ومنان مي ترسند که پيش از هر نجوايي با پيامبر صدقه بدهند، و اين کار برايشان دشوار بود، پس کار را برايشان آسان گرداند و آن ها را به خاطر اين که پيش از نجوا  کردن صدقه هايي نداده اند مواخذه نکرد. و فقط احترام گذاشتن به پيامبر و بزرگداشت او باقي ماند که اين امر منسوخ نشده است چون منظور از اين رعايت ادب در پيشگاه پيامبر و بزرگداشت اوست.
خداوند به مومنان فرمان داد از دستورات بزرگي که بايد انجام شوند اطاعت  کنند، سپس فرمود:« فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا» اگر دادن صدقه برايتان آسان نبود، هرچند که محض آسان نبودن اين کار براي انجام ندادن آن کافي نيست، چرا که شرط نيست اجراي فرمان براي بنده حتما بايد آسان باشد بلکه بايد بنده آن را اجرا نمايد هرچند که بر او دشوار آيد. از اين رو آن را مقيد کرد و فرمود:« وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ» و خداوند هم شما را بخشيد. « فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ» پس نماز را با ارکان و شرايط آن و همه حدود و لوازمش برپاي داريد « وَآتُوا الزَّكَاةَ» و زکاتي را که در اموالتان واجب است بپردازيد و به مستحقان بدهيد.
اين دو عبادت مادر عبادت هاي بدني و مالي مي باشند. پس هرکس اين دو عبادت را به صورت شرعي انجام دهد به راستي که حقوق خداوند و حقوق بندگانش را انجام داده است. بنابراين بعد از آن فرمود:« وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ» و از خدا و پيغمبرش اطاعت کنيد و اين فراگيرترين دستور الهي است. پس اطاعت خدا و پيغمبرش با اطاعت از اوامرشان و پرهيز از آن چه از آن نهي کرده اند و تصديق آن چه از آن خبر داده اند و تجاوز نکردن از حدود و مرزهاي شرعي در اين داخل است.
آن چه در انجام اين امور اعتبار دارد اخلاص و نيک انجام دادن است. بنابراين فرمود:« وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» و خداوند به آن چه مي کنيد آگاه است. پس خداوند اعمالشان را مي داند و آگاه است که به چه صورت آن را انجام داده اند و خداوند طبق اطلّاعي که از دل هايشان دارد به آن ها جزا مي دهد.أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِّنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ آيا خدايي از [موجودات] زمين را به خدايي گرفته اند که [ايشان را] برانگيزند؟
لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ اگر در اسمانها و زمين غير از خداوند معبودها و خداياني وجود داشت، قطعاً آسمان و زمين تباه مي شدند، پس پاک و منزه است خداوند پروردگار عرش و فراتر است از آنچه ميان مي کنند. 
لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ [خداوند] در برابر آنچه انجام مي دهد باز خواست نمي شود و آنها بازخواست مي گردند. 
أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَن مَّعِيَ وَذِكْرُ مَن قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ آيا غير از  او معبوداني را به خدايي گرفته اند؟ بگو: «دليل خود را بيان داريد، اين کتاب امت من و [اينها هم] کتاب هاي امت هاي قبل از من است». بلکه بيشتر آنان حق را نمي دانند، اين است که روي گردانند. 
  وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ و هيچ پيامبري را پيش از تو نفرستاديم مگر اينکه به او وحي کرديم که هيچ معبود بر حقي جز من نيست. پس مرا بپرستيد. 
وقتي خداوند کمال توانايي و عظمت خويش، و فروتني تمام پديده ها را در مقابل عظمت خويش بيان کرد، بر مشرکاني که موجودات ناتوان زمين را عبادت کردند اعتراض نمود و فرمود: (هُمْ يُنشِرُونَ) آيا مي توانند به آنان زندگي دوباره ببخشند؟ است،هام به معني نفي است. يعني آنها  توانايي برانگيختن و زنده کردنشان را ندارند. و اين فرمودۀ الهي اين آيه را تفسير مي نمايد که فرموده است: (و اتخذوا من دونه ، ءالهه لا يخلقون شيا و هم يخلقون و لا يملکون لا نفسهم ضرا و لا نفعا و لا يملکون موتا و لا حيوه و لا نشورا) و به جز خداوند معبوداني را عباد کردند که هيچ چيزي نمي آفرينند، و خودشان آفريده مي شوند. و مالک هيچ سود و زيان و مرگ و زندگي و برانگيختني نيستند. (واتخذوا من دون الله ءالهه لعلهم ينصرون، لا يستعطيون نصرهم و هم لهم جند محضرون) و به غير از خداوند معبوداتي را عبادت کردند که شايد ياري کرده شوند، آنها نمي توانند آنان را ياري نمايند، و اينان برايشان لشکر آماده اي هستند. 
پس مشرک مخلوقي را عبادت مي کند که نمي تواند فايده بدهد، و نمي تواند ضرري برساند، و اخلاص عبادت خداوندي که همۀ کمالات از آن اوست و فايده  و زيان و همه چيز در دست اوست رها مي نمايد. 
و اين ناشي از عدم توفيق و بي بهره گي و جهالت فراوان و شدت ستمگري آنان است، زيرا شايسته نيست که جز مبعودي يگانه در آنها باشد، همچنانکه جهان هستي توسط پروردگاري يگانه به وجود آمده است. بنابراين فرمود: (لَوْ كَانَ فِيهِمَا) اگر در آسمانها و زمين،( آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا ) غير از خداوند معبودها و خداياني بودند، آسمانها و زمين تباه مي شدند، و از بين مي رفتند، و مخلوقاتي که در آنهاست تباه و نابود مي گشتند. 
جهان بالا و پايين آن گونه که ديده مي شود در کامل ترين انتظام و ساختار قرار دارد، و خل و عيب و تضاد و تعارضي در آن وجود ندارد، پس اين دلالت مي نمايد که مدبر و آفريننده و پروردگار و معبودش يکي است، و اگر دو آفريننده و خداوند داشت نظام آن مختل مي شد و ارکان آن از هم مي پاشيد، زيرا اگر دو خدا بودند با يکديگر مخالفت مي کردند، و يکي آفريدن چيزي را اراده مي کرد و ديگري نبودن آن را مي خواست. و اين غير مکن است که خواستۀ هر دو محقق شود. و اگر خواستۀ يکي تحقق يابد و خواستۀ ديگري محقق نشود، اين بر ناتواني ديگر خداي دلالت مي کند، و اتفاق کردن هر دو در همۀ کارها امکان پذير نيست. 
پس مشخص شد خداوند توانايي که تنها آنچه او مي خواهد انجام مي پذيرد و مخالفي ندارد و کسي نمي تواند از کارش جلوگيري نمايد، پروردگار يگانه و تواناست. بنابراين خداوند متعال در اين آيه دليل تمانع را بيان کرده و مي فرمايد: (ما اتخذ الله من ولد و ما کان معه، من اله اذ لذهب کل اله بما خلق و لعلا بعضهم علي بعض سبحان الله عما يصفون) خداوند فرزندي برنگرفته است،  وهمراه بااو معبودي نيست، زيراگر معبود ديگري بود هر خدايي آنچه را که آفريده است با خود مي برد، و برخي از خدايان بر برخي ديگر برتري مي جستند. خداوند پاک و بسي برتر است از آنچه بيان مي کنند. 
و طبق يکي از تفسيرها اين آيه نيز دليل تمانع است (قل لو کان معه ءالهه کما يقولون اذا لابتغوا الي ذي العرش سبيلا، سبحنه و تعلي عما يقولون علوا کبيرا)بگو: «اگر همراه او خداياني بودند آن گونه که مي گويند، آنگاه براي غلبه بر خداوند صاحب عرش عظيم راهي مي جستند». پاک و منزه و بسي بالاتر است از آنچه مي گويند. 
بنابراين در اينجا فرمود: « فَسُبْحَانَ اللَّهِ) او مال مطلق است و از هرعيب 