 کرده است که مي گويد:هرکس قبل از اينکه خورشيد از مغرب طلوع کند توبه کند خداوند توبه او را مي پذيرد.در آن هنگام بود که درمسلمان شدن درنگ نکردم وبه مرکز اسلامي کييف آمدم تا مسلمان شوم وهم اکنون بعد از مسلمان شدن نيز از تحقيق دست برنداشته ام بلکه خود را آماده مي کنم تا به تکميل رساله دکتراي خود دراين رشته همچنين مشاهده عظمت خالق از ديدگاه يک دانشمند فيزيک مسلمان بپردازم.                       

والسلام.
.....................
تهيه و ترجمه: شفيق شمس
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Comبراساس سرگذشت: ساره پوکر-آمريکا

اشاره:
امام ابن القيم(رح)مي فرمايد:توحيد باعث گشوده شدن دروازه خيروسرور ولذت وشادي براي بنده مي شود.هنگامي که چشم بصيرت به يقين مي رسد وعقلها تسليم اين امر مي شوند که هيچ معبودبرحقي جز الله وجود ندارد واوست که يکتا وبي نياز است ومالک همه چيز است وتمام امور به او برمي گردد در اين هنگام است که شقاوت از جانها کنده مي شود وافسردگي از خرد فرو مي ريزد وپريشاني از دل زائل مي گردد.اين همان چيزي است که (سارا پوکر)آمريکايي بعد از اسلام آوردنش آن را تجربه کرده است.او بازيگر ومانکن ومربي زيبايي اندام بوده است که بعد از اسلام به يک فعال حقوق بشر بدل شده است.او مدير بخش روابط عمومي جنبش عدالت ويکي از مؤسسين شبکه جهاني خواهران مي باشد....

"مانند هر دختري رؤياهايي در زندگي داشتم که هميشه در پي برآورده شدن آن بودم.آرزوهايم را تا سن نوزده سالگي با خود داشتم تا اينکه در اين سال توانستم آنها را برآورده کنم؛وچقدر از اين بابت خوشحال بودم هنگامي که توانستم به ايالت فلوريدا نقل مکان کنم.در شهر(ميامي)در منطقه (south beach)که محل سکونت ثروتمندان وهنرمندان بود ساکن شدم.مانند هر دختري به شدت براي حفظ اندامم براي اينکه خوش قد وقامت بمانم مي کوشيدم.تمام فکر وذکرمن اين بود که ارزش من به عنوان يک دختر در زيبايي ام تعيين مي شود.همواره در تمرينات آمادگي جسماني وزيبايي اندام شرکت مي کردم تا اينکه بر اثر تمرينات مداومي که داشتم توانستم در اين زمينه مدرک بگيرم وبه عنوان مربي دختران فعاليت کنم.آپارتمان من با ديد اقيانوس وبسيار شيک وبا شکوه بود.رفتن به ساحل وشنيدن تحسين ديگران که با ولع تمام به اندامم نگاه مي کردند جزئي از زندگيم شده بود.من توانسته بودم به آرزويم برسم اما....سالها در حالتي شبيه به خود فريبي زندگي کردم غافل از اينکه هرچه بيشتر اسير مد وزيبايي مي شدم نمودار خوشبختي وسعادت من سير نزولي را مي پيمود.بعد از سالها فهميدم که من اسير دست وپا بسته مد واهتمام به تيپ خود شده ام.

به سوي ناکجا آباد
وقتي بين خوشبختي وزرق وبرق زندگي ام فاصله افتاد براي فرار از واقعيت به مشروبات الکلي وپارتي هاي شبانه پناه بردم گاهي نيز به عنوان کسي که مدافع حقوق مستضعفين مي باشد در نقش فعال حقوق بشر فعاليت مي کردم،هر چند که در مورد ديانات وعقايد ديگران نيز تأملاتي داشتم.اما فاصله اين شکاف آن چنان بيشترشدبه طوريکه همانند دره اي عميق برايم جلوه مي کرد بعد از تفکر بسيار به اين نتيجه رسيدم که آنچه خود را به آن پناه مي دادم در واقع پناهگاههايي بود که به جاي علاج،سوهان روحم شده بود.در هنگام يازده سپتامبر آن چه فکر مرا بيشتر به خود مشغول کرد حملات گسترده اي بود که مطبوعات وتلويزيون بر سر مسلمانان سرازير کردند به طوري که با اعلان جنگهاي صليبي به اوج خود رسيد.براي اولين بار در زندگيم کلمه اي به نام اسلام ذهن مرا به خود مشغول مي کرد.تا آن لحظه تنها چيزي که در مورد اسلام مي دانستم قيافه زنان محجبه وظلم مردان به زنان،تعدد زوجات ودر يک کلام جهاني که از آن بوي خلاف وترور مي آيد.من که در دفاع از حقوق زنان گوي سبقت را از بقيه ربوده بودم ويکي از فعالان در زمينه عدالت اجتماعي بودم به طور تصادفي با يک فعال حقوق بشر آمريکايي که در زمينه دفاع از حقوق مسلمانان در مقابل حملاتي که به آنها مي شد سابقه خوبي داشت آشنا شدم.او براي تحقق  عدالت اجتماعي واصلاح مجتمع فعاليت           مي کرد.از مهمترين برنامه هايش در آن سالها اصلاح قانون انتخابات ،حقوق شهروندي وقضايايي متعلق به عدالت اجتماعي بود.من که در اين سالها به آنها پيوسته بودم تازه فهميده بودم که عدالت وآزادي واحترام مختص گروهي خاص از مردم نمي باشد؛بلکه فهميدم مصلحت يک فرد مکمل مصالح اجتماع مي باشد،واين برخلاف عقايد سابقم که از گروه يا   عده اي براي اعاده حقوق از دست رفته شان حمايت مي کردم.براي اولين بار فهميدم که بشر به طور مساوي خلق شده اند.روزي به کتابي دست يافتم که اکثر آمريکاييها به آن با ديد منفي مي نگرند.

قرآن کريم کتابي کامل
از ابتدا که شروع به خواندن قرآن کريم کردم متوجه روش بسيارساده وفهم سريع آن شدم.تعجب من زماني بيشتر شد که قرآن با بلاغت کامل حقيقت خالق هستي وجهان آفرينش را بيان مي کرد.درمورد رابطه بين خالق ومخلوق به طور مفصل موشکافي شده است.در قرآن بدون اينکه احتياج به واسطه يا کاهن يا کشيش داشته باشي به طور مستقيم قلب وروح را مخاطب قرار مي دهد.من هنوز مسلمان نبودم اما کار کردن مستقيم با اين فعال حقوق بشر     باعث سعادت ورضاي عميق من نسبت به کارهايي بود که انجام مي داديم.کارهايي که در واقع پياده کردن پيام راستين اسلام به طور عملي در زمينه حقوق انسان وعدالتهاي اجتماعي بود.من عملا ً در اين زمينه مسلمان بودم اما مسلمان نشده بودم!يک بار واز روي کنجکاوي تصميم گرفتم با لباس محتشم وحجاب وارد محله مان شوم؛گرچه مسلمان نبودم همانند يکي از عکسهايي که بر روي يکي از مجلات ديده بودم روسري تهيه کردم وپوشيدم.با اين لباس درست در جايي که تا ديروز اکثر مردان بيشتر مرا در حالت نيمه برهنه يا لباسهاي تنگ ديده بودند راه رفتم.عابرين پياده ومغازه داران خيره به من نگاه مي کردند آنها احساس مي کردند چيزي در حال تغيير است.ديگر از آن نگاههاي آتشين هرروز که همچون گرک گرسنه که به شکارش مي نگرد خبري نبود.ناگهان احساس کردم کوهي از روي دوشم برداشته شد؛ديگر مجبور نبودم ساعتهاي متوالي روبروي آينه به آرايش بپردازم ويا با تمرينهاي طاقت فرساي زيبايي اندام خود را متوازن نگاه دارم بالاخره احساس کردم که آزادي خود را به دست آوردم.من ازبين تمام مناطق؛اسلامم را در منطقه اي يافتم که سمبل لختي وبرهنگي در بين شهرهاي جهان به حساب مي آيد علي رغم اينکه با پوشيدن حجاب خوشحال بودم اما دوباره حس کنجکاويم تحريک شد وچون عده اي از زنان را ديده بودم که نقاب مي پوشند من هم تصميم گرفتم صورتم را با نقاب بپوشانم.يادم مي آيد روزي از شوهر مسلمانم (که بعد از چند ماه از اسلام آوردنم)با او ازدواج کرده بودم پرسيدم:آيا لازم است نقاب بزنم يا فقط بر حجاب اکتفا کنم؟شوهرم گفت:تا آنجا که من مي دانم  علماي اسلام برفرضيت حجاب اتفاق نظر دارند اما در مورد نقاب اجماع ندارند بلکه اختلاف نظر وجود دارد.در آن هنگام حجاب من شامل عباي