 به مصلحت است نه دوستي خالص و صميمانه که خداي تعالي آن دوستي عاشقانه‌است و هرگز رسول خدا براي علي و فاطمه و حسنين تقاضاي چنين دوستي را نخواهد کرد.

دوستي علي و فاطمه و حسنين دوستي ايمان بخدا و حب بخدا و عاشقانه‌است که احتياج به سفارش و توصيه ندارد زيرا در هر کس آن صفاتي که در علي و خاندان علي بود بوده باشد قهراً و خودبخود دوست داشتني است و نيازي به خواهش و تمنا نيست چنانکه کارلايل (Kar Layle) انگليسي در کتاب‌الابطال مي‌گويد: ((و أما عَلِيٌّ فلا يسعنا أن لا نحبه و نعشقه)).

پس دوستي چنين کسي خودبخود حاصل است و قرابت و نزديکي خويشاوندي به پيغمبر موجب هيچ مزيتي نيست هر گاه ايمان و تقوي نباشد. چنانکه قرابت پسر نوح نه موجب مزيت و نه علت دوستي او مي‌توان باشد بلکه دشمني او واجب است و مردم با ايمان و تقوي از هر نژادي باشند دوستي ايشان نيز واجب است.

آية شريفه: ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا المَوَدَّةَ فِي القُرْبَى﴾ (الشُّورى:23) که معناي آن چنانکه گفتيم يعني من در امر رسالت اجر و مزدي نمي‌خواهم جز اينکه از شما دوستي و مودت يکديگر را در تقرب الي‌الله مي‌خواهم. و اين آيه در رديف صدها آياتي است که پروردگار عالم دوستي مومنان بيکديگر را در آيات شريفه قرآن خواسته‌است. و ما اين بحث را در کتابي که بنام (راه نجات از شر غلاه) تأليف کرده‌ايم در بحث ولايت بنحو اَوفي آورده‌ايم.

و کلمه (إِلا) نيز در آيه شريفه استثناي منقطع است همچنان‌که در آية شريفه 57 سوره الفرقان مي‌فرمايد: ﴿قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا﴾ (الفرقان / 57).

که معناي آن چنين است: اي محمد بگو من بر امر رسالت اجري از شما نمي‌خواهم جز اينکه هر کسي که بخواهد بجانب پروردگار خود راهي پيدا کند، و همين معني است که در سوره سبا آيه 48 مي‌فرمايد: ﴿قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللهِ...﴾ (سبا / 48).

«بگو اي محمد آن اجري که من در امر رسالت از شما مي‌خواهم (يعني دوستي در راه خدا و يا فرا گرفتن راه خدا) آن نيز براي خود شما است».

اين تفسير موافق عقل سليم و فعل حکيم و مطابق با لغت و سياق عبارت و هدف عالي قرآن کريم است. و خوشبختانه بزرگان علماي شيعه و اسلام در اين معني با ما موافق و هم‌آهنگند.

1- مرحوم شيخ مفيد: محمدبن محمدبن‌النعمان الحارثي که از اعظم علماي شيعه و اسلام است در کتاب تصحيح‌الاعتقاد (ص67) چاپ تبريز که در تصحيح اعتقادات شيخ صدوق علي‌الرحمه نوشته‌است در تفسير اين آيه شريفه که صدوق از آن موت اهل بيت را در اجر رسالت خواسته‌است بدين عبارت شروع مي‌کند: ((لا يصح القول بأن الله تعالى جعل أجر نبيه مودة أهل بيته (ع))) که مضمون فرمايش شيخ مفيد بفارسي چنين است: صحيح نيست که قائل شويم به اينکه خداي تعالي اجر پيغمبرش را مودت اهل بيت او قرار داده‌است و نه جايز است که بگوئيم اين مودت را قسمتي از اجر او عليه‌السلام گرداند براي اينکه اجر پيغمبر (ص) در تقرب بسوي خداست و آن عبارتست از ثواب دائم و پيغمبر در عدل و جود و کرم الهي مستحق بر خداست نه اينکه از جهت اعمالي که متعلق به بندگان خداست پيغمبر مستحق آن باشد براي اينکه بايد عمل خالص و براي خداي تعالي بوده باشد و آن عمل که براي خداست مزد آن هم بر خود خداست نه بر غير او. اين به‌جهت آن است که خود خدايتعالي از زبان پيغمبر مي‌فرمايد: ﴿يَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي..﴾ (هود / 51)

«يعني اي قوم من از شما مزدي نمي‌خواهم براي رسال خود مزد من جز برعهده آفريننده من نيست».

و در جاي ديگر مي‌فرمايد: ﴿وَيَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللهِ﴾ (هود/29)

پس اگر اجر رسالت در اين آيه چنان باشد که ابوجعفر (صدوق) گمان برده‌است در اين صورت در قرآن تناقض پيدا مي‌شود. و در چنين صورت تقدير آيه آن مي‌شود که: من از شما اجري نمي‌خواهم بلکه از شما اجر مي‌خواهم! و نيز چنين مي‌شود که: اجر من جز بر خدا نيست بلکه اجر من برخدا و غير خداست!!

و اين مُحالي است که نبايد قرآن را بر آن حمل نمود پس اگر کسي بگويد که: پس معني اين فرمايش خداي‌تعالي که مي‌فرمايد: ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا المَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾ (الشوري / 23)

چيست؟ مگر چنين نيست که از آن استفاده مي‌شود که پيغمبر از مردم مودت قربي را براي اداي اجر خود خواسته است؟! به او گفته مي‌شود مطلب اينطور نيست که تو گمان کرده‌اي!! زيرا ما پيش از اين در حجت بودن عقل و قرآن جوانب آنرا بيان کرده‌ايم.

استثناء در اينجا از جمله نيست بلکه استثناء منقطع است و معناي آن اينست که من از شما مزدي نمي‌خواهم بلکه من الزام مي‌کنم در نزديکي به مودت را و آن را از شما خواهانم. پس اين گفته او که از شما اجري نمي‌خواهم کلام تامي مي‌شود که معناي کامل خود را مي‌دهد. و گفته او مودت در قربي خود کلام مبتدائي است و چنين افاده مي‌کند که: بلکه مودت در قرب الهي را از شما مي‌خواهم و اين استثناء مانند آن است که مي‌فرمايد: ﴿فَسَجَدَ المَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِيسَ﴾ (ص/ 74)

و يا آنجا که مي‌فرمايد: ﴿فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ﴾

و اين خود روشن است و بر کسي که بر مقداري از زبان عربي آشنا باشد معني کلام مخفي نيست و در نزد اهل لغت مشهورتر از آن است که نيازي به استشهاد داشته باشد (پايان کلام شيخ مفيد عليه ‌الرحمه).

2- مرحوم شيخ طبرسي و ساير مفسرين که آن معنا را پسنديده و آورده‌اند. و عبارت شيخ طبرسي در تفسير آيه شريفه چنين است: 

((لا أسألكم على تبليغ الرسالة و تعليم الشريعة أجراً إلا التوادّ و التحابّ فيما يقرِّب إلى الله تعالى من العمل الصالح)). يعني من در تبليغ رسالت اجري از شما نمي‌خواهم جز اينکه با يکديگر دوستي و محبت کنيد در چيزي که انسان را بخدا نزديک مي‌کند.قضاوتي عادلانه در قانوني ظالمانه

ما در صفحات گذشته ادعا کرديم که اگر خمس اموال مشمول خمس را که فقهاء در کشور ايران بسادات مقيم ايران بپردازيم به هر سيدي روزانه در حدود يکهزار تومان يا بيشتر مي‌رسد! اين ادعا گزاف نيست هر چند با تمام سعي و کوششي که در بدست آوردن آماري از اموال مشمول خمس از منابع و مدارک مسلم نموديم متأسفانه تاکنون بدان دست نيافته‌ايم.

لکن بر طبق فتواي فقهاي شيعه که خمس را مُجملاً بر هفت چيز و مفصلاً بر بيست و پنج چيز و بيشتر واجب شمرده اند! چنانکه شيخ ابوالفتوح رازي در جلد پنجم تفسير خود (ص10) مي‌نويسد و به نزديک ما خمس واجب باشد به بيرون کردن از بيست و پنج چيز: غنيمت که در سراي حرب باشد و در ارباح تجارت و زراعات و مکاسب و پس از آنکه مئونه او و عيال او از آن‌جا شود و هر چه بيرون آورند از جمله معادن از ز