ر سال (283) وفات كرده بود وعلي (ع) در سال (40) هجري رحلت كرده بود، فاصلة بين وفاتشان (243) مي‌باشد، بنا بر اين حتما وسائط چندي در بين بوده بوده كه حذف شده است، از اينرو اين دو روايت مرسل و در نتيجه ضعيف خواهد بود .
(359) تنقيح المقال ج2 ص132.
(360) ابراهيم ثقفي اين روايت را بدون واسطه از عبايه كه از اصحاب علي.
(361) بعضي از رواتش حذف شده و از اين جهت نيز ضعيف است.
(362)  نتايج التنقيح مامقاني ص 135.
(363) (ناووسيه) يكي از فرقه هاي (غلاة) مي‌باشند، و حضرت صادق را مهدي منتظر مي‌دانند.
(364) تنقيح المقال ج 1 ص 5 ـ 6 .
(365) تنقيح المقال ج2 فصل الكنى ص15.
(366) تنقيح المقال ج 3  ص  308 
(367) تنقيح المقال ج2   ص 165.
(368) تنقيح المقال ج3 فصل الكنى ص38.
(369) تنقيح المقال ج3 فصل الكني ص38 حقيقتاً خيلي جاي خورسندي است كه شيعيان علي با وجود چنين احاديث ساختگي شب و روز بخوردن شراب و ديگر معاصي مشغول نمي‌شوند.
(370) تنقيح المقال ج 2 ص 15.
(371) تنقيح المقال ج 2 ص 67 .
(372) تنقيح المقال ج 3 ص 13.
(373) چون بعضي از رواتش در متن روايت حذف شده از اين جهت نيز ضعيف است.
(374) شما خواننده كه باين روايت ها مي‌رسيد كه دابة الارض را تفسير به علي (ع)  مي‌كند، مقتضي‌است دو باره پاورقي صفحه 157 تا 162 را مراجعه فرمائيد.
(375) تنقيح المقال ج2 ص 364.
(376) بعضي از رواتش در متن روايت حذف شده و از اينرو مرسل است.
(377) تنقيح المقال ج1 ص13.
(378) تنقيح المقال ج 2  ص50 .
(379) تنقيح المقال ج 1 ص 224 . 
(380) بعضي از رواتش به جملة (عمن ذكره) ذكر شده و از اينرو مرسل است.
(381) تنقيح المقال ج 3  ص 258 .
(382) تنقيح المقال ج 1 ص 349 .
(383) تنقيح المقال ج 3  ص 119. 
(384) تنقيح المقال ج3 ص146.
(385) بصفحه (147) مراجعه كنيد. 
(386) بصفحه (147) مراجعه كنيد.
(387) اين روايت را كه از ابن عباس نقل شده، موقوف مي‌گويند، بطوريكه در ص 124 نوشتم موقوف از اقسام حديث ضعيف است.
(388) ابراهيم بن محمد الثقفي رواة بين خود و معصوم را حذف كرده است. 
(389) تنقيح المقال ج 1  ص 15. 
(390) به صفحه (225) رجوع كنيد. 
(391)  تنقيح المقال ج 2  ص 4.
(392) نتايج التنقيح ص121. 
(393) چون بعضي از رواتش حذف شده از اين جهت نيز ضعيف است. 
(394) تنقيح المقال  ج 2 ص202. 
(395) تنقيح المقال  ج 1 ص73.
(396) تنقيح المقال  ج 2 ص155. 
(397) بطوريكه در متن روايت محسوس است برقي وسائط بين خود و معصوم را حذف كرده است.
(398)  تنقيح المقال، ج1، ص67.از اينرو هر حديثي كه بر خلاف اين مي‌گويد، بقول امام جعفر بن محمد (ع) مزخرف و باطل است.

1ـ ﴿وَحَرَامٌ عَلَى قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا يَرْجِعُونَ حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ﴾ [الأنبياء:95] يعني هر قريه‌اي كه ما آن را يعني اهلش را هلاك كرده و مي‌ميرانم واجب ولازم است اينكه به دنيا بر نگردند تا موقع باز شدن سد ياجوج و ماجوج وپراكنده شدن آنان در روي زمين، يعني تا موقع انقراض عالم و قيام قيامت، زيرا فتح سد ياجوج و ماجوج بقرينة آية بعدش و باتفاق همة مفسرين از شيعه و سني از نشانه‌هاي قيامت است، مخصوصاً بنا بقرائت ابن عباس و ابن مسعود كه (جدث) با ثا مثلثه بمعني (قبر) قرائت كرده و كلمه (هم) را كنايه از افراد بشر قرار داده اند، بطور وضوح دانسته مي‌شود كه اين موضوع از علائم قيام قيامت است، زيرا بنا بر اين مفاد صريح آيه اين است: هر قريه اي كه ما اهلش را مي‌ميرانيم واجب ولازم است اينكه بدنيا برنگردند، تا موقع باز شدن سد ياجوج و ماجوج و بيرون آمدن مردگان از قبرهاي خود، يعني تا موقع برپا شدن قيامت، خلاصة مفاد اين آيه اين است هر يك از اهل دنيا وساكنين روي زمين كه ما آنها را مي‌ميرانيم واجب است يعني سنت وقضاي حتمي خداوند بر اين جاري شده كه ماداميكه اين دنيا باقي‌است بدنيا بر نگردند، بلكه براي آنكه به سزاي اعمال خود برسند بازگشت آنان تنها در نشأة آخرت خواهد بود.

پوشيده نيست كه اين معني صريحاً نافي رجعت است و تمام مفسرين هم حتي آنانيكه اين آيه را دليل بر اثبات رجعت قرار داده‌اند مانند علي بن ابراهيم قمي و مرحوم مجلسي، اين آيه را همين طوري كه گفته شد معني و تفسير كرده‌اند، ولي رجعين چون نتوانستند از ظاهر و منطوق آيه وحتي از مفهوم آن استفاده بكنند ـ چنانكه در صفحه 155 تا 157 مبسوطا نوشتم ـ لذا بگمان خود تدبيري به كار برده، از آيه مفهوم گيري كرده سپس مفهوم مخالفش را با اينكه مفهوم وصف آنهم مفهوم مخالف باتفاق علما حجيت ندارد دليل مدعي خود قرار داده‌اند، براي مفسرين در تفسير اين آيه بهمين طوري كه گفتيم همه اتفاق دارند، نهايت آنكه در كيفيت استفاده اين معني از آن بطوريكه مطابق با موازين ادبيه باشد هر يك وجهي گفته‌اند، جمعي طبق روايتيكه در تفسير همين آيه از ابن عباس نقل شده و بر حسب عقيده كسائي و فراء و زجاج مي‌گويند: كلمة حرام بمعني واجبست(399)، چنانكه در آية ﴿قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا...﴾ [الأنعام:151] نيز اين كلمه در واجب استعمال گرديده‌است، چه بديهي است كه عدم شرك واجب است نه حرام، و در اشعار ادباي عرب عصر جاهليت هم در اين معني استعمال كرده اند، (عبد الرحمن بن جمانة المحاربي جاهلي) مي‌گويد: 

و إن حراماً لا أرى الدهر باكياً   ***  على شجوةٍ الا بكيت على عمرو(400)

يعني واجب است اينكه نه بينم روزگاري را كه من بر هيچگونه غم واندوهي گريان باشم مگر آنكه بگريم بر عمرو.  و در محاوره عرب نيز استعمال اينگونه الفاظ در دو معني ضد با يكديگر خيلي شايع است، بنابرين معني آيه همانطور است كه گفته شده، برخي مي‌گويند كلمة حرام در همان معني متعارفي خود استعمال شده، ولي خبر است از براي مبتداي محذوف و (ان) در كلمه (انهم) را بكسر همزه خوانده‌اند، يعني: حرامٌ عَلَي قَرْيةٍ أهْلَكْنَاهَا رُجُوعُهُمْ، إنهم لا يرجعون: يعني هر قريه‌اي كه ما اهلش را مي‌ميرانيم، حرام است آنكه بدنيا برگردند، زيرا هيچگاه نخواهند برگشت.  بعضي گرچه كلمة حرام را در همان معني متعارف خود استعمال كرده‌اند ولي كلمة (لا) را زائده گرفته‌اند، مانند آية: ﴿قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ﴾ [الأعراف:12] بنابر اين مفاد آيه اين است، هر قريه كه ما اهلش را هلاك مي‌كنيم حرام است اينكه دو باره بدنيا برگردند. در هر حال مستفاد از ظاهر آيه و آن طوريكه همة مفسرين آنرا تفسير كرده‌اند، اين است: قضاي حتمي خدواند بر اين جاري شده كه مردگان بدنيا بر نگردند مگر پس از انقراض عالم و برپا شدن قيامت، مؤيد مضمون اين آيه: آيه ذيل است.

2ـ ﴿أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ، أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لَا يَرْجِعُونَ وَإِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ﴾[يس:31-32] يعني آيا اينمردم نميدانند كه آنهمه مردمان قرون گذشته را كه ما پيش از اينان آنان را هلاك كرده‌ايم بسوي دنيا نخواهد رجعت كرد؟ تحقيقاً همة افراد بشر از گذشته و آينده در نزد ما يعني در قيامت حاضر خواهند بود، اينكه كلمة (