ظر زندگي ندارم اميدوارم خداوند نعمت اسلام را برما تداوم ببخشد ومسلمانان رادر تمام جهان نصرت ببخشد وخواهرم را ثبات در دين عطا کند.                                        
والسلام...
.....................
تهيه و ترجمه: شفيق شمس
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Com<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">آيريس صفوت ـ آلمان</a><a class="text" href="w:text:5.txt">دکتر ميلر - آلمان</a><a class="text" href="w:text:6.txt">آفرينا از اوکراين</a><a class="text" href="w:text:7.txt">ام خالد ــ دانمارک</a><a class="text" href="w:text:8.txt">اليزابت ـــ فيليپين</a><a class="text" href="w:text:9.txt">رحمه برنومو-اندونزي</a><a class="text" href="w:text:10.txt">ربا قعوار-اردن</a><a class="text" href="w:text:11.txt">ديمتري بولياکوف ـــ اوکراين</a><a class="text" href="w:text:12.txt">ساره پوکر-آمريکا</a><a class="text" href="w:text:13.txt">زیست شناس آمریکایی</a><a class="text" href="w:text:14.txt">ريتا ــ انگلستان</a><a class="text" href="w:text:15.txt">هيا ــ اردن</a><a class="text" href="w:text:16.txt"> ناتاشا ــ قرقيزستان</a><a class="text" href="w:text:17.txt">مجدي حبيب تادرس- مصر</a><a class="text" href="w:text:18.txt">مارگريت مارکوس ـــ آمريکا</a><a class="text" href="w:text:19.txt">گالينا از روسيه</a><a class="text" href="w:text:20.txt">کارمند آمريکايي درعربستان</a><a class="text" href="w:text:21.txt">فابيان ــ فرانسه</a><a class="text" href="w:text:22.txt">شريفه کارلوــ ايالات متحده</a></body></html>براساس سرگذشت: کارمند آمريکايي درعربستان

 به روايت خودش
"چند ماهي از شغل جديدم در شهر رياض نمي گذشت ومن سعي مي کردم به زير وبم شغل جديدم عادت کنم.تمام فکر وذکرم اين بود که در شغل جديدم موفق باشم تا بتوانم به مدارج بالاتر ترقيه پيداکنم.روزي براي هواخوري در بيرون از محل کارم نشسته بودم وبراي اولين بارمنظره اي توجه مرا به خود جلب کرد....تعدادي از شهروندان سعودي وغير سعودي را مشاهده کردم که به سوي مسجد بزرگي که در آن حوالي بود روانه بودند؛البته وقتي که آنجا آمده بودم تا بنشينم صداي اذان را شنيده بودم؛در آن هنگام احساسي به من دست داد که برايم وصف نشدني است.درذهنم سؤالي پيش آمد:چرا آنها اين چنين شتابان به سوي مسجد به راه افتاده اند؟چه کسي يا چيزي باعث شده است آنها اين چنين به سوي مسجد مسابقه بدهند؟آيا جوايزي آنجا توزيع مي شود؟يا اينکه به آنها پولي پرداخت مي شود؟؟!

اين سؤالات اثر عميقي در ذهنم داشت به طوريکه سعي کردم اين حرکات آنها را به سوي مسجد دنبال کنم.وقتي صداي اقامه را شنيدم به صورت جدي تربه اين قضيه انديشيدم؛بعد از اينکه امام سلام نمازرا دادمشاهده کردم آنها همانگونه که به مسجد آمده بودند گروه گروه از آنجا خارج مي شوند؛وبه همديگر دست مي دهندوبعد از آن از همگديگر جدا مي شوند.اين تصاوير واقعي که مشاهده مي کردم در من اثرات عميقي داشت.با صداي بلند گفتم:چه قانون منظمي؟اين اولين برخورد رسمي من با دين اسلام بود؛بعد ازديدن اين جريان بود که همه چيز را فهميدم وجواب سؤال آن روز خود را يافتم زيرايادم مي آيد روزي در بازار بزرگ رياض بودم ودرخريد چيزي عجله داشتم اما با تعجب فراوان مشاهده کردم که در وسط روز مغازه ها  راتعطيل مي کنند،ومن هرچه سعي کردم صاحب آن مغازه اي که مي خواستم مايحتاج خود را از او بخرم را راضي کنم تا کمي صبر کند ومن خريدم را بکنم اما او امتناع ورزيد وگفت:انشاءالله بعداز نماز من در خدمت شما هستم.من در آن روز اين عمل او را توهين به خودم پنداشتم وعصباني شدم.اما وقتي مسلمان شدم به اين موضوع پي بردم که چه نيروي داخلي باعث مي شود اين چنين انسان مانند آن تاجر عمل کند."

به روايت همکارانش:
آمريکايي تازه مسلمان سفيد پوستي که بعد از ايمانش اين چنين از حلاوت آن چه که او به آن رسيده است براي دوستانش تعريف  مي کند،بعد از دوماه که از اسلامش مي گذشت براي اداي عمره رغبت نشان داد تا     به آرزوي خودش که همانا نماز خواندن مستقيم روبروي کعبه است برسد.دوستانش اين آرزوي او را برآورده کردند واو به همراه دونفر از همکاران سعوديش به مکه مکرمه مشرف شد؛اطرافيان او در آن مکان طاهر مشاهده کرده اند که او چگونه با خشوع وخضوع وبا ديدگاني که ازآن اشک مي باريد به نماز مي ايستاد.او به همراهانش مي گفت:"چه بسيار کساني در اين جهان هستند که از اين جو روحاني وبا عظمت محروم هستند."
او مراسم عمره خودرا قبل از نماز عشاء به پايان رسانيد.يکي ازهمراهانش مي گويد:وقتي از تشهد اول برخواستيم فکر کرديم اوآنچنان در عالم خود غرق است که فراموش کرده است به قيام بايستد،دستم را به سوي او دراز کردم تا او را از اين امر آگاه سازم  ولي مشاهده کردم که او هيچ حرکتي را نشان نداد؛وقتي به رکوع رفتيم مشاهده کردم اوبه سمت راست متمايل شده است مانند اين است که مي خواهد بيفتد.وقتي سلام نماز را دادم ديدم که او دارفاني را وداع گفته است.در آن هنگام از اين حسن خاتمه اودر شگفت بودم.به ياد اين حديث نبوي افتادم که مي فرمود:مردي که عمل اهل دوزخ را انجام مي دهد تا اينکه بين او وجهنم به اندازه يک گز فاصله نيست،اما قضا وقدر براو پيشي مي گيرد واعمال اهل بهشت را انجام مي دهدپس خداوند او را به بهشت وارد مي کند.من اين مرد را قبل ازاينکه مسلمان شود ديده بودم وديده بودم که چگونه بعد از اسلامش نوراني تر از قبل شده است.بعد از اسلام خشوع او را،انابت اورا،همچنين نماز او را در حرم مکه ديده بودم.آخر سر نيز او در حرم مکه جان به جان آفرين تسليم کرد وما در مکه به تشييع جنازه او پرداختيم وبا کسب اجازه از خانواده اش در آمريکا او را درمکه مکرمه دفن کرديم.وقتي ديگر همکاران او که آمريکايي بودند ودر آن شرکت کار مي کردند جريان مرگ او را شنيدند يکي از آنها گفت:من به مرگ او غبطه  مي خورم به او گفتند:چگونه؟گفـت:زيرا او در يکي از متبرک ترين جاي زمين از نظر ديني که او به آن ايمان آورده است جان سپرده است ودر آنجا نيز دفن شده است.                              

والسلام.  
....................
تهيه و ترجمه: شفيق شمس
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Comبر اساس سرگذشت: فابيان ــ فرانسه

مقدمه:"مانکن معمولا ً به معني پوشيدن ونمايش لباسهاي طراحي شده توسط طراحان لباس وشرکتهاي توليد پوشاک است.در آمريکا به مانکن "مدل"به معني الگو گفته مي شود وبه افرادي که در کار خود موفق تر ومشهورتر هستند سوپر مدل مي گويند.مانکن ها معمولا ً مجبورند رژيم هاي غذايي سختي بگيرند تا اندام لاغري داشته باشند.پس از مرگ چند دختر جوان مانکن براثر سوءتغذيه اعتراض هاي اجتماعي به خصوص از جانب فعالان حوزه زنان به وضعيت زندگي اين شدت گرفته است...."

(فابيان)مانکن 28 ساله زماني به هدايت دست يافت که در عالم شهرت وپرازاغوا وپر زرق وبرق غرق شده بود...او به آرامي خودرااز اين دنياي فريبنده کنار کشيد...او اين جهان پرزرق وبرق را به حال خود رها کردوداوطلبانه به افغانستان رفت تا به مداواي مجاهدين افغان بپردازد!اگر فضل وکرم خداوند در مورد او نبود زندگيش در اين دنيا به جايي مي رسيد که فقط وفقط در فکر اشباع نفس خويش وفروکش کردن غرائز س