ان سرشتي که خداوند مردمان را بر آن سرشته است. آفرينش خداوند دگرگوني نمي پذيرد. اين است دين و آيين محکم و استوار ولي بيشتر مردم نمي دانند.
مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ به سوي خدا برگرديد و از او پروا بداريد و نماز را بر پا داريد و از زمرۀ مشرکان نباشيد.
مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ از کساني که دينشان را بخش بخش کرده و به دسته ها و گروه هاي گوناگوني تقسيم شدند. هر گروهي به آنچه که نزد خود دارند خرسندند.
خداوند دستور مي دهد که همۀ کارها مخلصانه براي او انجام گيرد و دينش بر پا داشته شود. پس مي فرمايد : فَأقِم وَجهَکَ لِلدّينِ و روي خود را خالصانه متوجه دين حقيقي خدا که همان اسلام و ايمان و احسان است، بکَن، و با قلب و اراده و بدنت براي برپا داشتن آيين هاي ظاهري دين مانند نماز و زکات و روزه و حج و امثال آن بپاخيز و به بر پا داشتن آن روي بياور. همچنين با قلب و اراده و بدن خود آيين هاي باطني دين مانند محبت و بيم و اميد و انابت را انجام بده. و احسان در آيين هاي ظاهري و باطني اين است که خدا را چنان بپرستي که انگار او را مي بيني و اگر تو او را نمي بيني وي تو را مي بيند.
و خداوند به صورت ويژه گرداندن روي را بيان نمود چون متوجه شدن روي به دنبال متوجه شدن قلب است و تلاش بدني نتيجۀ اين دو امر است. بنابراين فرمود : حَنِيفًا يعني در حالي که به خداي روي آورده و از غير او روي برتافته اي. و امري که ما تو را به آن فرمان داده ايم، فِطَرتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهَا سرشت الهي است که مردمان را بر آن سرشته است و خوبي اين امر را در عقل آنها نهاده و زشتي غير آن را در خرد و سرشت آنها گنجانده است. گرايش و ميل داشتن به همۀ آيين هاي ظاهري و باطني خداوند چيزي است که خداوند آن را در دل هاي مردم قرار داده، و اين حقيقت فطرت است. و هر کسي که از اين اصل بيرون رود به خاطر عارضه اي است که بر فطرت او عارض گشته و آن را فاسد کرده است. همانگونه که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرموده است : کُلُّ مَولَُودٍ يولَدُ عَلَي الفِطرَهِ فَأبوَاهُ يهَوِّدَانِهِ أو ينَصِّرَانِهِ أو يمَجِّسَانِهِ : «هر فرزندي بر فطرت ]دين اسلام[ به دنيا مي آيد، پس پدر و مادرش او را يهودي مي کنند يا او را نصراني مي گردانند يا او را مجوسي مي نمايند».
لا تَبدِيلَ لِخَلقِ اللهِ هيچ کس نمي تواند آفرينش خداوند را تغيير داده و آن را بر خلاف صورتگري خداوند بگرداند. ذَلِکَ الذِّينُ القَيمُ آنچه تو را به آن فرمان داديم راه راستي است که انسان را به خدا و به بهشت مي رسا ند، پس هر کس با حق گرايي تمام و مخلصانه روي به دين خدا نمايد راه راست را به سوي تمام آيين ها و احکام دين در پيش گرفته است. وَ لَکِنَّ أکثَرَ النَّاسِ لَا يعلَمُونَ ولي بيشتر مردم دين استوار و محکم را نمي شناسند و اگر هم بشناسند آن را در پيش نمي گيرند.
مُنِيبِينَ إلَيهِ اين است تفسير «رو نمودن خالصانه به آيين خدا»، زيرا انابت حقيقي انابت قلب و فراهم آمدن انگيزه هاي تحصيل خشنودي خداست. و اين مستلزم آن است که بدن به مقتضاي آنچه در قلب هست عمل نمايد.
و اين شامل عبادت هاي ظاهري و باطني است. و اين جز با ترک گناهان ظاهري و باطني به اتمام نمي رسد. بنابراين فرمود : وَ اتَّقُوهُ و از او پروا بداريد، که شامل انجام دادن چيزي است که بدان امر شده است. همچنانکه شامل ترک کردن چيزي است که از آن نهي به عمل آمده است. و از ميان چيزهايي که بدان فرمان داده شده است نماز را به طور ويژه بيان کرد و فرمود : وَ أقِيمُوا الصَّلَوهَ و نماز را بر پا داريد، چون بر پا داشتن نماز آدمي را به توبه و تقوا فرا مي خواند، همانگونه که خداوند متعال در سورۀ عنکبوت مي فرمايد : وَأقِمِ الصَّلَوهَ إنَّ الصَّلَوهَ تَنهَي عَنِ الفَحشَآءِ وَ المُنکَرِ و نماز را بر پاي دار، بي گمان نماز ]آدمي را[ از زشتي ها و کارهاي ناشايست باز مي دارد. و اين گونه نماز انسان را در مسير پرهيزگاري کمک مي کند. سپس فرمود : وَلَذِکرُ اللهِ أکبَرُ و ذکر خداوند بزرگتر است. در اينجا بر انابت تشويق شده است.
و از ميان منهيات مهم ترين و اساس آن را بيان کرد که در صورت ارتکاب آن هيچ عملي پذيرفته نمي شود و آن شرک است. پس فرمود :
وَ لَا تَکُونُوا مِنَ المُشرِکِينَ و از زمرۀ مشرکان مباشيد، چون شريک قرار دادن براي خدا با انابت و توبه که روح آن اخلاص کامل است متضاد مي باشد.
سپس حالت مشرکين را بيان کرد و آن را تقبيح نمود و فرمود : مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُم کساني که دين خود را پراکنده و بخش بخش کردند با اينکه دين يک مجموعۀ غير قابل تفکيک است.
و دين يعني اينکه عبادت خالصانه براي خداوند يگانه انجام شود، اما اينها آن را بخش بخش کردند؛ برخي خورشيد و ماه را پرستش کردند و برخي اولياء و صالحان را پرستيدند، و برخي يهودي و برخي نصراني شدند.
بنابراين فرمود : وَ کَانُوا شِيعًا و هر فرقه اي به گروه و حزبي تبديل شد که براي ياري کردن باطل خود تعصب مي ورزيد و ديگران را طرد مي نمود و با آنها مبارزه مي کرد. کُلُّ حِزبِ بِمَا لَدَيهِم فَرِحُونَ هر گروهي به سبب اينکه دانشي مخالف با دانش هاي پيامبران دارند شادمان هستند، و پيش خود چنين حکم مي کنند که آنها بر حق بوده و ديگران بر باطل مي باشند.
ضمناً در اينجا مسلمان ها از تفرقه و گروه گروه شدن بر حذر داشته شده اند، زيرا يکي از آثار نامطلوب تفرّق اين است که هر گروهي براي باطلي که بر آن قرار دارد متعصّب مي شود. که در اين صورت آنها در متفرق شدن با مشرکين مشابه خواهند بود، زيرا دين يکي است و پيامبر يکي است و خدا يکي است و در بيشتر امور ديني علما و ائمه با هم اجماع و اتفاق دارند. و خداوند برادري ايماني را بسيار محکم و کاملاً برقرار داشته است. پس چرا همۀ اينها لغو شود و مسلمانان به خاطر مسايل فرعي که در آن اختلاف دارند دسته دسته شوند و يکديگر را به خاطر آن گمراه قلمداد کنند و به خاطر اين مسائل خود را از يکديگر جدا و متمايز سازند؟! اين بزرگترين دستبرد شيطان و بزرگترين هدف او است که مسلمان ها به آن نزديک شده اند! و آيا تلاش براي متحد کردن و وحدت کلمۀ مسلمين و دور کردن تفرقه اي که بر اساس اين اصل باطل پديد آمده برترين جهاد در راه خدا و برترين کاري نيست که انسان را به خدا نزديک مي نمايد؟!وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُم مُّنِيبِينَ إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُم مِّنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُم بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ
و هر زمان به مردم زيان و بلايي برسد پروردگارشان را انابت کنان بخوانند سپس چون از سوي خود رحمتي به آنان بچشاند آنگاه گروهي از آنان به پروردگارشان شرک مي آورند.
لِيکفُرُوا بِمَآ ءَاتَينَهُم فََتَمَتَّعُوا فَسَوفَ تَعلَمُونَ تا سرانجام دربارۀ آ