َابِ. الَّذِينَ يَذْكُرُونَ الله قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ﴾ [آل عمران:190-191](4) و در عين حال كفار را بنام: كر، كور، بي عقل و بيفكر ياد مي‌كند﴿وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لاَ يَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ ﴾ [البقرة: 171](5) و در جاي ديگر آنها را گمراه تر از گاو و خر معرفي مي‌نمايد ﴿أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا﴾ [الفرقان:44](6) ولي آن مرد خودپرست يا خداي گوسفندان. آن يك مشت مردم ساده لوحي كه بوي گرويده‌اند بنام اغنام الله خطاب مي‌كند.

اينستكه پيغمبر اسلام در موقع احتجاج به اينكه قرآن كتاب آسماني و خود مبعوث از طرف خداوند است مردم را بمراجعه بعقلشان وادار مي‌كند ﴿فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِنْ قَبْلِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴾ [يونس:16](7) و قرآن را در معرض افكار عمومي بشر قرار مي‌دهد، وهمواره آنانرا بتدبر وي امر مي‌كند ﴿ كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آَيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ﴾ [ص:29](8)، ﴿ أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآَنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا ﴾ [النساء:82](9) ولي كنيسه براي اغفال توده كتاب مقدس را در اختيار مجامع كونسيل (مجمعي مركب از يك عده كشيشهائي كه بانتخاب پاپ تعيين مي‌شوند) مي‌گذارد و ديگرانرا از مطالعة وي اكيداً منع مي‌كنند.

ازينجهت است كه در قرآن عُقَلا را مخاطب خود قرار داده و پيوسته آنانرا بنظر در جمال عالم طبيعت و تفكر در آيات كتاب تكويني كه مهم ترين وظيفة عقل و تنها وسيلة ترقي مادي و معنوي بشر است دعوت مي‌نمايد، و فهم آن آيات را بر عهدة عُقَلا مي‌گذارد ﴿ إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ المُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآَيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴾ [البقرة:164](10)، ﴿ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ﴾ [آل عمران: 191]، چنانكه فهم حقايق آيات كتاب تشريعي (قرآن) را نيز محول بعقلا مي‌كند ﴿ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ ﴾ [ص:29].   

براي همين است، كه در قرآن مردمان بي عقل و بي فهم را بعنوان بهائم و بلكه گمراه‌تر از آنها معرفي مي‌كند: ﴿وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَـهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَـهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَـهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ﴾[الأعراف: 179] (11) و به كار نيانداختن قواي عقليه را ماية عذاب آخرت قرار مي‌دهد ﴿وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ﴾ [الملك:10] (12) اما كنيسه، حفظ منافع خود را در غفلت و جهالت مردم تشخيص داده، صاحبان عقل و دانش را دچار شكنجه و عذاب مي‌سازد.

اينستكه پيغمبر اسلام جز پيروي وحي هيچگونه مقامي براي خود قائل نمي‌شود، و از دائرة بشريت قدمي بالاتر نمي‌گذارد، حتي علم غيب و تصرف خزائن زمين يا مالكيت ارزاق خلق را – كه غالباً رؤساي اديان مدعي اينها مي‌باشند- صريحاً از خود نفي مي‌كند و وظيفة خود را منحصر به تبليغ و انذار بشر مي‌نمايد و در عين حال شاهد صدق گفتارش را عقل و تعقل قرار مي‌دهد ﴿قُل لَّا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ الله وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ؟ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ؟!﴾ [الأنعام:50](13).  بقول (آرنست رينان) فرانسوي «محمد (ص) در هيچ جا احياي اموات را دعوي نمي‌كند، و ميان آسمان و زمين خود را مصلوب نمي‌دارد و بعد زنده نمي‌شود فقط همان قرآن را كه واقعاً تا كنون هيچ بشري مانند آنرا نيآورده معجزه خود قرار مي‌دهد، عظمت اين شخص بزرگ همين بس كه با اين حال مكرر مي‌گويد: من بشري مانند شما هستم»

اما آن عيسي كه كنيسه معرفي مي‌كند.....

از اينجاست، وقتي كه قرآن كريم را مطالعه مي‌كنيم علاوه بر كلمات تفكر و تدبر تقريباً در 50 موضع بكلمه عقل – چه بهمين اسم و چه در ضمن افعال مشتقه از آن- و در 10 مورد بجمله (اولو الالباب) و در 2 موضع بكلمه (اولي النهي) خواهيم مصادف شد، ولي در قاموس كتاب مقدس هر قدر كه تفحص مي‌كنيد ابداً لغت عقل، تفكر، تدبر يا الفاظي كه مرادف با اينها بوده باشد نخواهيد پيدا كرد(14).

باري بخوبي دانسته شد كه اسلام دين عقل و فكر است، ديني است گذشته از اينكه بنيانش روي دو پاية استوار عقل و علم قرار گرفته و مقررات شامخه اش هر يك از نواميس عقليه‌است؛ مي‌خواهد عقل بشر را از همه حجابها و قيدهائي كه از سالهاي متمادي دچارش بوده آزاد نمايد، مي‌خواهد بجامعه بشر استقلال عقلي بدهد، مي‌خواهد بشر را در سايه حريت فكر بسر منزل سعادت مادي و معنوي برساند.

يكي از دانشمندان غرب اين معني را بخوبي دريافته و در اين باره بياني بس شيرين دارد، مي‌گويد: «تفكر كه مبدء ارتقاء بشر و ماية فضيلت هر ملتي مي‌باشد، تقليد هاي ديني از ديرزماني بشر را از آن محروم نموده و بطور كلي جلو راه حريت فكر و استقلال عقل آنان را مسدود كرده بود». تا اينكه اسلام كه آمد با كتاب خود (قرآن) اين سد را خراب نموده و بشر را از اين رقيت آزاد كرد، ملت غرب اين آزادي فكري كه فعلاً دارند و در ساية آن خود را به اوج سعادت مادي رسانده‌اند، اصلا از مسلمانان آموخته بودند، ولي مدتي نگذشت كه اوضاع مسلمين دگرگون شده و بطوري خود را از اين معني محروم كرده‌اند كه فعلاً بعضي از آنان در اين باره از غربيان – همان مردمي كه اين حريت را از اجداد اينان گرفته بودند- تقليد مي‌كنند(15).

هان اي امت اسلام اينست دين شما! اينست آن ديني كه از ساليان دراز خود را به آن نسبت مي‌دهيد ولي نتوانسته‌ايد قواي عقلية خودتان را در هيچ موضوعي بكار بيندازيد و بطور كلي سرماية قواي دماغي خود را بحالت ركود و وقفه گذارده‌ايد! و اي مسلمان! نبايد تا اين اندازه بي‌عنايت بعقل و فكر خود باشي كه آداب دين را كوركورانه از پدر و مادر تقليد بكني تا اينكه با تصادف بيك شبهة مختصر حتي با تغيير محيط اس