سَلُونَ؛ نخست  دو تن  را به  نزدشان  فرستاديم  و تکذيبشان  کردند ، پس  با سومي  نيروشان  داديم  و گفتند : ما را براي  هدايت  شما فرستاده  اند.
وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ؛ گفتند : شما انسانهايي  همانند ما هستيد و خداي  رحمان  هيچ  چيز نفرستاده   است  و شما جز دروغ  نمي  گوييد.
قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ گفتند : پروردگار ما مي  داند که  ما به  سوي  شما فرستاده  شده  ايم.
قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ؛ و بر عهده  ما جز پيام  رسانيدن  آشکارا هيچ  نيست.
وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ؛ گفتند : ما شما را به  فال  بد گرفته  ايم   اگر بس  نکنيد سنگسارتان   خواهيم ، کرد و شما را از ما شکنجه  اي  سخت  خواهد رسيد.
اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ؛ گفتند : شومي  شما ، با خود شماست   آيا اگر اندرزتان  دهند چنين  مي   گوييد ? نه  ، مردمي  گزافکار هستيد.
وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ مردي  از دوردست  شهر دوان  دوان  آمد و گفت  : اي  قوم  من  ، از اين  رسولان  پيروي  کنيد.
أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلاَ يُنقِذُونِ؛ از کساني  که  از شما هيچ  مزدي  نمي  طلبند ، و خود مردمي  هدايت  يافته  اند،  پيروي  کنيد.
إِنِّي إِذًا لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ چرا خدايي  را که  مرا آفريده  و به  نزد او بازگردانده  مي  شويد ، نپرستم 
إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ؛ آيا سواي  او خداياني  را اختيار کنم  ، که  اگر خداي  رحمان  بخواهد به  من  زياني  برساند ، شفاعتشان  مرا هيچ  سود نکند و مرا رهايي  نبخشند ?
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ؛ و در اين  هنگام  من  در گمراهي  آشکار باشم.
بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ؛ من  به  پروردگارتان  ايمان  آوردم   سخن  مرا بشنويد.
وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِن بَعْدِهِ مِنْ جُندٍ مِّنَ السَّمَاء وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ؛ گفته  شد : به  بهشت  در آي   گفت  : اي  کاش  قوم  من  مي  دانستند.
إِن كَانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ؛ که  پروردگار من  مرا بيامرزيد و در زمره  گرامي  شدگان  در آورد.
يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون؛ و از آن  پس  بر سر قوم  او هيچ  لشکري  از آسمان  فرو نفرستاديم   و ما، فروفرستنده  نبوديم.
براي کساني که رسالت تو را تکذيب مي کنند و دعوتت را نمي پذيرند مثالي بزن که از آن عبرت بگيرند و برايشان اگر موفق به کسب خير شوند موعظه و پندي باشد. و اين مثال: ساکنان قريه مي باشد و آنچه براي آنها به سبب تکذيب پيامبران خدا پيش آمد و به کيفر و عذاب خدا گرفتار شدند. و اگر ذکر نام اين آبادي مهم بود و فايده اي دربرداشت خداوند آن را مشخص مي کرد؛ پس چنانچه درصدد مشخصّ نمودن اين آبادي باشيم خود را به تکلّف انداخته و بدون آگاهي سخن گفته ايم. بنابراين هرگاه کسي در اين زمينه سخن بگويد حرف بيهوده زده است. و طريق دست آن است که به حقايق بپردازيم و از آنچه فايده اي ندارد پرهيز کنيم. و به اين صورت انسان تزکيه مي شود و عملش افزون ميگردد. و فرد جاهل گمان مي برد که علم و دانش او با ذکر اقوالي که دليلي بر صحّت آن نيست اضافه مي گردد. اما اينها علم را اضافه نمي کند و فايده اي جز تشويق ذهن و عادت کردن به امور مشکوک در برندارد. و شاهد و منظور در اين مطلب آن است که خداوند اين آبادي را مثالي براي مخاطبان بيان نموده است: « إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ» آن گاه که فرستادگان خدا به سوي آنان آمدند و آنها را به عبادت خداي يکتا و يگانه پرستي فرمان دادند و از شرک و گناهان نهي کردند.
« إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ» آن گاه که دو نفر از فرستادگان خود را به سوي آنها فرستاديم پس آن دو را تکذيب کردند، سپس ما آنها را با فرد سومي تقويت نموديم، و آنها سه پيامبر شدند و اين به خاطر آن بود که خداوند به اهالي آن شهر توجّه خاصّي داشت و مي خواست با پي در پي فرستادن پيامبرانش به سوي آنها بر آنان اقامه ي حجت نمايد. « فَقَالُوا» پس فرستادگان به آنها گفتند:« إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْسَلُون» ما به سوي شما فرستاده شده ايم. آنها جوابي به آنان دادند که اين پاسخ همواره ميان کساني که دعوت پيامبران را نپذيرفته اند مشهور بوده است: 
« قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا» در پاسخ به پيامبران گفتند: شما جز انسان هايي همچون ما نيستيد، پس چه چيزي شما را بر ما برتري داده و شما را ويژه گردانيده و چنين منزلتي را به ما نداده است؟ پيامبران به امّت هايشان گفتند:«  إِن نَّحنُ إِلَّا بَشَرُ مِّثلُکُم وَلَکِنَّ اللَّهَ يمُنُّ عَلَي مَن يشَآءُ مِن عِبَادِهِ» ما جز انسان هايي همانند شما نيستيم ولي خداوند برهرکس از بندگانش که بخواهد منّت مي گذارد.« وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ» و خداوند مهربان چيزي فرو نفرستاده است. يعني رسالت را به طور کّلي انکار کردند، سپس رسالت  کساني را نيز که آنها را مورد خطاب قرار مي دادند تکذيب کردند و گفتند: « إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُون» شما جز دروغ نمي گوئيد.
پس اين سه پيامبر گفتند:« رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُون» پروردگارمان مي داند که ما به سوي شما فرستاده شده ايم، و اگر ما دروغگو باشيم خداوند ما را رسوا مي سازد و فورا ما را به عذاب گرفتار خواهد کرد.
« وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ» آنچه وظيفه ي ماست فقط رساندن آشکار است، که با آن امور مطلوب کاملا واضح مي گردد. و غير از اين معجزاتي که پيشنهاد مي شود يا اينکه عذاب زودتر آورده شده در اختيار ما نيست. تنها وظيفه ي ما رساندن است و ما آن را انجام داده ايم و برايتان بيان کرده ايم. پس اگر شما هدايت شويد اين سعادت و توفيق شماست و اگر گمراه گرديد ما اختياري نداريم.
اهالي آن شهر به پيامبرانشان گفتند:« إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ» از آمدن شما و ارتباط برقرار کردنتان با ما چيزي جز شرّ و بدي نديديم . و اين شگفت ترين چيز است که کسي بزرگترين نعمتي را که خداوند بر بندگان انعام مي کند و نياز بندگان به اين نعمت از هر نياز ديگري مقدم تر است براي آنان بياورد، به او بگويند: بدترين شرّ را آورده اي و جز شرّ بر ما نيافزوده اي، و او را به شگون و فال بد بگيرند. ولي توفيق نيافتن  انسان کاري مي کند که دشمنش با او آن کار را نمي کند. سپس آن سه پيامبر را تهديد کردند و گفتند:« ل