 version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:950.txt">آيه 16-1</a><a class="text" href="w:text:951.txt">آيه 26-17</a></body></html>وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ و زکريا را [ياد کن] بدانگاه که پروردگارش را به فرياد خواند: «پروردگارا! مرا تنها مگذار، و تو بهترين وارثاني».
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ پس دعايش را اجابت کرديم و يحيي را به او بخشيديم، و همسرش را براي او شايسته و اصلاح گردانيديم، بي گمان آنان در [انجام] نيکوکاري مي شتافتند و بااميد و بيم ما را به فرياد مي خواندند و براي ما فروتن بودند. 
بنده و پيامبر ما، زکريا را ياد کن، و يادش را گرامي بدار، و فضيلتهاي او را بيان کن، از جمله اينکه خير خواه مردم بود و بدين سبب خداوند او را مورد مرحمت قرار داد. پس او (نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا) پروردگارش را ندا داد و گفت: « پروردگارا! مرا تنها مگذار، يعني گفت: (رب اني و هن العظم مني و اشتعل الراس شيبا و لم اکن بدعائک ربک شقيا، و اني خفت المولي من وراي وکانت امراتي عاقر فهب لي من لدنک وليا، يرثني و يرث من آل يعقوب و اجعله رب رضيا)«پروردگارا! استخوانهاي من سست شده، و شعله هاي پيري [تمام موهاي] سمر را فرا گرفته است . پروردگارا! من هرگز در دعاهايي که کرده ام نااميد و محروم بازنگشته ام. و من از بستگانم بيمناکم، و همسرم نيز از اول نازا بوده است، پس، از فضل خدا جانشيني به من ببخش که از من ميراث بر و نيز از آل يعقوب ميراث ببرد، و پروردگارش او را پسنديده قرار ده. 
از اين آيه ها در مي يابيم که گفتۀ او (رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا) مبين آن است که وقتي  اجل و زمان مرگش نزديک شد ترسيد که کسي بعد از او در خير خواهي و اندرزگويي و فراخواني بندگان به سوي خدا جانشين او نباشد، و از اين بيمناک بود که تنهاست و کسي را ندارد که او را در آنچه به آن بپا خواسته است ياري نمايد. (وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ) و تو بهترين وارثاني. يعني تو بهترين کسي هستي که بعد از من باقي مي ماني، و از من به بندگانت مهربان تر هستي. اما مي خواهم که دلم اطمينان يابد و آرام گيرد، و پاداش کار جانشين من در ترازوي اعمالم قرار بگيرد. 
(فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى) پس دعايش را پذيرفتم و يحيي را که پيامبري بزرگوار بود و پيش تر نام او را بر کسي ننهاده بوديم به او بخشيديم. (وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ) و همسرش را بعد از آنکه نازا و عقيم بود و بچه دار نمي شد شايستۀ زاد و ولد گردانديم. و خداوند به خاطر زکريا يا صلاحيت باردار شدن را به همسرش داد، و اين از فوايد همنشين و همراه صالح است که همنشيني و همراهي او با برکت است، پس خداوند به زکريا و همسرش يحيي را بخشيد. 
پس از اينکه همۀ اين پيامبران را تک تک ياد کرد، به طور کلي همه را ستايش نمود و فرمود (إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ) آنها به نيکوکاري اقدام نموده و در انجام دادن کارهاي نيک مي شتافتند و آن را در وقتهاي با فضيلت انجام مي دادند. و به صورت شايسته و مناسب آن را کامل مي گرداندند، و فضيلتي را که بر آن توانايي داشتند ترک نمي کردند، بلکه فرصت را غنيمت شمرده و آن را انجام مي دادند، (وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا) و چيزهاي مورد علاقه اشان را از قبيل منافع دنيوي و اخروي از ما مي خواستند و از امور ناگوار و چيزهايي که در هر دو جهان به انسان زيان مي رساند به ما پناه مي بردند. و آنها علاقه مند و اميدوار بودند و خدا را فراموش نمي کردند. (وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ) و همواره براي ما فروتن بودند. و اين به خاطر کمال شناختشان از پروردگار بود.مکي و 26 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 16-1:
هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ آيا داستان  غاشيه  به  تو رسيده  است  ?
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ در آن  روز وحشت  در چهره  ها پديدار است  ،
عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ تلاش  کرده  و رنج  ديده  ،
تَصْلَى نَارًا حَامِيَةً در آتش  سوزان  در افتند
تُسْقَى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ از آن  چشمه  بسيار، گرم  آبشان  دهند ،
لَّيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ طعامي  جز خار ندارند ،
لَا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِي مِن جُوعٍ که  نه  فربه  مي  کند و نه  دفع  گرسنگي
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ و در آن  روز چهره  هايي  تازه  باشند
لِسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ از کار خويشتن  خشنود ،
فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ در بهشتي  برين  
لَّا تَسْمَعُ فِيهَا لَاغِيَةً ، که  در آن  سخن  لغو نشنوند
فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ ، و در آن  چشمه  سارها روان  باشد
فِيهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ و تختهايي  بلند زده  
وَأَكْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ و سبوهايي  نهاده  
وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ و ، و بالشهايي  بر روي  هم  چيده  ،
وَزَرَابِيُّ مَبْثُوثَةٌ و فرشهايي  گسترده
خداوند حالات قيامت و وحشت هاي که در آن روز وجود دارد بيان مي دارد و اين که قيامت با سختي هايش مردم را فرا مي گيرد و مردم طبق اعمالشان جزا و سزا مي بينند و به دو گروه تقسيم مي شوند ؛ گروهي در بهشت و گروهي در دوزخ خواهند بود. پس خداوند حالت هر دو گروه را بيان کرد و در  توصيف دوزخيان فرمود:
« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ» چهره هايي در روز قيامت از خواري و رسوايي خاضع و سرافکنده و شرمنده مي باشند. « عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ»  در عذاب خسته و رنجور هستند و بر چهره هايشان کشانده مي شوند و آتش چهره هاي آنان را فرو مي پوشاند. و احتمال دارد که منظور از « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ؛ عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ» چهره هايي باشد که در دنيا تلاش کرده و رنج کشيده اند. 
يعني عبادات و عمل صالح انجام داده اند ولي از آن جا که شرط قبول شدن اعمال که ايمان است وجود نداشته است در روز قيامت عملشان پوچ شده است. و اين احتمال گرچه از نظر معني درست است اما سياق کلام بر آن دلالت نمي کند بلکه آنچه قطعا درست است احتمال اول است چون آن را مقيد به ظرف کرده که روز قيامت است و چون هدف در اين جا ذکر دوزخيان به طور عام است و اين معني بخش اندکي از دوزخيان را شامل مي شود ، و سخن درباره بيان حالت مردم به هنگامي است که حادثه فروپوشاننده آن ها را فرا مي گيرد، و در اين جا منظور بيان حالات آن  ها در دنيا نيست. 
« تَصْلَى نَارًا حَامِيَةً» وارد آتشي بسيار داغ مي گردند که از هر سو آن ها را احاطه کرده است و از چشمه بسيار داغ و گرمي نوشانده مي شوند. « وَإِن يستَغِيثُوا يغَاثُوا بِمَآءِ کَالمُهل يشوِي الوُجُوهَ» و اگر کمک بخواهند با آبي داغ که چهره ها را بريان مي کند به فرياد آن ها رسيده مي شود . پس اين نوشيدني  آن هاست. « لَّيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ» اما غذايشان اين است که آن ها عذابي جز ضريع ندارند. ضريع گ