صديق حقانيت پيامبر کافي است. 
پس هر کس دليلي غير از قرآن بخواهد و معجزه اي ديگر را پيشينهاد نمايد نادان وستمگر است، و مانند اين مخالفان کينه توز است که آن را تکذيب کردند و معجزاتي را طلب نمودند که خود پيشنهاد مي کردند، معجزاتي که برايشان مضر بود و هيچ مصلحتي براي آنها در بر نداشت، چون اگر هدف آنها اين بود که حق را همراه با دليلش بشناسند، دليل حق بدون معجزاتي که آنها پيشنهاد مي کردند روشن شده بود، و اگر هدفشان اين بود که پيامبر را ناتوان کنند، و چنانچه پيامبر معجزات و نشانه هايي را که آنان پيشنهاد کرده اند ارائه ندهد خود را معذور بدانند، در اين صورت نيز به فرض اينکه نشانه هاي مورد نظر آنان آورده شود به طور قطع ايمان نخواهند آورد. واگر نشانه هاي فراواني نيز برايشان بيابد، تا وقتي که عذاب دردناک را نبينند ايمان نخواهند آورد. بنابراين خداوند متعال در مورد آنها فرموده است (فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ) پس چنان که پيشينيان با نشانه هايي فرستاده شدند بايد نشانه اي براي ما بياورد. يعني چرا معجزه اي مانند شتر صالح و عصاي موسي و امثال آن را نمي آورد؟
خداوند متعال فرمود: (مَا آمَنَتْ قَبْلَهُم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا) پيشينيان به اين نشانه ها و معجزاتي که پيشنهاد کردند ايمان نياوردند، و سنت خداوند اينگونه است که هر کس مجزاتي را طلب کند سپس بدان ايمان نياورد در اين دنيا از گرفتار شدن به عذاب الهي ايمن نخواهد بود. 
پس امت هاي گذشته به اين مجعزات  ايمان نياوردند، آيا اينها به آن ايمان مي آوردند؟ اينها چه برتري بر آنان دارند! و چه خيري در اينهاست که آنان را به هنگام وجود معجزات به ايمان واردارد؟ اين است،هام به معني نفي است. يعني هرگز ايمان نخواهند آورد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:721.txt">آيه 18-1</a><a class="text" href="w:text:722.txt">آيه 25-19</a><a class="text" href="w:text:723.txt">آيه 26</a><a class="text" href="w:text:724.txt">آيه 30-27</a><a class="text" href="w:text:725.txt">آيه 32-31</a><a class="text" href="w:text:726.txt">آيه 62-33</a></body></html>مکي و 62 آيه دارد.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 18-1:
وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى قسم  به  آن  ستاره  چون  پنهان  شد ،
مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى که ، يار شما نه  گمراه  شده  و نه  به  راه  کج  رفته  است.
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى و سخن  از روي  هوي  نمي  گويد.
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى نيست  اين  سخن  جز آنچه  بدو وحي  مي  شود.
عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى او را آن  فرشته  بس  نيرومند تعليم  داده  است  :
ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى صاحب  نيرويي  که  استيلا يافت.
وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى و او به  کناره  بلند آسمان  بود.
ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى سپس  نزديک  شد و بسيار نزديک  شد ،
فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى تا به  قدر دو کمان  ، يا نزديک  تر
فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى و خدا به  بنده  خود هر چه  بايد وحي  کند وحي  کرد
مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى دل  آنچه  را که  ديد دروغ  نشمرد
أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى آيا در آنچه  مي  بينيد با او جدال  مي ، کنيد ?
وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى او را ديگر بار هم  بديد ،
عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى نزد سدره  المنتهي  ،
عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى که  آرامگاه  بهشت  نزد آن  درخت  است.
إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى وقتي  که  سدره  را چيزي  در خود مي  پوشيد ،
مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى چشم  خطا نکرد و از حد در نگذشت
لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى هر آينه  پاره  اي  از آيات  بزرگ  پروردگارش  را بديد.
خداوند متعال به ستاره سوگند خورده است بدانگاه که در آخر شب در افق پنهان مي شود و غروب مي کند و شب پايان مي يابد و روز مي آيد. چون در اين نشانه هاي بزرگي است که ايجاب مي کند خداوند به آن قسم بخورد. و صحيح آن است که «نجم» اسم جنس است و شامل همه ستارگان مي باشد. خداوند به ستارگان قسم مي خورد که شک و ترديدي در صحت وحي الهي نيست، چون در اين مناسبت عجيبي است و آن اين که خداوند ستارگان را زينت بخش آسمان قرار داده است، هم چنان که وحي و پيامدهاي آن زينت بخش زمين هستند و اگر نبود دانشي که از پيامبران برجاي مانده است، مردم به چنان تاريکي در مي افتادند که بسي شديدتر از تاريکي شب ظلماني است. 
و سوگند ياد نمود که پيامبر از اين که در دانش و هدف خود گمراه باشد منّزه است. و اين مستلزم آن است که پيامبر در علم خود راهيافته و هادي و داراي هدفي نيکو خيرخواه خلق باشد. برعکس آن چه اهل گمراهي بر آن هستند که دانش آن ها فاسد و قصد و هدفشان باطل است.
و فرمود:« صَاحِبُكُمْ» يار شما. تا آن ها را يادآور شود که آن ها راستگويي و راهيابي پيامبر را مي دانند و کار و بارش بر آن ها پوشيده نيست. 
« وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى» و سخنان او از روي هوي و هوس و اميال نفساني اش نمي باشد. « إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى» پيامبر جز آن چه از هدايت و پرهيزگاري که بر او وحي مي شود پيروي نمي کنند، و اين دلالت مي نمايد که سنّت و حديث از جانب خدا بر پيامبرش وحي مي شود. همان طور که خداوند متعال فرموده است:« وَأَنزَلَ اللَّهُ عَلَيکَ الکِتَبَ وَالحِکمَةَ» و خداوند کتاب و حکمت = سنت را بر تو نازل فرموده است. و بر اين دلالت مي نمايد که پيامبر در آن چه از خداوند خبر مي دهد و در تبيين شريعت الهي معصوم است چون  کلام او از روي هوي و هوس صادر نمي گردد، بلکه از وحي بر مي آيد که بر او وحي مي شود.
سپس از معلّم پيامبر سخن به ميان آورد، معلّمش جبرئيل عليه السلام نيروندتين و کامل ترين و فاضل ترين فرشتگان است. پس فرمود:« عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى» جبرئيل عليه السلام که در ظاهر و باطن بسيار نيرومند است وحي را بر پيامبر فرود آورده است. او بر اجراي آن چه خداوند دستور داده است قوي مي باشد. و بر رساندن وحي به پيامبر و جلوگيري شياطين از ربودن آن تواناست. نيز بر اين تواناست که نگذارد شيطان چيزي را به وحي داخل کند که از آن نيست. و اين شيوه اي است براي حفظ و حراست وحي از جانب خداوند بزرگ؛ و آن اينکه وحي را توسط اين فرستاده ي قوي و امين فرستاده است.
« ذُو مِرَّةٍ» داراي توانمندي و اخلاق نيکو، و زيبايي ظاهري و باطني است.« فَاسْتَوَى» پس جبرئيل عليه السلام راست و درست ايستاد. « وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى» در حالي که او در جهت بلند و افق آسمان که از زمين بلندتر و برتر است، قرار داشت. پس روحي از ارواح علوي است که شياطين نمي توانند به آن برسند. 
« ثُمَّ دَنَا» سپس جبرئيل براي رساندن وحي به پيامبرش (ص) نزديک شد. « فَتَدَلَّى» و از افق اعلي و آسمان بلند بر او فرود آمد. « فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» و به اندازه دو کمان يا کمتر از آن به او نزديک شد. و اين بر کمال نزديک شدن او به پيامبر دلالت مي نمايد، و نشانگر آن است که ميان  او و جبرئيل واسطه اي نبوده است. 
« فَأَوْحَى إِلَى عَبْد