اده بود به عذاب گرفتار نموديم، و آنها عذاب را احساس كردند، إِذَا هُمْ يَجْأَرُونَ آنگاه ناگهان فرياد برآورده و واويلا سر داده و دردمند ميشوند، چون چيزهايي به آنها رسيده كه آرامش و راحتي آنها را به هم ميزند.
و كمك ميجويند پس به آنها گفته ميشود: لَا تَجْأَرُوا الْيَوْمَ إِنَّكُم مِّنَّا لَا تُنصَرُونَ امروز فرياد و واويلا سر ندهيد، شما از سوي ما ياري و كمك نميشويد. و چون از طرف خداوند ياري و كمك نگردند و به دادشان رسيده نشود، نميتوانند خودشان را ياري نمايند و هيچ كس آنها را ياري نخواهند كرد.
گويا گفته ميشود چه چيزي باعث شده تا آنها به اين وضعيت گرفتار شوند؟ پس فرمود: قَدْ كَانَتْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ به راستي كه آيات من بر شما خوانده ميشد تا به آن ايمان بياوريد،  و آن را بپذيريد، اما شما چنين نكرديد، بلكه فَكُنتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ تَنكِصُونَ شما به عقب باز ميگشتيد. چرا كه آنها در صورت پيروي از قرآن پيش ميرفتند، و با اعراض و رويگرداني از آن به عقب برگشته و به پايينترين درجه سقوط نمودند.
مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ سَامِرًا تَهْجُرُونَ مفسرين گفتهاند كه معني آيه چنين است: آنها به سبب خانة كعبه يا حرم بر مردم تكبر ورزيده و ميگفتند: ما اهل حرم هستيم، پس ما از ديگران برتر و بهتر ميباشيم، سَامِرًا يعني به صورت گروهي و شبانه در اطراف كعبه افسانهسرايي ميكردند. تَهْجُرُونَ و سخن بيهوده سر داده و ميگفتند: قرآن زشت و نادرست است. شيوة تكذيب كنندگان دربارة قرآن اين بود كه از آن رويگرداني ميكردند و يكديگررا به اعراض و رويگرداني از آن توصيه مينمودند: و قال الذين كفروا لا تسمعوا لهذا القراء ان و الغوا فيه لعلكم تغلبون و آنان كه كافر شده بودند گفتند: «به اين قرآن گوش فرا ندهيد؛ [و به هنگام تلاوت آن] سروصدا به راه اندازيد ، شايد پيروز شويد». و خداوند در مورد آنها فرموده است: افمن هذا الحديث تعجبون و تضحكون و لا تبكون و انتم سمدون آيا از اين گفتار قرآن تعجب ميكنيد، و ميخنديد، اما به حال خود گريه نميكنيد؟! و پيوسته در غفلت و هوسراني به سر ميبريد؟! ام يقولون تقوله آيا ميگويند: «قرآن را خودش به دروغ بر بسته است؟».أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جَاءهُم مَّا لَمْ يَأْتِ آبَاءهُمُ الْأَوَّلِينَ آيا در اين سخن نيانديشيدهاند، يا چيزي برايشان آمده كه براي نياكان نخستينشان نيامده است؟.
أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنكِرُونَ يا اينكه آنان پيامبرشان را نميشناسند، از اين رو او را انكار ميكنند؟
أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جَاءهُم بِالْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ يا ميگويند: «او ديوانه است؟ [چنين نيست] بلكه حق را برايشان آورده است. و بيشترشان خواهان حق نيستند. 
وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَاهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَن ذِكْرِهِم مُّعْرِضُونَ و اگر حق و حقيقت از خواستهاي ايشان پيروي ميكرد، آسمانها و زمين و هر آنچه كه در زمين است تباه ميشدند. بلكه پندشان را برايشان آوردهايم ولي آنان از پندشان روي ميگردانند.
و چون همة اين زشتيها را دارا بودند به عذاب گرفتار گرديدند، و چون گرفتار عذاب شدند ياري كنندهاي نداشتند كه آنها را ياري نمايد و فريادرسي نداشتند كه آنها را نجات دهد. پس به سبب اين اعمال زشت مورد سرزنش قرار ميگيرند: أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ آيا در قرآن تفكر نميكنند و نميانديشند؟! يعني اگر آنها در قرآن بينديشند حتماً ايمان ميآورند، زيرا تفكر و انديشه در قرآن آنها را از كفر باز خواهد داشت. مصيبتي كه بدان گرفتار شدهاند به خاطر رويگرداني از قرآن است، و اين دلالت مينمايد كه انديشيدن در قرآن آدمي را به خير و خوبي فرا ميخواند و از هر شر و بدي مصون ميدارد، و آنچه كه آنان را از انديشيدن در قرآن باز داشت اين بود كه دلهايشان بسته شده بود.
أَمْ جَاءهُم مَّا لَمْ يَأْتِ آبَاءهُمُ الْأَوَّلِينَ يا چيزي كه آنها را از ايمان آوردن باز داشته اين است كه پيامبر و كتابي به نزد آنها آمده كه براي پدران نخستين آنها نيامده است؟ پس به در پيش گرفتن راه نياكان گمراهشان خشنود و راضي شده و با هر آنچه كه با شيوه و راه نياكانشان مخالفت كردند، بنابراين آنان و آن دسته از كفار كه همانند آنان بودند، چيزي را گفتند كه خداوند از آن خبر داده است: در هيچ آبادي و شهري، بيم دهندهاي را نفرستاديم مگر اينكه خشوگذرانان آن گفتند:«ما نياكان خود را بر آييني يافتهايم، و قطعاً ما دنبالهرو راه آنان ميباشيم».
پس [رسولشان] آنها را پاسخ داد و گفت: «آيا من برايتان چيزي نياوردهام كه از آنچه پدرانتان را بر آن يافتهايد بهتر و بيشتر موجب راهيابي است؟».
پس اگر هدف شما رسيدن به حق ميباشد، از من پيروي كنيد. كافران به حقيقت اعتراف كرده و گفتند: «ما به آنچه شما با آن فرستاده شدهايد كافر هستيم».
أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنكِرُونَ يا اينكه پيامبرشان محمد (ص) در ميانشان ناشناخته است و او را نميشناسند، و اين امر آنها را از پيروي كردن از حق باز داشته است؟
ميگويند: «ما او را نميشناسيم، و راستگويي او را نميدانيم، بگذاريد ما حالت و وضعيت او را نگاه كنيم، و در مورد وي از كسي كه به او آگاه است پرس و جو نماييم. يعني چنين نيست، بلكه كوچك و بزرگشان پيامبر (ص) را به طور كامل ميشناسند، و به تمام اخلاق و عادتهاي زيبايي او واقف هستند، و راستگويي او را ميدانند. حتي آنها قبل از بعثت او را امين ميناميدند، پس چرا وقتي با حق بزرگ و راستي و حقيقت آشكار به نزد آنها آمد وي را تصديق نكردند؟!
أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ يا ميگويند او ديوانه است؟ در حالي كه حرفهاي ديوانه شنيده نميشود و سخنش اعتباري ندارد، چون سخنان پوچي را ميگويد. خداوند در رد اين سخن آنان فرمود: بَلْ جَاءهُم بِالْحَقِّ چنين نيست كه ميانگارند، بلكه او حق، و يك امر ثابت و مسلم كه سرشار از صداقت و عدل است و اختلاف و تناقضي در آن نيست، براي آنها آورده است. پس چگونه كسي كه چنين چيزي را آورده است ديوانه ميباشد؟ و آيا در مورد چني كسي جز اينكه گفته شود او در بالاترين درجات كمال و علم و درايت و اخلاق خوب قرار دارد چيزي ديگري را ميتوان گفت؟ نيز در اين شيوهي گفتار [به وسيلهي استعمال واژهي «بل] انتقال از آنچه كه ذكر شد، صورت گرفته است. يعني: حقيقي كه آنان را از ايمان آوردن منع كرد اين است كه جَاءهُم بِالْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ او حق را برايشان آورده است، ولي بيشترشان از حق بيزارند و آن را نميخواهند. 
و بزرگترين حقي را كه براي آنان آورده است يگانهپرستي و انجام دادن عبادت خالص براي خدا، و پرهيز از پرستش غير او ميباشد؟ و علت بيزار بودن آنها از اين امر، و تعجب كردنشان از آن معلوم است. پس پيامبر حق را آو