َّهُ» و مي گويند خداوند به تنهايي آسمان و زمين را آفريده است. « قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ» پس به طريقه ي الزام آور، و با استدلال به آنچه که بدان اعتراف و اقرار کرده اند، انکار و عدم پذيرش آنان را محکوم بگردان، و به آنها بگو: ستايش خدايي را که  نور را آشکار نمود و خودتان را عليه خويشتن به اعتراف واداشت. پس اگر آنها اين حقيقت را مي دانستند، يقين مي کردند که فقط بايد خداوندِ برحق و يگانه را پرستش نمود. « بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ» ولي بيشترشان نمي دانند، بنابراين چيزهاي ديگري را از سر شک و ترديد نه از روي بينش و آگاهي شريک خدا قرار داده اند.
سپس اين دو آيه را به عنوان نمونه اي از گستردگي صفت هاي خداوند بيان کرد تا بندگانش را به شناخت و محبت خويش و يگانه پرستي و اخلاص فرا بخواند. پس فراگير بودن فرمانروايي اش را بيان کرد و فرمود همه آنچه که در آسمان ها و زمين است و تمامي جهان بالا و پايين قلمرو پادشاهي و فرمانروايي خداست و با دستورات تقديري و فرمان هاي شرعي و جزايي خويش بر آن حکمراني مي کند. و همه بندگان اويند و تحت تدبير و مسخر او هستند، و کوچکترين چيزي از فرمانروايي در دست آنها نيست، و خداوند توانگر بي نياز است، پس به آنچه که آفريده هايش بدان نياز دارند نيازي ندارد. « مَآ أُرِيدُ مِنهُم مِّن رِزّقِ وَمَآ أُرِيدُ أَن يطِيعُونِ» من از آنها روي نمي طلبم و نمي خواهم مرا خوراک و روزي بدهند. و عمل پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان کوچکترين فايده اي به خدا نمي رساند، بلکه عملشان به خودشان فايده مي رساند، و خداوند از آنها و از اعمالشان بي نياز است. و از مصاديق توانگري و بي نيازي اش اين است که آنان را در دنيا و آخرتشان بي نياز کرده است.
سپس خداوند از گستردگي حمد و ستايش خود خبر داد و فرمود: حمد و ستايش او از لوازم ذاتش است و او از همه جهات ستوده مي باشد، پس او در ذات و صفاتش ستوده است و به خاطر هر صفتي از صفاتش سزاوار کاملترين ستايش مي باشد، چون صفت هاي او سرشار از عظمت و بزرگي هستند . و به خاطر همه آنچه که آفريده و  انجام داده و بر همه آنچه بدان دستور داده و يا از آن نهي کرده است ستايش مي شود. نيز به خاطر همه آنچه که در رابطه با بندگانش به اجرا درآورده و به خاطر آنچه که در ميان بندگانش در دنيا و آخرت حکم وداوري مي نمايد مورد ستايش است.
سپس خداوند از گستردگي سخن و عظمت گفته هايش خبر داد و اين عظمت را چنان شرح داد که کاملا در قلب ها اثر مي گذارد و به دل مي نشيند و عقل ها را حيران مي گرداند و خردمندان و ارباب بينش را به سير و سلوک در راه شناخت آن وامي دارد. پس فرمود:« وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ» و اگر همه درختاني که روي زمين هستند قلم شوند و دريا جوهر گردد و هفت دريا به اين دريا اضافه شوند، اين قلم ها شکسته مي شوند و از بين مي روند، و درياهايي شکسته مي شوند و از بين مي روند، و درياهايي که مرکب و جوهر گرديده ا ند تمام مي شوند، اما سخنان خدا پايان نمي پذيرند. و اين مبالغه نيست که حقيقت نداشته باشد بلکه خداوند مي داند که عقل ها را احاطه و درک کامل صفت هايش قاصرند، و مي داند شناخت بندگان نسبت به خدايشان بهترين نعمتي است که پروردگار به آنها داده و بزرگترين فضيلتي است که بندگان به دست آورده اند، اما بندگان به صورت کامل آن را دريافت همه اش را هم نمي توان رها کرد، از اين رو خداوند بندگانش را آگاه ساخت تا دل هايشان روشن گردد واز آنچه که بدان رسيده اند به آنچه که به آن دست نيافته اند استدلال کنند، و همان چيزي را بگويند که برترين آنها و کسي که آگاهي اش از همه نسبت به پروردگار بيشتر بود گفته است: « نمي توانيم تو را کاملا ستايش کنيم، تو آن گونه هستي که خودت را ستايش کرده اي». وگرنه مسئله از اين نيز فراتر مي باشد، و اين مثال فقط براي نزديک کردن مفهومي است که فهم و ذهن آدمي به آن نمي رسد، وگرنه حتي چنانچه درختان چندين برابر شوند و درياها چندين برابر مخلوق و آفريده هستند، ولي نمي توان تصور کرد که کلام خدا تمام شود، بلکه دليل شرعي و عقلي ما را راهنمايي مي کند که کلام خدا تمام شدني نيست و پاياني ندارد. پس همه چيز تمام مي شود جز  خداوند و صفاتش. « وَأَنَّ إِلَي رَبِّکَ المُنتَهَي» و همانا پايان همه چيز به سوي پروردگارت است. و هرگاه عقل، حقيقت اول و آخر بودن خدا را تصور کند، و هرچه را از زمان هاي گذشته درذهن فرض نمايد خداوند قبل از آن بوده است، و هرچه را از زمان هاي آينده در ذهن فرض کند خداوند بعد از آن نيز وجود دارد و پاياني ندارد، و خداوند در همه اوقات فرمان مي دهد و سخن مي گويد و هر طور که بخواهد عمل مي کند، و هرگاه کاري را بخواهد هيچ چيزي نمي تواند مانع گفته ها و کارهايش شود، هرگاه عقل اين را تصور نمايد مي داند مثالي که خداوند براي سخن خود زده است براي اين است تا بندگان چيزي از آن را دريابند وگرنه مسئله از اين هم بالاتر و بزرگتر مي باشد.
سپس خداوند بزرگي قدرت و کمال فرزانگي و حکمت خويش را بيان کرد و فرمود:« إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» همانا خداوند توانمند است و همه توانمندي از آن اوست، و هيچ قدرتي در جهان بالا و پايين وجود ندارد مگر اينکه از جانب اوست، و او با قدرت خويش همه آفريده ها را مقهور و مغلوب گردانيده و در آنها تصرف نموده است و به تدبير امور آنها مي پردازد. و با حکمت خويش آفريده ها را آفريده و آن را با حکمت آغاز نموده است و هدف و مقصود از آن را نيز سراسر حکمت قرار داده است،  همچنين امر و نهي او از سر حکمت به وجود آمده است و هدفي که از آن مدنظر بوده است حکمت مي باشد. پس او در آفرينش و فرمانش داراي حکمت مي باشد.
سپس خداوند عظمت قدرت و کمال آن را بيان نمود، و اينکه عقل نمي تواند آن عظمت و قدرت را تصور نمايد، پس فرمود:« مَّا خَلْقُكُمْ وَلَا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ» آفرينش شما و برانگيختنتان جز مانند آفرينش و برانگيختن يک تن نيست. آفرينش همه مردم با اينکه زيادند و زنده کردن آنها در يک چشم به هم زدن پس از مردنشان و بعد از اين که از هم پاشيده شدند مانند آفرينش يک تن است! بنابراين بعيد دانستن رستاخيز و زنده شدن پس از مرگ، و سزا و جزا دادن به خاطر اعمال، دليلي جز جهل و ناآگاهي از عظمت و قدرت خدا  ندارد. سپس اين را بيان نمود که شنوايي او همه شنيدني ها را احاطه دارد، و بينايي اش همه ديدني ها را مي بيند. و فرمود:« إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ» همانا خداوند شنواي بيناست.أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى وَأَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ؛ آيا نديده  اي  که  خدا از شب  مي  کاهد و به  روز مي  افزايد و از روز مي ، کاهد و به  شب  مي  افزايد و آفتاب  