ه مشمول خمس مي‌شود چنين مي‌نويسد:

«پنجم منافع تجارت و زراعت و صنعت و جميع انواع اکتساب و زيادي آنچه تهيه مي‌شود از براي سال از خوراکي و غير آن اگر از منافع باشد و زيادتي منافع زراعت و کسب هرچند کم باشد مثل صيد کردن و هيمه و پوشش کندن يا آوردن و فروختن و سقائي کردن و اجير شدن حتي به عبدت و تعليم اطفال و علف صحرا چيدن و گزانگبين و عسل کوهي جمع نمودن و عملگي و قاصدي نمودن و جعاله در عملگي گرفتن و نحو اينها.».

آيت‌الله ديگر در (ص95) رساله خود عيناً همين جملات را تکرار کرده است!

آيت‌الله مرحوم ديگر در (ص55) رساله خود عين همان عبارت آورده‌است: باضافه بنائي کردن و دلالي و خياطي و چرخ‌ريسي و و جولائي و آرد کردن و رختشويي و حمالي و کفشدوزي و کفش‌فروشي حتي بند زير جامه فروختن و..

آيت‌الله ديگر زمان ما که مرجعيت عام و تام داشت در (ص148) رساله خود عبارات فوق را تکرار کرده‌است و مرجع اعظم زمان ما در (ص385) رساله خود همين عبارات را با اندکي پس و پيش آورده و همچنين ساير اين آيات عظام الهي!! چنان اين عبارت را تکرار کرده‌اند و گويي آيه محکمي از قرآن مجيد است که بايد بدون تصرف و تحريف تکرار شود!!

پس چنانکه ملاحظه مي‌کنيد آن عمله بدبختي که کناسي و حمالي مي‌کند يا آن زن بيچاره اينکه چرخ‌ريسي و رختشوئي مي‌کند يا آن عمله‌اي که از صبح تا شام جان مي‌کند و عرق مي‌ريزد اگر پنج ريالي بدست آورد مشمول خمس است و بايد يک پنجم آنرا به بني‌هاشم به‌منسوبين رسول‌الله بپردازد تا از آن ارتزاق کنند. اين چرک دست مردم نيست؟!! اوساخ ايدي‌الناس نيست؟! از کديمين و عرق جبين تهيه نشده است؟! از و بر بني‌هاشم چون شير مادر حلال است؟!!!

اما يک چهلم از يکهزام يا يکهزام از صد هزارم ثروت آن مرد غني بر بني‌هاشم حرام است!! زيرا آن اوساخ ايدي‌الناس است؟! چرک دست مردم است! نتيجه زحمت و رنجدست آن مرد غني است!

اينست آن اعجب‌الاعاجيبي که از شنيدن آن انسان شاخ در مي‌آورد!! و اگر کسي از اينان بپرسد:

اولاً: به چه دليل آن زكات کذائي اوساخ ايدي‌الناس است: اما اين خمس کذائي اوساخ ايدي‌الناس نيست؟ و حال اينکه انسان هر چقدر هم سخّار باشد باز هم نمي‌تواند عقل و فهم مردم را تا اين حد مسخّر کند که زكات آن‌چناني را اوساخ ايدي‌الناس بداند! اما خمس اين چنيني را از هر حمال و عمله و چرخ‌ريس و کناس و رختشوي اوساخ ايدي‌الناس نداند!؟

ثانياً: به چه دليل اين خمس کذائي جانشين آن زكات کذائي شد. در حالي‌که در حديث مرسلي که اين عبارت اوساخ ايدي‌الناس آمده‌است که همان حديث کافي از علي‌‌بن ابراهيم است از پدرش از حمادبن عيسي از پاره‌اي از اصحاب که معلوم نيست چه کس بوده‌است آري در همين حديث بعد از آنکه مي‌گويد: ((الخمس من خمسة أشياء: من المغانم والغوص و من الکنور و من ‌المعادن و من ‌الملاحة...)) در همين حديث هر چند عبارت ناقص و مشوش است باز صراحت دارد که: ((و يقسم الأربعة ‌الأخماس بين من قاتل عليه و ولي ذلک و تقسم بينهم ‌الخمس علي ستة أسهم...)) و پس از آنکه خمس غنايم جنگ را شش قسمت مي‌کند و سه قسمت آنرا بمساکين و يتامي وابن‌سبيل بني‌هاشم اختصاص مي‌دهد مي‌نويسد: ((عِوَضاً لَـهُمْ مِنْ صَدَقَاتِ النَّاسِ تَنْزِيهاً مِنَ اللهِ لَـهُمْ لِقَرَابَتِهِمْ بِرَسُولِ اللهِ r وَكَرَامَةً مِنَ اللهِ لَـهُمْ عَنْ أَوْسَاخِ النَّاسِ فَجَعَلَ لَـهُمْ خَاصَّةً مِنْ عِنْدِهِ مَا يُغْنِيهِمْ بِهِ عَنْ أَنْ يُصَيِّرَهُمْ فِي مَوْضِعِ الذُّلِّ وَالمَسْكَنَةِ..)). 

پس اگر اين حديث صحيح بود و قرآن مجيد آنرا تصديق مي‌کرد (که فاقد اين شرط است) باز هم از آن هرگز چنين استفاده و استنباط نمي‌شد که مزد هر عمله و کناس و حمال و چرخ‌ريس و رختشوي را بايد به بني‌هاشم داد بلکه آنچه متن حديث و عبارت آن بدان گواهي مي‌دهد اين خمس غنايم جنگ است (بين من قاتل عليه) اين چه ربطي دارد به خمس رنجدست حمال و کناس و بناء و خياط و چرخ‌ريس و رختشوي؟!

خمس ارباح مکاسب اگر هم حقيقتي داشته باشد مخصوص امام است که پيشواي جامعه‌است و اگر مراد از آن امام معصوم از ائمه‌ اثني‌عشر باشد که به استناد بيش از سي حديث آن بزرگواران سهم خويش را از خمس به شيعيان بخشيده‌اند که ما انشاءالله در فصل مخصوص به آن بحث خواهيم کرد و اگر نه سالبه بانتفاع موضوع است؟!

بالقطع واليقين پاسخي ندارند و اگر حجت روشني دارند بياورند: که هرگز نخواهند توانست ولن تفعلوا فاتقوا.

واقعاً عجيب است که اگر يک مرد غني صاحب آلاف الوف اسکناس و چکهاي تضميني و اوراق بهادار ديگر بود از درآمد کارخانه‌ها و شرکتها و کارتلهاي تجارتي بفتواي فقهاء زمان ما اين اموال مشمول زكات نيست و اگر همين مرد غني اتفاقاً بيست دينار طلا با ان قيد و بندها که اولاً مسکوک بسکه سلطان وقت و رايج در بازار روز و يکسال تمام در کنار طاقچه و يا گوشه گاو صندوق بود يک چهلم آن مشمول زكات بوده و آن هم چون اوساخ ايدي‌الناس است بر بني‌هاشم روا و حلال نيست. اما اگر از همين اسکناس‌ها و چکها و سفته‌ها پنج تومان يا کمتر يا زيادتر آنرا يکنفر عمله چرخ‌ريس رختشوي داشت مشمول خمس است و براي بني‌هاشم از شير مادر حلال‌تر است! واقعاً عجيب است!!

باز اگر در مسئله خمس بهمان غنائم جنگي اکتفا مي‌شد (که حقيقت هم همان است) به آساني مي‌شد اين مطلب را پذيرفت که چون زكات نتيجه زحمات و دسترنج مسلما‌نهاست و پيغمبر خدا نخواسته‌است بر طبق دستور خدا که: لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرَاً، خاندان او از آن استفاده و اکل نمايند لذا آنرا حرام يا مکروه شمرده است! اما چون غنايم جنگي مال کفار بوده و فعلاً مال بي‌صاحبي است که مسلماني در باره آن زحمت نکشيده و رنج دست او نيست و به اصطلاح معروف مال باد‌آورده‌است خوردن آن را براي خانواده خود جايز دانسته اما خمس کذايي را چه عرض کنم؟!

الهوامش
(26) ما برحسب طريقه خود احاديثي که کتاب خدا آنرا تصديق کند يا لااقل مخالف آن نباشد، آنرا صحيح دانسته و بسند آن از هر که باشد اعتنائي نداشته آنرا حق شمرده و قبول داريم و احاديثي که مضمون آن برخلاف کتاب خداست يا دليلي از آن در کتاب نيست از هر که باشد آنرا صحيح نمي‌شماريم و بدان اعتباري نمي‌دهيم.

(27) از احاديثي که در کتب عامه و خاصه است معلوم مي‌شود که کراهت اکل که تا حد حرمت رفته است از صدقه منحصر برسول خدا (ص) نبوده بلکه بر تمام پيشوايان اسلام اين عمل مکروه يا حرام است چنانکه بنابر نقل فقه‌الزكات (ص735، ج2) و کتاب البحرالزخار (ص184، ج2) صدقه بر امام همچون رسول خدا حلال نيست چنانکه عمر هنگامي‌که از شير گوسفندان زكات خورد، همين‌که فهميد از زكات است آن را قي کرد. و عباده ابن‌الصامت از اصحاب کبار رسول خدا (ص) نيز از عامليت صدقات اباء داشت نه تنها اقرباي رسول‌الله و اصحاب کبار آن حضرت از اکل صدقات کراهت داشتند بلکه اکثر مسلمانان حاضر نبودند که از مالي که از طريق زكات گرفته 