 اشکالي وجود ندارد. « وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا» و خداوند به عنوان حسابرس بندگانش و مراقب اعمالشان کافي است. و از اين دانسته شد که نکاح و ازدواج از سنت هاي پيامبران است.مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا؛ محمد پدر هيچ  يک  از مردان  شما نيست   او رسول  خدا و خاتم  پيامبران   است   و خدا به  هر چيزي  داناست.
« مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ» اي امّت پيامبر! محمّد (ص) پدر هيچ کس از مردان شما نيست. پس قطع ارتباط نسبي زيد بن حارثه از اين باب  است. از آنجا که اين به شرطي که معني بر ظاهر لفظ حمل گردد نفي شامل همه حالات بر مي گردد، يعني نه پدر حقيقي است و نه پدرخوانده کسي است و در گذشته بيان گرديد که پيامبر پدر همه مومنان است و همسرانش مادران مومنان اند، پس براي اينکه اين مطلب در عموم اين نهي داخل نشود و فرمود:« وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ» بلکه او فرستاده خدا و خاتم پيامبران است. يعني مقام او مقامي است که بايد از او اطاعت و پيروي شود و هدايت از طريق او حاصل گردد و بدان باور شود. و محبّت و دوستي او بايد بر محبت و دوستي هرکسي مقدم باشد، زيرا پيامبر خيرخواه مومنان مي باشد و چنان نسبت به آنان خيرخواه است که گويا پدرشان مي باشد. « وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا» و خداوند بر هر چيزي آگاه است. يعني علم و آگاهي او هرچيزي را احاطه کره است و او مي داند که رسالت خود را در کجا قرار دهد، و چه کساني را فرستاده خويش بگرداند، و مي داند که چه کساني صلاحيت برخورداري از فضل و لطف او را دارند.إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى بي گمان قيامت آمدني است، نزديک است آن را از خود نيز پنهان دارم تا هر کس برابر تلاش و کوشش خود جزا و سزا داده شود. 
فَلاَ يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَن لاَّ يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى‏ ‏ پس کسي که به آن ايمان ندارد و از هوي و هوس خود پيروي کرده است تو را از [باور داشتن به]آن باز ندارد، پس آنگاه هلاک [مي]شوي.
(إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ) قيامت حتماً خواهد آمد، (أَكَادُ أُخْفِيهَا) نزديک است موعد آن را از خود نيز پنهان دارم. اين تفسير مطابق برخي قرائت ها است که مي فرمايد: «اکاد اخفيها عن نفسي» مانند اينکه فرموده است (يسئلونک عن الساعه ايان مرسها قل انما علمها عند ربي) تو را از قيامت مي پرسند: قيامت کي برپا مي شود؟ بگو: «علم آن نزد خداوند است»(وعنده علم الساعه) و نزد اوست علم و آگاهي از قيامت ، و خداوند موعد و وقت فرا رسيدن قيامت را از همۀ بندگانش پنهان داشته است. پس هيچ فرشتۀ مقرب وپيامبري آن را نمي داند. 
و حکمت در قرار دادن روز قيامت اين است که (لِتُجْزَى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى) تا هر کس برابر تلاش و کوشش نيک و بد خو سزا و جزا داده شود. پس قيامت دروازۀ سراي سزا و جزا مي باشد. (ليجزي الذين اسوا بما عملوا و يجزي الذين احسنوا بالحسني) تا بدکاران را سزا کارهايشان بدهد و نيکوکاران را پاداش نيک.
(فَلاَ يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَن لاَّ يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى‏) ‏ پس کسي که به قيامت کافر است و به وقوع آن باور ندارد و در وقوع آن شک و ترديد ايجاد کرده، و به نحاق در مورد آن مجادله مي نما يد، و شبهه هايي را در اين زمينه ايجاد مي کند، و دراين مورد از هوي و هوس خود پيروي ميکند، و هدفش اين نيست که به حق برسد، بلکه از خواسته هاي نفس پيروي مي نمايد، نبايد تو را از ايمان داشتن به قيامت و سزا و جزا باز بدارد، و هرگز نبايد از گفته ها و کارهايشان را که از عدم ايمان به قيامت سرچشمه مي گيرد، بپذيري. خداوند ما را از تبعيت از چنين کساني بر حذر داشته است، چون وسوسه ها و نيرنگهايشان براي مومن خرناک است، نيز انسانها بر همسان سازي و پيروي از هم نوعان خود خوي گرفته اند. اين اشاره است به اينکه انسان بايد از هر فردي که به باطل دعوت مي کند، و آدمي را ز ايمان يا تکامل آن باز مي دراد، و يا در دل شبهه و شک مي اندازد، پرهيز کند، و از کتابهايي نيز که چنين چيزهايي را دربر دارند بايد دوري نمايد. و در اينجا از ايمان به خدا و عبادت پروردگار و اعتقاد به روز قيامت سخن رفته است، زيرا اين سه امر، اصول ايمان و اساس دين مي باشند، و هرگاه اينها به طور کا مل انجام شوند، امر دين کامل مي گردد. و ناقص شدن و يا فقدان آن دين با ناقص بودن آن سه امر و يا ناقص بودن چيزي از آن روي مي دهد. 
و اين مانند فرمودۀ خداوند است که از ميزان سعادت و شقاوت فرقه هاي اهل کتاب خبر داده و مي فرمايد: (ان الذين آمنوا و الذين هادوا و النصري و الصبيئن من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجراهم عند ربهم و لاخوف عليهم و لا هم يحزنون).
بي گمان کساني که ايمان آورده اند «مسلمين» و کساني که يهودي و صابئي و نصراني بوده اند، هر کس از آنان که به خدا و روز قيامت ايمان آورده و کار شايسته انجام داده باشد اجرشان نزد پروردگارشان است، نه ترسي بر آنهاست و نه اندوهگين مي شوند. (فَتَرْدَى) يعني اگر از راه کسي پيروي نمايي که آدمي را از ايمان به قيامت باز مي دارد، هلاک و بدبخت مي شوي.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، خدا را فراوان  ياد کنيد.
وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا؛ و هر بامداد و شبانگاه  تسبيحش  گوييد.
هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا؛ اوست  که  خود و فرشتگانش  بر شما درود مي  فرستند تا شما را از تاريکي   به روشني  برند ، زيرا خداوند با مؤمنان  مهربان  است.
تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا كَرِيمًا؛ روزي  که  با او ديدار کنند درودشان  اين  است  :  سلام    و خدا برايشان ، پاداشي  کرامند آماده  کرده  است.
خداوند والامقام مومنان را فرمان مي دهد تا بسيار او را ذکر نمايند، از قبيل گفتند: لا إله إلا اللّه، الحمدلله ، سبحان الله، الله اکبر، و هرگفتاري که سبب نزديک شدن ِ به خداوند متعال گردد. و حداقل ايناست که انسان به اذکار صبح و شام و اذکاري که بعد از نمازهاي پنجگانه و اذکاري که به هنگام رخدادها و در مناسبت هاي مختلف گفته مي شوند پايبند باشد.
و آدمي بايد هميشه و در همه اوقات و در همه حالات به ذکر خدا پايبند باشد چون اين عبادتي است که انجام دهنده اش را پيش مي برد، و روح و روان او را آرام مي کند و سبب محبت و معرفت خدا مي گردد، و انسان را بر انجام کار خير و ياري مي کند تا زيانش را از گفتن سخن زشت باز دارد.
« وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا» يعني در اول روز و در آخر روز به تقديس او بپردازيد و پاکي او را بيان 