ِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ از سوي كوه طور آتشي ديد، پس به خانوادهاش گفت: بايستيد كه من آتشي را ديدهام، اميدوارم از آنجا خبري يا شعلهاي از آتش برايتان بياورم تا خود را گرم كنيد. آنها را سرما فرا گرفته بود و راه را گم كرده بودند.
وقتي كه موسي به آتش نزديك شد، از كنارة راست وادي، جايگاه خجسته و مبارك از درخت آواز داده شد كه اي موسي! من خداوند، پروردگار جهانيانم. پس خداوند از ربوبيت و الوهيت خود خبر داد. و اين بيانگر آن است كه خداوند متعال موسي را به عبادت خود فرمان داد. همانطور كه در آيههاي ديگر تصريح كرده است: فاعبدني وأقم الصلوه لذكري پس مرا بپرست، و نماز را به ياد من برپاي دار.
وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ و عصايت را بيانداز، و موسي عصايش را انداخت. وقتي ديد كه به سرعت حركت ميكند و صورت وحشتناكي دارد و انگار مار نر بزرگي است، وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ پا به فرار گذاشت و برگشت، چون ترس و وحشت دل او را فراگرفته بود بنابراين خداوند به او فرمود: يَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ اي موسي! برگرد و نترس، كه تو در اماني و اين پيام در ايجاد امنيت در موسي و فروريختن ديوار ترس در او بسيار مفيد واقع شد.
أَقْبِلْ برگرد او را دستور داد كه برگردد، و بايد از دستور فرمان ببرد. اما احتمالاً موسي همچنان ترسي داشته است. پس فرمود: وَلَا تَخَفْ نترس او را به دو چيز دستور داد: يكي اينكه برگردد؛ و اينكه در دلش ترسي نداشته باشد. اما اين احتمال باقي ميماند كه او برگشته باشد در حالي كه هنوز ميترسيده و از امر ناگوار در امان نبوده باشد. بنابراين به او فرمود: إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ تو در اماني پس در اين وقت آنچه از آن پرهيز ميشد از هر جهت دور گرديد. پس موسي بدون ترس برگشت، بلكه با اطمينان خاطر و اعتماد به پروردگارش برگشت، و ايمانش افزوده شد و يقين او كامل گشت. پس اين يك معجزه بود كه خداوند قبل از رفتن او به سوي فرعون به وي نشان داد تا بر يقين كامل باشد، و اين معجزه به او جرأت بيشتري دهد و قويتر و استوارتر گردد.
سپس معجزة ديگري را به او نشان داد و فرمود: اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ دست خود را به گريبانت فرو ببر كه سفيد و درخشان و بدون اينكه عيب و نقصي داشته باشد بيرون ميآيد. پس موسي همانطور كه خداوند فرمود دستش را به گريبانش فرو برد و بيرون آورد.
وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ و بازويت را به سوي خود جمع كن تا ترس و خوف از تو دور شود. فَذَانِكَ تبديل شدن عصا به مار، و بيرون آمدن دست سفيد و درخشان بدون آنكه عيب و بيماري داشته باشد، بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّكَ دو دليل و حجت قاطع از سوي پروردگارت هستند، إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ براي فرعون و اشراف دربار او بيگمان آنها قومي گناهكار بودند. پس فقط بيم دادن و دستور پيامبر براي آنان بسنده نميكند، بلكه بايد معجزات آشكاري به همراه داشته باشد، چنانچه مفيد واقع شود.
قَالَ پس موسي- عليهالسلام- با عذر خواستن از پروردگارش و درخواست اينكه او را در آنجام آنچه كه بر دوشش گذاشته است كمك نمايد، و با بيان موانعي كه بر سر اين راه قرار دارد از پروردگارش طلب نمود تا آنچه را كه از آن حذر دارد برايش برطرف نمايد گفت:رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْسًا فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءًا يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ  پروردگارا! من از آنها كسي را كشتهام، بنابراين ميترسم مرا بكشند. و برادرم هارون از من زبان فصيحتر و شيواتري دارد، پس او را با من بفرست تا ياور و كمك من باشد و مرا تصديق نمايد، چون اين كار حق را تقويت مينمايد، چرا كه من ميترسم آنها مرا دروغگو بنامند. پس خداوند خواستة او را پذيرفت و فرمود: سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا تو را ه وسيلة برادرت ياري خواهيم كرد و به شما توان خواهيم بخشيد. سپس مشكل قتل را برايش برطرف نمود، و فرمود: وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا يعني سلطه و حجت و تمكن و ابهتي الهي در دعوت نمودن دشمنانتان به شما ميبخشم فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا پس به سبب معجزات ما و حقي كه بر آن دلالت ميكند، به شما دسترسي پيدا نميكنند. چون هر كس به آنها بنگرد احساس ترس مينمايد. پس اين معجزات هستند كه به شما سلطه و برتري ميدهند ومكر دشمن را از شما دور ميسازند و از لشكرهاي پرساز و بزرگ و فراوان برايتان كارسازترند أَنتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَالِبُونَ شما و كساني كه از شما پيروي ميكنند پيروز خواهيد شد و اين وعدهاي بود كه در آن وقت خداوند به موسي داد. او در آن وقت تنها بود و در حال برگشتن به شهري بود كه از آن آواره شده بود. پس همچنان اوضاع متحول ميشد، تا اينكه خداوند وعدهاش را محقق نمود، و موسي را بر بندگان و شهرها مسلط كرد، و او و پيروانش پيروز و چيره گشتند.فَلَمَّا جَاءهُم مُّوسَى بِآيَاتِنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ پس هنگامي كه موسي با معجزات روشن ما به نزد آنان آمد، گفتند: «اين چيزي جز جادوي به هم بافته نيست، و در ميان نياكان نخستين خود اين را نشنيدهايم».
وَقَالَ مُوسَى رَبِّي أَعْلَمُ بِمَن جَاء بِالْهُدَى مِنْ عِندِهِ وَمَن تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ و موسي گفت: «پروردگار من بهتر ميداند كه چه كسي هدايت را از سوي او آورده است، و سراي آخرت از آن چه كسي است، بيگمان ستمكاران رستگار نميشوند».
وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَل لِّي صَرْحًا لَّعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ و فرعون گفت: «اي سران و بزرگان قوم! من جز خودم خدايي را براي شما سراغ ندارم! پس اي هامان! براي من بر گل آتش افروز [و آجر ببند] آنگاه براي من كاخ بزرگي بساز، شايد من به خداي موسي پي ببرم. و به راستي من او را از دروغگويان ميپندارم».
وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لَا يُرْجَعُونَ و فرعون و سپاهيانش به ناحق تكبر ورزيدند و پنداشتند كه آنان به سوي ما بازگردانده نميشوند.
فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ پس ما او و سپاهيانش را گرفتيم، آنگاه آنان را به دريا افكنديم. پس بنگر سرانجام ستمكاران چگونه بود؟!
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ ال