را ميبينن، و اگر نماز و ساير عبادتهايشان در اين سطح نباشد، بايد او را طوري عبادت نمايند كه به وقت عبادت خود چنين باور دشاته باشند كه خداوند از حال آنها آگاه است و آنان را ميبيند. و آنهايي كه با تمام وجود با بندگان خداوند نيكوكاري ميكنند و با مال و دانش و مقام و خيرخواهي و امر به معروف و نهي از منكر و سخن خوب و ... نيكي ميكنند، نيكوكاران را از جانب خداوند به سعادت دنيا و آخرت مژده باد، و خداوند با آنها نيكي خواهد كرد. همانگونه كه آنها به نيكويي او را عبادت نمودند با بندگان نيكي كردند. هل جزاء الاحسن الا الاحسن آيا پاداش نيكي جز نيكي است؟! للذين احسنو الحسني وزياده براي كساني كه نيكويي نمودند پاداش نيك، و افزون بر آن است.إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ به راستي خداوند از مؤمنان دفاع ميكند، چرا كه خداوند هيچ خيانت پيشة كافري را دوست نميدارد.
در اينجا پروردگار به مؤمنان خبر داده و به آنان نويد ميدهد كه هر چيز ناپسندي را از آنها دور ميكند، و شر كافران و وسوسة شيطان و شر نفس خودشان و بديهاي اعمالشان را به سبب ايمانشان از آنها دور مينمايد و به هنگام فرود آمدن مشكلاتي كه توان تحملش را ندارند بارشان را سبك ميكند. هر مومني به اندازة ايمانش از اين دفاع و فضيلت برخوردار است، پس بهرة برخي زياد است و بهرة برخي اندك ميباشد. 
إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ بدون شك خداوند هيچ خيانت پيشهاي را دوست ندارد، آن كس كه در امانتي كه خداوند بر دوش او گذاشته است خيانت مينمايد. يعني حقوق خداوند را كه بر اوست انجام نميدهد و به آن خيانت نموده و به مردم نيز خيانت ميكند، و خداوند چنين كسي ار دوست نميدارد. كَفُور خيانت پيشة ناسپاس كه سپاس نعمتهاي خداوند را به جاي نميآورد. خداوند بر او احسان و نعمت پي در پي فرو ميريزد اما او همواره ناسپاسي ميكند و گناه انجام ميدهد. بلكه بر او خشمگين و از او ناخشنود است، و به زودي او را به خاطر ناسپاسي و خيانتش مجازات خواهد كرد. مفهوم آيه اين است كه خداوند هر امانتداري كه امانتش را حفظ نمايد و سپاس پروردگارش را به جاي آورد، دوست ميدارد. أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ به كساني كه از روي ستم [با آنان جنگ ميشود اجازة [جهاد] داده شده و خداوند تواناست بر اينكه ايشان را پيروز گرداند.
الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ همان كساني كه از سرزمينشان به ناحق، بلكه از آن روي كه ميگفتند:«خداوند پروردگار ماست» بيرون رانده شدند، اگر خداوند بعضي از مردم را به وسيله بعضي [ديگر] دفع نميكرد صومعهها و كليساها و كنيسهها ومسجدهايي كه در آنها خدا بسيار ياد ميشود، ويران ميشدند، .و به راستي خداوند كسي كه او را ياري دهد ياري ميكند، همانا خداوند نيرومند و چيره است.
الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ كساني كه اگر در زمين آنها را قدرت ببخشيم نماز را برپاي ميدارند و زكات [اموال] را ميپردازند و به كار خوب فرمان ميدهند و از كار زشت باز ميدارند، و سرانجام كارها به خدا باز ميگردد.
براساس حكمت الهي، جنگيدن با كافران در آغاز اسلام براي مسلمانها ممنوع بود، و آنها دستور داده شده بودند تا شكيبايي ورزند. وقتي كه به مدينه هجرت كردند و مورد آزار و اذيت قرار گرفتند، و داراي قدرت و توان گشتند به آنها اجازه داده شد تا جنگ كنند، چنان كه خداوند متعال فرموده است:أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ به كساني كه با آنان جنگ ميشود اجازة جهاد داده شده است. از اين فهميده ميشود كه پيشتر جنگيدن برايشان ممنوع بود، پس خداوند به آنها اجازه داد تا با كساني بجنگد كه با آنها ميجنگند و بدان خاطر بهآنها اجازة جهاد داده شد كه مورد ستم قرار گرفته و از عمل كردن به دينشان بازداشته ميشدند. بِأإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ و بدون شك خداوند بر ياري كردن و پيروز گرداندن آنها تواناست، پس بايد از او ياري و كمك بجويند.
سپس بيان كرد كه چگونه آنها مورد ستم قرار گرفتهاند. پس فرمود: الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ كساني كه از سرزمينشان بيرون رانده شدهاند. يعني بر اثر اذيت و فتنة كافران مجبور شدهاند از سرزمين خود بيرون روند.بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ به ناحق بيرون شدهاند، بلكه از آن روي آواره گشتند كه مي گفتند: خداوند پروردگار ماست. يعني آنها گناهي نداشتند مگر اينكه خداوند را يگانه دانسته و فقط او را ميپرستيدند. به همين دليل كافران آنان را مورد آزار و اذيت قرار دادند. پس اگر اين، گناه و جرم است آنها اين گناه ار داشتند مانند اينكه خداوند متعال فرموده: و ما نفقوا منهم الا أن يومنوا بالله العزيز الحميد شكنجه گران هيچ عيب و ايرادي بر مؤمنان نميديدند جز اينكه ايشان به خداوند توانا و ستوده ايمان آورده بودند. و اين فلسفه و حكمت جهاد را بيان ميكند، و هدف از جهاد اقامة دين خدا، و دوركردن آزار كافراني است كه مؤمنان را آزار ميدهند، و به آنان تجاوز ميكنند، كه جهاد براي دفع ستم و تجاوز آنها و انجام عبادت خدا و اقامة شرايع ديم به طور آشكار است. بنابراين فرمود: وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ و اگر خداوند بعضي از مردم را بوسيلة بعضي ديگر دفع نميكرد، لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ صومعهها و كليساها و مسجدها ويران ميشد. پس خداوند به وسيلة كساني كه در راه او جهاد ميكنند زيان كافران را دفع مينمايد، و اگر كافران را به وسيله مؤمنان دفع نميكرد عبادتگاههاي بزرگ يهوديان و نصارا و مساجد مسلمين ويران ميگشت. يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا عبادتگاههايي كه در آن نام خداوند بسيار زياد برده ميشود، و در آن نماز خوانده ميَشود، و كتاب خدا در آن تلاوت ميگردد و با انواع ذكر، خداوند ياد ميشود. پس اگر خداوند برخي از مردم را به وسيلةبرخي ديگر دفع نميكرد كافران بر مسلمانان غالب و چيره ميشدند، و عبادتگاههايشان را ويران ميكردند و آنها را در دينشان دچار فتنه مينمودند. پس اين دلالت مينمايد كه هدف از مشروعيت جهاد ذات جهاد نيست، يعني هدف ذات كشتن و اذيت و آزار رساندن نيست، بلكه هدف از جهاد مقاصدي است كه به وسيلهي آن تحقق مييابد مانند دفع تهاجم دشمن تجاوزگر و دفع آ