رديده اند و امّا آنها به سبب ستمگري و بدکاري شان نابينايي را که کفر و گمراهي است بر هدايت که علم و بيان است ترجيح دادند. « فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى فَأَخَذَتْهُمْ صَاعِقَةُ الْعَذَابِ الْهُونِ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ» پس آذرخش عذاب خواري آنان را به سبب کارهايي که مي کردند فرا گرفت. اين عذاب به خاطر اعمالشان بود نه اين که خداوند بر آنها ستم کرده باشد. « وَنَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ» خداوند، صالح عليه السلام و مومناني را که از او پيروي کرده و از شرک و گناهان پرهيز نموده بودند نجات داد.وَيَوْمَ يُحْشَرُ أَعْدَاء اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ؛ و روزي  که  دشمنان  خدا را گرد آورند و به  صف  برانندشان  ،
حَتَّى إِذَا مَا جَاؤُوهَا شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ چون  به  کنار آتش  آيند ، گوش  و چشمها و پوستهاشان  به  اعمالي  که   مرتکب شده  اند بر ضدشان  شهادت  دهند.
وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَيْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ به  پوستهاي  خود گويند : چرا بر ضد ما شهادت  داديد ? گويند : آن  خدايي ، که  هر چيزي  را به  سخن  مي  آورد و شما را نخستين  بار بيافريد و به  او  بازگشت  مي  يابيد ، ما را به  سخن  آورده  است.
وَمَا كُنتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلَا أَبْصَارُكُمْ وَلَا جُلُودُكُمْ وَلَكِن ظَنَنتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَا يَعْلَمُ كَثِيرًا مِّمَّا تَعْمَلُونَ ؛ از اينکه  گوش  و چشمها و پوستهايتان  به  زيان  شما شهادت  دهند چيزي   نهان نمي  داشتيد ، بلکه  مي  پنداشتيد که  خدا بر بسياري  از کارهايي  که  مي   کنيد آگاه  نيست.
وَذَلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنتُم بِرَبِّكُمْ أَرْدَاكُمْ فَأَصْبَحْتُم مِّنْ الْخَاسِرِينَ؛ و اين  بود گماني  که  به  پروردگارتان  داشتيد  هلاکتان  کرد و در شمار، زيان کردگان  در آمديد.
فَإِن يَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ وَإِن يَسْتَعْتِبُوا فَمَا هُم مِّنَ الْمُعْتَبِينَ؛ پس  اگر شکيبايي  ورزند ، جايگاهشان  در آتش  است  ، و اگر هم  طالب  عفو  شوند کسي  آنها را عفو نکند.
خداوند از دشمانش خبر مي دهد، آنهايي که به او و به آيات او کفر ورزيدند، و پيامبران او را تکذيب نمودند و با آنان دشمني ورزيدند، و حالت زشت آنها را به هنگامي که به سوي جهنم حشر مي شوند يعني گرد آورده مي شوند بيان مي کند؛ « فَهُمْ يُوزَعُونَ» و همه به يکديگر ملحق مي گردند و با شدّت و خشونت به سوي جهنّم رانده مي شوند و نمي توانند امتناع ورزند و نمي توانند خودشان را ياري نمايند و نه از سوي کسي ديگر ياري مي شوند. « حَتَّى إِذَا مَا جَاؤُوهَا شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» تا اين که بر جهنّم وارد مي شوند و به آن مي رسند و مي خواهند گناهاني که کرده اند انکار نمايند  پس گوش ها و چشمان و پوست هايشان به آنچه مي  کردند عليه آنان گواهي مي دهند. لفظ« جُلُودِهِمْ» ذکر عام بعد از خاص است، زيرا منظور از آن اتمام اعضاي بدن است. يعني هر عضوي از اعضايشان گواهي مي دهد و هر عضوي مي گويد من در فلان روز چنين و چنان کردم. و اين سه عضو را به طور ويژه بيان کرد چون بيشتر گناهان به وسيله اين سه عضو يا به سبب اينها انجام مي گيرد.
وقتي که تمامي اعضاي بدنشان عليه آنها گواهي مي دهند آنان اعضايشان را سرزنش مي کنند:« وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَيْنَا» و به پوست هاي خود مي گويند چرا عليه ما و به زيان ما گواهي داديد در حالي که ما از شما دفاع مي کنيم؟ اي دليلي است بر اين که هر عضوي همان طور که گفتيم گواهي مي  دهد. « قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنطَقَ كُلَّ شَيْءٍ» در پاسخ مي گويند: خداوندي که همه چيز را به سخن آورده است ما را گويا نموده است پس ما نمي توانيم از شهادت و گواهي دادن امتناع ورزيم زيرا ما را کسي گويا کرده است که هيچ چيزي نمي تواند از خواست او سرپيچي نمايد. « وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ» و او شما را نخستين بار آفريد. پس همان طور که جسم هايتان را آفريده است همچنين صفت هايتان را نيز آفريده است و از آن جمله دادن گويايي به شماست. « وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» و در آخرت به سوي او بازگردانده مي شويد و شما را از آنچه کرده ايد جزا مي دهد. و احتمال دارد که منظور از آن « وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» استدلال با آفرينش نخستين بر زنده شدن پس از مرگ باشد، همانگونه که قرآن براي اثبات زنده شدنِ پس از مرگ اين گونه استدلال مي نمايد. 
« وَمَا كُنتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلَا أَبْصَارُكُمْ وَلَا جُلُودُكُمْ» يعني شما از شهادت دادن اعضايتان بر ضدّ خود پنهان نمي شديد و از اين هراس نداشتيد و پرهيز نمي کرديد.« وَلَكِن ظَنَنتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَا يَعْلَمُ كَثِيرًا مِّمَّا تَعْمَلُونَ » بلکه شما با اقدام به انجام گناهان گمان برديد که خداوند بسياري از آنچه را که مي کنيد نمي داند، بنابراين همه آنچه که خواستيد از شما سر زد.
و اين گمان سبب هلاکت و بدبختي شما گرديد. به  همين خاطر فرمود:« وَذَلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنتُم بِرَبِّكُمْ» گمان بدي که درباره پروردگارتان داشته ايد؛ گماني که شايسته شکوه او نيست، « أَرْدَاكُمْ» شما را هلاک کرد. « فَأَصْبَحْتُم مِّنْ الْخَاسِرِينَ» در نتيجه از زمره کساني شديد که خود و خانواده و  دينشان را به سبب اعمالي از دست دادند که گمان بد شما نسبت به پروردگارتان موجب پيدايش آنها شد. پس فرمان عذاب و شقاوت بر شما محقّق گشت و هميشه در عذاب مي مانيد و يک لحظه از آن کاسته نمي شود.
« فَإِن يَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ» پس اگر شکيبايي کنند آتش دوزخ جايگاهشان  است که توان تحمّل آن را ندارند. و مي توان فرض کرد که آدمي بر هر حالتي بردبار و صبور باشد امّا بر آتش نمي  توان شکيبا بود. چگونه مي توان بر آتشي صبر  کرد که به شدّت سوزان است و هفتاد برابر آتش دنيا داغ تر مي باشد و آب آن به شدت جوش مي آي و بوي متعفن چرک هاي برآمده از جسم دوزخيان چند برابر و سرماي زمهرير آن چندين برابر مي باشد و زنجيرها و طوق هاي آن بزرگ است و گرزهايش نيز بزرگ است و نگهبانان آن درشت خو و خشن اند و هيچ رحمي در دل ندارند، و پايان بخش همه  اينها ناخشنودي و خشم پروردگار است که وقتي او را صدا مي زنند مي فرمايد:« اخسَئُوا فِيهَا وَلَا تُکَلِّمُونَ» بتمرکيد در آن و حرف نزنيد! « وَإِن يَسْتَعْتِبُوا» و اگر بخواهند سرزنش از آنها دور شود و سپس به دنيا باز گردانده شوند تا از نو عمل کنند،« فَمَا هُم مِّنَ الْمُعْ