و از كفر خود دست نميكشيد؟!
موسي عليهالسلام با اعتذار از بارگاه پروردگارش، عذر خويش را بيان كرد و از او خواست كه وي را در حمل اين بار سنگين كمك نمايد: قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ 
وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي و فرمود :رب اشرح لي صدري و يسر لي امري و أحلل عقده من لساني يفقهوا قولي و اجعل لي وزيرا من اهلي هرون اخي پروردگارا! سينهام را گشادهدار، و كارم را برايم آسان كن، و گره زبانم را بگشاي، تا سخنم را بفهمند، و از [ميان] خانوادهام همكار و وزيري برايم مقرر بدار، هارون برادرم. فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ پس به هارون هم رسالت بده. آنگاه خداوند خواستة موسي را پذيرفت، و به هارون «نبوت» داد، همانگونه كه موسي را به عنوان نبي و پيامبر مقرر كرد. فأرسله معي ردءا و او را به عنوان ياور و مددكارم بفرست. وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ و آنها در مورد كشتن آن قبطي ادعاي حقي برمن دارند، فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ و ميترسم به قصاص آن مرا بكشند.
قَالَ كَلَّا گفت:چنين نيست، آنها هرگز نميتوانند تو را به قتل برسانند. ما به شما نيرو و قدرت ميدهيم، و دست آنها به شما نميرسد. شما و پيروانتان پيروزيد.
بنابراين فرعون نتوانست موسي را بكشد با اينكه موسي تا آخرين حد به مخالفت او برخاست و او را متكبر وبيخرد، و موسي قومش را گمراه دانست. فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا پس شما هر دو با نشانههاي ما كه بر صداقت و راستگويي و صحت آنچه كه آوردهايد دلالت مينمايند، برويد، يإِنَّا مَعَكُم مُّسْتَمِعُونَ به راستي كه من با شما هستم، شما را حفاظت و حمايت ميكنم، و ميشنوم.
فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ به نزد 