آن بذکر خمس. و در (ص 278) مي‌نويسد: مالک بن عامر که از جمله مهاجران است ابتدا کرد پيش از نزول آيه خمس، خمس را قسمت کرد و اين معني در وقتي بود که مالک بن عامر غنيمتي را يافت در بعضي از غزاوات، رسول (ص) فرمود او را که يک سهم از آن بهر خدا بنه، مالک بن عامر گفت خمس آن از بهر خداست، پس حق سبحانه و تعالي به قسمت مالک بن عامر رضا داده و آن قسمت را امضاء فرموده اين آيه را فرستاد: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِـلَّهِ خُمُسَهُ﴾ (الأنفال:41) و در پاره‌اي از تواريخ است که اولين خمس را عبدالله بن جحش قبل از جنگ بدر در سريه خود بخدمت رسول خدا آورد. (تاريخ ابو الفدا و واقدي و ابن خلدون).

(3) قرطبي در تفسير خود جلد هشتم ص 12 مي‌نويسد: در جاهليت معمول بوده که يک چهارم غنيمت را مخصوص رئيس سپاه مي‌دانستند و شاعر جاهلي مي‌گويد: «لك المرباع منها والصفايا *** وحكمك والنشيطة والفضول». در سيره ابن هشام (ص224، ج4) ضمن وفود بني تميم بر رسول خدا (ص)... و خطبه خطيب آنان (عطارد بن حاجب) در جوابي که ثابت بن قيس شماس به ايشان مي‌دهد، ضمن شمردن مفاخر قوم خود در ايام جاهليت مي‌گويد: ((مِنّا المُلُوكُ وَفِينَا تُقْسَمُ الرّبَعُ)). (يعني پادشاهان از طايفه ما هستند و در ميان ما يک‌چهارم غنيمت تقسيم مي‌شود). آنگاه ابن‌هشام در توضيح اين مدعي مي‌نويسد: ((كان من عاداتهم إذا غنموا أن يعطوا الرئيس ربع الغنيمة ويُسمَّى المرباع)). يعني از جمله عادات قبيله ايشان آن بود که هر گاه غنيمتي بدست مي‌آوردند يک چهارم آنرا به رئيس قبيله مي‌دادند و آنرا مِرباع مي‌ناميدند. در همين کتاب در ص 230 در ضمن اشعار زبر خان بدر است که در حضور رسول خدا ضمن مفاخرت ميسرايد: «وَأَنّ لَنَا المِرْبَاعَ فِي كُلّ غَارَةٍ... نُغِيرُ بِنَجْدٍ أَوْ بِأَرْضِ الْأَعَاجِمِ.». بروشني معلوم است که اين ربع مخصوص غنائم در غارت‌هاي جنگي بوده است. باز در همين کتاب ص 246 در داستان وفود عدي بن حاتم، خود او مي‌گويد: ((وَكُنْت نَصْرَانِيّا، وَكُنْت أَسِيرُ فِي قَوْمِي بِالمِرْبَاعِ.)) يعني من در ميان قوم خود با اخذ يک‌چهارم غنائم جنگي زندگي مي‌کنم. رسول خدا (ص)... او را باين روش ملامت فرمود. اصمعي نيز گفته است: «ربع في الجاهلية وخمس في الإسلام، وكان يأخذ بغير شرع ولا دين ربع الغنيمة». در مجموع‌البيان طبرسي (ص261، ج5) چاپ اسلاميه نيز همين مضمون آمده است ((ربع الجيش يربعه رباعه رباعه إذا أخذ الغنيمة). فاضل جواد عليه‌الرحمه در مسالک ‌الافهام (ص95، ج2) نيز مي‌نويسد: ((كان في الجاهلية أن الرؤساء منهم كانوا يستأثرون بالغنيمة لأنهم أهل الرياسة والدولة والغلبة)). يعني در جاهليت رؤسا ايشان غنيمت را بجهت رياست و دولت و غلبه بخود اختصاص مي‌دادند معني آيه شريفه هم که در ذيل آيه فَيء است ﴿..كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ.. ﴾ (الحشر:7} در همين جهت نازل شده است که معناي آن اينست ((كي لا يكون أخذه غلبةً وأثرةً جاهليةً.)). تا اين يک اخذ غلبه و چيرگي و امتياز جاهلي نبوده باشد. پس حاصل مطلب آن است که در جاهليت گرفتن مقداري از غنائم و غارت‌هاي جنگي براي رئيس قبيله معمول بوده است. و در اسلام چنين نيست علامه حلي در کتاب منتهي‌المطلب (ص922، ج2) عبارتي باين مضمون دارد: غنيمت در اديان گذشته حرام بوده است غنيمت را جمع مي‌کردند آنگاه آتشي مي‌آمد و آنرا مي‌سوزانيد! اما چون خدا پيغمبر اسلام را فرستاد به او انعام فرموده خمس غنيمت را براي او قرار داد. علامه مزبور در کتاب تذکره‌ الفقهاء (ص419، ج1) نيز همين مضمون را آورده است. علامة مجلسي نيز در مرآت‌ العقول (ص422، ج1) همين عبارت را آورده است. اما باتتبع و تحقيق در کتب آسماني موجود اين ادعا عاري از حقيقت است! ظاهراً اتکاء اين آقايان بر حديثي است که عامه از جابر و نيز در المصنف صنعاني (ص241، ج5) از ابوهريره و بخاري آن را از طريق ابن المبارک از همام روايت کرده‌اند که رسول خداص فرمود: ((أُعْطِيتُ خَمْساً لَمْ يُعْطَهُنَّ أَحَدٌ قَبْـلى... وَأُحِلَّتْ لِىَ الْغَنَائِمُ وَلَمْ تُحَلَّ لأَحَدٍ قَبْلِى..)). اولاً در صحت اين حديث ترديد است. چون مخالف آيات کتاب مجيد است. ثانياً برحسب آيات موجوده در کتب عهد عتيق و عهد جديد غنائم جنگ بر انبياي گذشته صلوات‌الله عليهم نيز حلال بوده است. در سفر تثنيه از تورات باب بيستم از آيه 10 چنين آمده است: «چون بشهري آئي تا با آن جنگ نمائي آنرا براي صلح ندا کن... تا آيه 12. و اگر با تو صلح نکرد و با تو جنگ نمايد پس آن را محاصره کن و چون يهوه خدايت آنرا بدست تو سپارد جميع ذکورش را به دم شمشير بکش، لکن زنان و اطفال و بهائم و آنچه در شهر باشد يعني تمام غنيمتش را بر خود بتاراج ببر و غنائم دشمنان خود را که يهوه خدايت بتو دهد بخور. به همه شهرهائي‌که از تو بسيار دورند که از شهرهاي اين امت‌ها نباشد چنين رفتار نما. و در سفر پيدايش باب 14 پس از جنگ ابراهيم برادر لوط با ملک عيلام و شکست خصم در آيه 20 مي‌گويد: متبارک باد خدايتعالي که دشمنانت را بدستت تسليم کرد و او را از هر چيز ده يک (يعني يک دهم) بداد. در همين معني در کتب عهد جديد در رساله پولس به عبرانيان باب 7 آيه 4 مي‌نويسد ابراهيم به آتر بارخ از بهترين غنائم جنگ ده يک بداد. در سفر اعدادا تورات باب 21 در شرح جنگ موسي بامديانيان و غنائمي که موسي و لشگريانش از دشمن گرفته‌اند در آيه 9 آورده است: و بني‌اسرائيل زنان مديانيان و اطفال ايشان را به اسيري بردند و جميع بهائم و جميع مواشي ايشان و همه املاک ايشان را غارت کردند. در آيه 11 مي‌نويسد: و تمامي غنيمت و جميع غارت را از انسان و بهائم گرفتند. در آيه 18 و از زنان هر دختري را که مرد را نشناخته بود و با او هم بستر نشده براي خود زنده نگاهداريد. در آيه 26 و خداوند به موسي خطاب کرده گفت: تو و العازار کاهن و سروران خاندان آباي جماعت حساب غنائي که گرفته شده است چه از انسان و چه از بهائم بگيريد و غنيمت را ميان مردان جنگي که بمقاتله بيرون رفته‌اند و تمامي جماعت نصف نما. آنگاه بشرح زکاتي است که از غنائم پرداخته مي‌شود تا در آيه 31 مي‌گويد، پس موسي و العاذار برحسب آنچه خداوند بموسي امر فرموده بود عمل کردند. سپس بشرح غنائم مي‌پردازد. در کتاب اول سموئيل شرح جنگ داود با عمالقه است و شرح غنائي که داود از ايشان گرفت. در کتاب دوم سموئيل باب 8 نيز اشارتي بغنائم داود از پادشاه صوبه است که آنرا تصرف کرده استفاده نمودند. در کتاب اول تاريخ ايام از ملحقات توراه باب 26 آيات 26-27 نيز اشارتي بغنائم و موقوفاتي است براي تعمير خانه خدا. اما موضوع در آتش سوزانيدن غنائم صرفنظر از اينکه برخلاف عقل و شريعت الهيه است در کتب توراه و انجيل نيز بدان اشاراتي نشده است و فقط در سفر اعداد تورات باب 31 آيه 26 مي‌گويد، طلا و نقره و برنج و آهن و روي و سرب يعني هرچه متحمل آتش شود آنرا از آتش بگذرانيد و طاهر خواهد شد و به آب نيز 