لمين مي‌داند و در نتيجه رأي تمام آنها يکي مي‌شود يعني خمس غنائم تحويل بيت‌المال مسلمين مي‌شود.

(13) از طريق عامه در مراسيل ابن‌داود (ص 13) و از طريق خاصه در المصنف عبدالرزاق صنعاني (188) حديث مرفوعي است که رسول خداص فرمود: ((إذا مات ‌الرجل بعد ما يدخل أرض ‌العدو و يخرج من أرض‌ المسلمين و أرض‌ الصلح فإن سهمه لأهله.)). همينکه مرد مجاهد براي جهاد از زمين مسلمانان و صلح خارج شد و مرد سهم غنيمت او به اهلش مي‌رسد.

(14) مرحوم صاحب مدارک پس از نقل ‌قول ابن‌جنيد آورده است: ((والظاهر أن هذا القيد (اذا استثنى عنها ذوي‌ القربى) على سبيل الأفضيله لا على سبيل ‌التعيين و يدل على ما ذکره إطلاق الآية‌ الشريفة)).

(15) ابو عبيد قاسم بن سلّام متوفاي سال 224 هجري (معاصر ائمه) «از حضرت صادق تا حضرت هادي» در کتاب (الأموال) (ص 457) مي‌نويسد: ((أن الخمس إنما هو من الفيء، والفيء والخمس جميعاً أصلهما من أموال أهل الشرك، فرأوا رد الخمس إلى أصله عند موضع الفاقة من المسلمين إلى ذلك)). قبلاً در باره صرف خمس غنائم مي‌نويسد: ((إن النظر فيه الى ‌الامام و هو مفوَّض إليه علي قدر ما يرى)). آنگاه در خصوص زكات مي‌نويسد: ((إن‌ الصدقه إنما هي من أموال‌ المسلمين خاصة فحکمها أن توخذ من أغنيائهم فتردّ إلى فقرائهم، فلا يجوز فيها نفل و لا عطاء فهذه من أموال ‌المسلمين و ذاک من أموال‌ الکفر فافترق حکم ‌الخمس والصدقه لما ذکر.)) ترجمه: همانا خمس همان فيء است و فيء و خمس هر دو اصل آنها از اموال اهل شرک است پس چنين نظر داده‌اند که خمس را در هنگامي‌که مسلمانان دچار پريشانيند به اصل خود برگردانده شود و بدانچه پيشواي مسلمين صلاح بداند مصرف شود، اما زكات چون از اموال خاص مسلمين است حکمش آن است که از اغنياء ايشان گرفته شده بفقراء ايشان داده شود پس بخشش و عطاء از آن جائز نيست زيرا زكات از اموال مسلمانان و خمس از اموال کفر است. لذا حکم خمس و زكات بدانچه مذکور شد با هم تفاوت دارد. بنظر أبو عبيد چون خمس از اموال مشرکين و کفار است پس امام مي‌تواند هم از آن بخشش کرده و هم صرف امور سياسي نمايد لکن زكات چون بيت‌المال و اموال مسلمين است بايد در مصارف خاص خود صرف شود اما بنظر بعضي از فقهاء امام چنين اختياري ندارد.

(16) در کتاب زكات از (ص 189) ببعد شرح حال علي بن فضال مفصّل است که مختصر آن بدين‌قرار است: باتفاق علماي رجال علي بن فضال فطحي مذهب و قائل بامامت عبدالله بن جعفر‌الصادق بوده و حتي بتصريح نجاشي در رجال خود (ص 196) چاپ تهران کتابي هم در اثبات امامت عبدالله نوشته است و چون عبدالله بعد از وقات حضرت صادق بيش از هفتاد و چند روز نبوده است پس اينکه بعضي گفته‌اند علي بعد از وفات عبدالله از او عدول نموده است صحيح نيست زيرا مسلماً وي اين کتاب را در ظرف هفتاد و چندروز ننوشته است، در اين مدت کوتاهي معارضي براي عبدالله و مجالي براي علي‌بن فضال نبوده است بلکه بطور قطع آنرا بعد از وفات عبدالله نوشته و تا آخر خود بر اين عقيده باقي بوده است. چنانکه اکثر ارباب رجال بدان معتقد و بعداً قائل به امامت جعفر گذاب شده‌است پس روي قواعد و موازين علماي رجال کسي که امامي نباشد و از ائمه‌ اثني‌عشر (هر کدام را که درک کرد) از وي منحرف شود ضال و مضل بوده و احاديث او از درجة قبول ساقط است يا صحيح نيست اينک اقوال علماي رجال در باره اين شخص: 1- نجاشي در رجال خود (ص195) چاپ جديد تهران در ضمن علي‌بن فضال مي‌نويسد ((علي بن الحسن بن علي بن فضال... كان فطحياً، و لم يرو عن أبيه شيئاً و قال كنت أقابله و سنِّيْ ثمان عشرة سنة بكتبه و لا أفهم إذ ذاك الروايات و لا أستحل أن أرويها عنه.)) (يعني من روايت کردن احاديث او را از وي حلال نمي‌دانم). 2- علامه حلي: الف- در کتاب رجال خود (ص93) چاپ نجف او را فاسد‌المذهب ميداند و مي‌نويسد ((کان مذهبه فاسداً)) ب - در کتاب منتهي‌المطلب (ص534) در روايت اعطاي زكات به بني‌هاشم مي‌نويسد ((و في طريقه ابن‌فضال و هو ضعيف)) ج - و نيز در همان کتاب (ص524) در ذيل حديثي مي‌نويسد ((و في طريقه علي بن‌فضال و هو ضعيف)) د - باز هم در کتاب مختلف‌الشيعه جلد دوم (ص7) در ذيل حديثي که علي‌بن فضال از محمد مسلم و ابوبصير و بريد و فضيل از حضرت صادق (ع) از اشياء تسعه سؤال مي‌کنند چون راوي آن علي‌بن فضال است مي‌نويسد ((والرواية ممنوعة‌ السند فإن في طريقها علي ‌بن فضال)). ه‍ - ايضاً در کتاب منتهي‌المطلب (ص492) (ص535) در ذيل احاديث او را ضعيف شمرده است. 3- ابن‌داود حلي در کتاب رجال خود (ص483) او را در قسم مجروحين و مجهولين آورده است. 4- محمد بن ادريس ‌الحلي از اعيان علماي شيعه، در کتاب ‌السرائر در باب تقسيم خمس از شيخ طوسي انتقاد شديدي نموده است که از علي‌بن فضال روايت کرده است آنگاه مي‌نويسد ((رواي أحدهما فطحي‌المذهب کافر ملعون و هو علي‌ بن‌الحسن‌الفضال)) و در بارة پدر و طائفه علي‌بن فضال مي‌نويسد ((و بنو فضال کلهم فطحيه والحسن رأسهم في‌الضلال)). 5- مرحوم محقق سبزواري در کتاب ذخيرة المعاد در هر جا که نامي از علي‌بن فضال آورده است او را ضعيف خوانده است. 6- صاحب مدارک نيز در مواردي بسيار او را بضعيفي نکوهيده است. 7 و 8 - مرحوم شهيد ثاني و مرحوم محقق حلي در کتاب مسالک و شرايع او را ضعيف شمرده‌اند. 9- مرحوم شيخ يوسف بحراني در کتاب حدائق (ص380، ج12) و در (ص 253) با نقل از صاحب ملل و نحل و قول محقق در المعتبر، او را ضعيف دانسته است. 10- يحيى بن سعيد الحلي (689هـ) صاحب کتاب «نزهة الناظر في الجمع بين الأشباه والنظائر» در (ص 68) او را [فطحي مذهب و] ضعيف شمرده است. 11- مولانا اسمعيل‌الخاجوئي بنا بنقل صاحب روضات ‌الجنات و در ضمن انتقادي ‌که علي‌بن فضال از علي‌ بن ابي حمزه بطائني کرده است او را نمرود خوانده و گفته است ((ويلٌ لمن کفَّره نمرود!)). 12- مرحوم حاج شيخ عبدالله مامقاني در جلد دوم تنقيح‌المقال (ص 279) در باره او نوشته است ((صدر عن جمع من ‌التوقف في رواية ‌الرجل)) و از او انتقاد کرده است. علي‌بن فضال علاوه بر اينکه فطحي مذهب بوده اخيراً قائل بامامت جعفر کذاب شده است که شرح آن در (ص 194) ببعد کتاب زكات آمده‌است.

(17) اما حديث معروف که از رسول‌الله (ص) روايت شده‌است که: ((ألا إن كل سبب ونسب منقطع يوم القيامة إلا سببي ونسبي)). به‌طوري‌که ابن‌جوزي در الموضوعات (ص282، ج1) آورده‌است از موضوعات است و کذب بر رسول خدا است.

(18) در کتاب‌الاموال قاسم بن سلام (ص 375) مي‌نويسد: ((ذهب أبو بكر في التسوية إلى أن المسلمين إنما هم بنو الإسلام، كإخوة ورثوا آباءهم، فهم شركاء في الميراث تتساوى فيه سهامهم، وإن كان بعضهم أعلى من بعض في الفضائل ودرجات الدين والخير)).

(19) عدم امتياز خويشاوندي و بي‌اساس بودن افتخار به آباء و اجداد مورد تأييد تمام کتب آسماني و لغو اين آثار جاهلي از مأموريت‌هاي مهم جميع ابناي الهي بوده است. چنانکه در انجيل متي باب 3 آيه 9 از قول حضرت يحيي(ع) به يهوديان آمده است که به ايشان فرمود: و اين س