تد نشوند و سر به آشوب برندارند.(2) 
--------------------------------------------------------------------------------------
1) التاريخ الإسلامي از حميدي (9/60،63)
2) التاريخ الإسلامي (9/66)عدي بن حاتم(رض) به دستور ابوبكر صديق(رض) خودش را به قبيله‌ي طيء رسانيد و آنان را به رجوع به اسلام فراخواند. آنان قبول نكردند و از پذيرش بيعت با ابوبكر(رض) سر تافتند. عدي(رض) آنان را از رسيدن لشكر خالد(رض) ترسانيد كه در پي آن، قبيله‌ي طيء، دعوت عدي(رض) را پذيرفتند و به او گفتند: «تو پيش لشكر برو و آنان را از حمله به ما بازدار تا كساني را كه از ما در بزاخه به طليحه پيوسته‌اند، فرابخوانيم و آنان را از لشكرگاهش بيرون بياوريم. چراكه اگر ما اينك كه خويشاوندانمان در اردوگاه طلحه هستند، به مخالفت با وي برخيزيم، او، آنان را مي‌كشد و يا آن‌ها را گروگان مي‌گيرد. عدي(رض) خودش را در سنح به خالد(رض) رسانيد و به او گفت: «سه روز به من مهلت بده تا برايت پانصد جنگجو بياورم كه به وسيله‌ي آن‌ها، دشمن را سركوب كني و اين، بهتر از آن است كه به اين‌ها بپردازي و در جهنمي‌ كردنشان شتاب نمايي.» خالد(رض) پذيرفت و عدي(رض) با خبر مسلمان شدن طيء و به همراه پانصد نفر از آنان، برگشت.(1)  به هر حال عدي(رض) موفق شد بني‌غوث و بني‌جديله را كه دو طايفه‌ از قبيله‌ي طيء بودند، به آغوش اسلام بازگرداند و آنان را از اردوگاه طليحه جداكند و به لشكر خالد بن وليد(رض) ملحق نمايد. نبايد آثار و پيامدهاي اين موفقيت را در نتايج جنگ بزاخه ناديده گرفت. مسلمان شدن عدي بن حاتم(رض) از همان روز نخست، آگاهانه و از روي انتخاب بود. موفقيت عدي(رض) در بازگشت دوباره‌ي طيء به اسلام و افزايش توان نظامي لشكر خالد(رض) بر پيشينه‌ي درخشان عدي در آوردن اموال زكات به نزد ابوبكر صديق(رض) در زماني كه مسلمانان شديداً نيازمند كمك‌هاي مالي بودند، اضافه مي‌گردد. عدي(رض) كاملاً مطمئن بود كه پيروزي نهايي، از آنِ اسلام و مسلمانان است؛ چراكه رسول‌خدا(رض) همان روز كه عدي مسلمان شد، به او چنين بشارتي دادند. ايمان محكم و راستين عدي(رض) سبب شد تا خويشانش، دست از ياري دشمنان اسلام بكشند. عدي(رض) قبيله‌اش را نسبت به جنگ مسلمانان و مرتدها، بي‌طرف نكرد كه صبر كنند و به نتيجه‌ي جنگ بنگرند. بلكه او هزار و پانصد مبارز را از دو طايفه‌ي بني‌غوث و بني‌جديله با لشكر اسلام همراه نمود و اين، نشان‌دهنده‌ي نفوذ و اثرگذاري عدي(رض) درميان قبيله‌اش مي‌باشد.(2)  در روايتي آمده كه اقوام عدي(رض) كه با بني‌اسد هم‌پيمان بودند، از خالد(رض) درخواست كردند تا به جاي جنگ با بني‌اسد با قيس بجنگند. خالد(رض) در پاسخ درخواستشان فرمود: «به خدا كه قبيله‌ي قيس، ضعيف‌تر نيست؛ حال با هر كدام از اين دو قبيله كه دوست داريد، بجنگيد.» عدي(رض) گفت: «به خدا سوگند كه اگر هر يك از خاندانم، اين دين را ترك كنند، من با آنان مي‌جنگم. پس چگونه به خاطر هم‌پيماني با بني‌اسد كه از دين برگشته‌اند، با آنان جهاد نكنم؟!» خالد(رض) به عدي(رض) گفت: «با خواسته‌ي قومت مخالفت نكن كه جنگ با هر كدام از اين دو قبيله، جهاد است؛ به سوي يكي از اين دو قبيله حركت كن و البته به جنگ آن قبيله‌اي برو كه اقوامت در جنگ با آنان پرنشاط‌تر و فعال‌تر خواهند بود.»(3) 
اين ماجرا، نشان‌دهنده‌ي ژرفاي ايمان عدي(رض) و فراواني دانش وي مي‌باشد كه با دوستان خدا دوستي‌مي‌كند؛ هرچند كه از لحاظ قوم و خويشي، از او دور باشند؛ او، چنان ايمان راستيني داشت كه از دشمنان خدا و لو اين‌كه از نزديكان و هم‌پيمانان او بودند، اعلان بيزاري نمود. البته از اين ماجرا، ورزيدگي جنگي و نظامي خالد بن وليد(رض) نيز نمايان مي‌گردد كه از عدي(رض) مي‌خواهد با خواسته‌ي قومش مخالفت نكند و آنان را به جبهه‌اي ببرد كه در جهاد و قتال، فعال‌تر و كوشاتر خواهند بود.(4)  نقش عدي(رض) در فراخوان قبيله‌اش به اسلام و پيوستن آن‌ها به لشكر خالد(رض) بسي بزرگ و مهم مي‌باشد. چراكه طيءاز قوي‌ترين قبايل عرب بود و پيوستن هزار و پانصد نفر از دو طايفه‌ي آن به لشكر خالد(رض) نخستين شكستي بود كه بر دشمنان وارد شد. قبايل مختلف، روي اين قبيله حساب باز كرده بودند و آن را يكي از قوي‌ترين قبايل برمي‌شمردند كه داراي قوت و نفوذ قبيله‌اي بودند؛ از اين‌رو همسايگان طيء همواره مي‌كوشيدند تا خود را به اين قبيله نزديك كرده و با آن هم‌پيمان شوند. پس از آن‌كه كار دشمن، رو به ضعف و سستي نهاد، مسلمانان و مرتدها با هم درگير شدند و به خواست خداي متعال، لشكر اسلام پيروز شد و بسياري از افراد دشمن را نابود كرد و جمع زيادي را به اسارت درآورد؛ طليحه، فرار كرد و عده‌اي از پيروانش تسليم شدند و بعضي هم گريختند. پس از اين ماجرا ضعف و سستي، قبايل مرتد را در سراسر شبه‌جزيره فراگرفت و لشكر اسلام در تمام جبهه‌هايش، راحت‌تر از هميشه دشمنان را شكست داد.(5) 
------------------------------------------------------------------------------------------
1) التاريخ الإسلامي (9/57)
2) التاريخ الإسلامي (9/61)
3) تاريخ طبري (4/75)
4) التاريخ الإسلامي (9/61)
5) الحرب النفسية من منظور إسلامي، از دكتر احمد نوفل (2/143و144)دلايل و زمينه‌هاي شكست طليحه را مي‌توان را در موارد ذيل خلاصه نمود:
1ـ مسلمانان، با ايماني راسخ و باوري كامل به نصرت الهي مي‌جنگيدند و آرزومند شهادت در راه خدا بودند و مرگ در راه خدا براي آنان، سلاح معنوي شكست‌ناپذيري بود. خالد(رض) به مرتدها چنين نوشت كه: «من به همراه كساني به سراغ شما آمده‌ام كه مرگ را آن‌گونه دوست دارند كه شما زندگاني را دوست داريد.»(1)  خود دشمن نيز، اين ويژگي رزمندگان اسلام را در خلال جنگ درك كرد. چنان‌چه طليحه از پيروانش دليل شكستشان را جويا شد و با تعجب پرسيد: «واي بر شما! چه چيزي سبب شكستتان شد؟» يكي از پيروانش چنين پاسخ داد: «من، به تو دليلش را مي‌گويم؛ هر يك از ما دوست دارد كه همراه و هم‌رزمش پيش از او كشته شود و هر يك از كساني كه ما ديديم، دوست دارد پيش از همراه و هم‌رزمش كشته شود.»(2) 
2ـ پيوستن قبيله‌ي طيء به لشكر اسلام، سبب تقويت مسلمانان و ضعيف شدن دشمنانشان گرديد. به شهادت رسيدن عكاشه بن محصن و ثابت بن اقرم رضي الله عنهما نيز خشم مسلمانان را برانگيخت و آنان را براي جنگ با مرتدها مصمم‌تر نمود. توريه‌ي ابوبكر صديق(رض) كه وانمود كرد آهنگ خيبر دارد، تأثير زيادي در عدم همكاري قبيله‌ي طيء با هم‌پيمانانش داشت و باعث شد تا طيء از موضع همكاري با دشمنان اسلام عقب بنشينند. توريه‌ي ابوبكر صديق(رض) اين وهم و گمان را در مردم انداخت كه ايشان، به جاي مأموريت اصلي‌اي كه به لشكر محول كرده بود، آهنگ خيبر را دارد. گنجايشي كه به قبيله‌ي طيء براي انتخاب جبهه داده شد و به آنان اجازه داد تا به جاي جهاد با هم‌پيمانانشان (بني‌اسد)، با قيس بجنگند، تأثير زيادي در نتيجه‌ي جنگ داشت؛ چراكه اگر خالد(رض) مطابق خواسته‌ي عدي بن حاتم طائي(رض) قبيله‌ي طيء را به جنگ با بني‌اسد مي‌فرست