ل و نسبت دادن آن را به آقاي او بلکه آقاي او احق است از خود او به آن مال و نسبت دادن آنرا به وي لذا جائز است که آنچه در دست مردم است آنرا نسبت به سادات ايشان دهيم. 

همانا دنيا و مافيها در نزد خدا خوارتر از آن است که آن را ملک اولياي خود قرار دهد و استکشاف عدم آن از اجماع و ضرورت نيز امکان ندارد. غايت آنچه شناختن آن در مانند اينگونه ادله ممکن است آن است که ائمه عليهم‌السلام در مقام عمل ملتزم بودند که از آنچه در دست مردم است اجتناب ورزند و چيزي از آن را بر خود حلال نشمارند مگر به چيزي از اسباب ظاهري که در شريعت مقرر است و اين کيفيت دلالت ندارد بر اينکه در واقع غير آن ممکن نيست. پي هيچ مانع نيست، تعبد بظواهر نصوص مزبوره که به مؤيدات عقليه و نقليه نيز تأييد شده است) پايان استدلال مرحوم همداني.

اين آخرين و محکم‌ترين دليل ايشان است که چون دنيا و مافيها مال رسول‌ خدا و ائمه (ع) است و ديگران برده و طفيلي ايشانند پس هر چه را از اموال مردم بگيرند حق دارند زيرا در حقيقت از مال خود خواسته و برداشته‌اند!!

الهوامش
(41) نگاه كنيد: بحار الأنوار مجلسي: ص50، ج20. و تفسير برهان بحراني ص88، ج2. و وسائل الشيعه حر عاملي، ج 2 ابواب الانفال باب 4.

(42) بايد دانست که هرگز امام نمي‌تواند بدون دستور خدا چيزي را بر مردم واجب يا احرام کند و آنگاه بجاي آن بجاي چيز ديگري گذارد. و ما بدين‌گونه اخبار بنظر ترديد بلکه تکذيب مي‌نگريم چنانکه در حديث چهارم از احاديث خمس ارباح مکاسب يادآور شديم که بر امام نمي‌رسد که بگويد من واجب مي‌کنم... شايد عبارت حديث چيز ديگر بوده و دست تصرف جعال آنرا باين صورت درآورده است.

(43) ظاهراً منشأ اين عقيده از تلمود يهود است (تلمود کتابي است که يهود آنرا معادل توراه بلکه از آن هم افضل مي‌‌دانند) زيرا بنابر نقل تلمود: تمام اموال روي زمين از آن خداست و چون يهود خود را اجزاء و ابناء الهي مي‌دانند لذا خود را بعنوان نيابت از جانب خدا مالک آنچه در روي زمين است اعتبار مي‌دهند و تصرف خود را در تمام اموال مردم جائز بلکه لازم مي‌شمارند (از کتاب کنز المرصود في قواعد التلمود دکتر روه لِنز (ص 19-30)).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:32.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:33.txt">قسمت دوم</a></body></html>اينکه مرحوم همداني مي‌گويد: نصوص مزبوره به مؤيدات عقليه و نقليه تأييد شده‌است، صحيح نيست زيرا عقلاً هيچ آفريده‌اي از نوع انسان بر آفريدة ديگر از نوع خود حقي و تسلطي اينچنين ندارد که دسترنج و نتيجه زحمت او را بخود اختصاص دهد، تا چه رسد به اينکه بگويد آنچه در دنياست ملک من است و مردم ديگر هم برده و بندة منند..!!

هيچ فردي بر فرد ديگر چنين مزيت و امتيازي ندارد، پيغمبر باشد يا غير پيغمبر، رسول خدا و ائمه هدي عليهم‌السلام نيز از اين قاعده مستثني نيستند چه رسد آنها نيز بشرند و در هيکل و هيئت بشري تحت همان قوانين و تکاليف عقلي هستند.

زمين و آسمان و آنچه در آنهاست آفريده و ملک خداي جهان است و همه مردم نيز مخلوق و آفريدة خدا هستند. و در ديوان عدل الهي حق حيات و اکل و شرب و لوازم حيات را دارند و هر کس حق دارد بقدر نياز خود از اموال و ارزاق دنيا کسب کند و در رفع احتياج نمايد. همه افراد بشر هم در احتياجات طبيعي همانند يکديگرند يعني همه داراي بدن و شکم و فرج بوده و احتياج به مسکن و لباس و غذا و جفت دارند و بايد از روي اين زمين که پروردگار جهان آنرا محل اعاشة مخلوقات خود قرار داده رفع حوائج نمايند.

پيغمبر و امام در احتياجات طبيعي و حياتي با مردم ديگر چه تفاوتي دارند؟ که بايد اموال دنيا مال آنها باشد؟! يعني مگر داراي چقدر شکم و فرج هستند که بايد آنان بيش از ديگران بلکه همه از آنان و هيچ از ديگران باشد؟!!!

در تاريخ دنيا کدام روز و کدام پيغمبر و امامي بتمام دنيا و مافيها احتياج داشته و از آن رفع حوائج کرده‌است. که اين حاشيه‌نشينان خلقت، با اين دست‌ و دلبازي! تمام دنيا و مافيها را از ازل تا ابد به ايشان بخشيده اند؟! اينگونه تعارفات بخيالات و اغرافات شاعراني شبيه‌تر است تا بحقايق مذهبي!! شاعران که به ارباب قدرت تملق مي‌گويند مثلاً آنجا که شاعر مي‌گويد:

 ثري تا ثريا بفرمايشت دو عالم يکي جزو بخشايش است.

 بديهي است اينگونه خيالات هرگز مصاديقي در خارج ندارد. اما جلوي خيالات شاعر را نمي‌شود گرفت!!

اگر خدا، دنيا و مافيها را به پيغمبري يا امامي يا هر کس ديگر داده باشد و آنگاه او را محصور و مقيد در يک بدن يک متر و اندي کند که با يک شکم که به چند لقمه غذا سير شود، و بفرجي که با يک جفت غريزه جنسي‌اش آرام گيرد و بدني که با چند متر پارچه پوشيده و به مسکني پناهنده شود و عمري که شصت سال يا بيشتر دوام نکند. اين کار بسيار عبثي است که از، يک ديوانه هم قبيح است تا چه برسد بخداي عليم و حکيم.

اگر ديوانه‌اي مهماني داشته باشد که با چند لقمه غذا سير شود آنگاه آن ديوانه براي او صدها هزار گاو و گوسفند تهيه کند و ميليون‌ها نوع خوراکي ديگر و از همه بدتر آنکه حتي آن چند لقمه غذاي عادي را هم نگذارد آن ميهمان براحتي صرف کند، آيا عجيب نيست؟! شما چنين ديوانه‌اي را در کجاي جهان و در چه تاريخي سراغ داريد؟ که اينگونه نسبت‌ها را بخداي حکيم و عليم مي‌دهيد؟!

مرگ نه هيچ پيغمبر و امامي در زندگي دنيا جز رنج و تعب و قوت لايموت و زندگي محدود و مقيد چه داشتند و چه کردند؟ آيا نه اموال دنيا براي زندگي است؟ و زندگي يکفرد بشر و با آن همه محدوديت‌ها جز چند مال نيست؟ پس اين گزافه گوئي‌ها چيست؟ اين گزافه‌گويها که نتيجه آروغ‌هاي بيجا و قي کرده‌هاي يک مشت غاليان مشرک و خدانشناس بوده چرا در ميان مسلمانان جزو اصول دين شده است؟

منشأ اين عقايد چيست؟ و تراويدة مغز کيست؟ جز يهود عنود بنص تلمود. 

شکي نيست که اين قبيل گزافه‌ها و اغراقات و غلوها از غالياني امثال معلي‌بن خنيس و احمدبن هلال و محمدبن سنان و علي‌بن ابي‌حمزه بطائني و سهل‌بن زياد و يونس‌بن ظبيان و نظائر اينانست. يعني همان‌هائي‌که امامان را تا سرحد خدائي برده و بيشرمانه در حضور آنان با قرار خودشان: (انک تفعل بعبادک ما تشاء انک علي کل شيء قدير) سروده‌اند يا خطاباتي امثال خطبه‌البيان و خطبه توتونچيه و امثال آن جعل کرده‌اند.

از چنين بيشرمان خدانشناسي بعيد نيست که زمين و آسمان را ملک امامان بلکه امامان را خالق زمين و آسمان بدانند!! تراوش اينگونه افکار او غاليان و مشرکان بعيد نيست و ما از ايشان از اينگونه هذيان‌ها هيچ تعجب نمي‌کنيم. تعجب ما از دانشمنداني است که در اين زمان خود را سازوار پيشوائي مسلمين مي‌دانند. چرا اينگونه افکار خرافي را ترويج و از آن بهره‌برداري غلط مي‌کنند؟

اين آراء و افکار غلط از آثار جاهليت و يادگار دوران تسلط سلاطين جبار و مستبد است که خود را مالک همه چيز و همه مردم را برده و بنده خود مي‌پنداشتند و مردم آن‌ زمان‌ها هم نسبت به آنان همين عقيده را داش