.» خالد(رض) يك ماه در بزاخه ماند و به سامان‌دهي امور پرداخت و در عين حال به تعقيب و پي‌گرد كساني پرداخت كه از سوي ابوبكر صديق(رض) فرمان يافته بود تا آنان را در برابر جنايتي كه در حق مسلمانان كرده بودند، بكشد. خالد(رض) نيز برابر فرمان ابوبكر صديق(رض) انتقام خون مسلمانان را گرفت و برخي را به آتش سوزانيد و بعضي را با سنگ كشت و عده‌اي را نيز از كوه پرت كرد تا فرجام اين افراد، مايه‌ي عبرت اعراب ازدين‌برگشته گردد(2). 
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگاه كنيد به: البداية و النهاية (6/322)
2) مرجع سابق.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:15.txt">مسلمان شدن ابوبكر(رض)</a><a class="text" href="w:text:16.txt">دعوت دادن ابوبكر(رض) به سوي اسلام</a><a class="text" href="w:text:17.txt">سختي‌هايي كه ابوبكر(رض) در مسير دعوت متحمل شد</a><a class="text" href="w:text:18.txt">حمايت و پشتيباني ابوبكر(رض) از پيامبر اكرم(ص)</a><a class="text" href="w:text:19.txt">آزاد كردن غلامان</a><a class="text" href="w:text:20.txt">ماجراي نخستين هجرت ابوبكر(رض) (هجرت به حبشه)</a><a class="text" href="w:text:21.txt">درس‌ها و آموزه‌هاي اين ماجرا</a><a class="text" href="w:text:22.txt">گشت و گذار ابوبكر(رض) درميان قبايل عرب و عرضه‌ي دعوت</a><a class="text" href="w:text:23.txt">آموزه‌ها و نكات قابل توجه در اين ماجرا</a></body></html>نمايندگاني از بزاخه (بني‌اسد و غطفان) به حضور ابوبكر صديق(رض) رفتند و از ايشان درخواست صلح كردند. ابوبكر صديق(رض) دو راه فرارويشان نهاد: يا جنگ و يا پذيرش شرايطي ‌خفت‌بار. آنان به ابوبكر صديق(رض) گفتند: «اي خليفه‌ي رسول‌خدا! جنگ را كه تجربه كرديم و از عاقبت آن خوب خبر داريم. شرايط خفت‌بار چيست؟» ابوبكر صديق(رض) فرمود: «خلع سلاح مي‌شويد و اسبانتان مصادره مي‌شود و تنها به شما اجازه‌ي شترچراني مي‌‌دهيم تا اين‌كه خليفه و عموم مسلمانان، روزي عذر شما را بپذيرند. آن‌چه را كه از ما به غنيمت گرفته‌ايد، برمي‌گردانيد و ما، چيزي از غنايمي را كه از شما به دست آورده‌ايم، برنمي‌گردانيم. هم‌چنين اعتراف مي‌كنيد كه كشته‌هاي ما، بهشتي هستند و كشته‌هاي شما جهنمي. البته شما بايد ديه‌ي كشته‌هاي ما را بپردازيد و ما، ديه‌ي كشته‌هاي شما را نمي‌دهيم.» عمر فاروق(رض) ابتدا گرفتن ديه‌ي شهدا را نادرست دانست و گفت: «اين‌كه گفتي بايد ديه ي كشته‌هاي ما بدهند، دست نيست؛ چراكه آن‌ها به خاطر خدا كشته شده‌اند و ديه ندارند.»‌ البته عمر فاروق(رض) از اين موضعش عقب نشست و به ابوبكر صديق(رض) عرض كرد: «بله، نظر شما درست است.»(1)  ابوبكر صديق(رض) پيشنهاد عمر فاروق(رض) را پذيرفت و بني‌اسد و غطفان نيز به شرايط ابوبكر(رض) تن دادند.
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگاه كنيد به: البداية و النهاية (6/322)پس از شكست طليحه، عده‌ي زيادي از پيروان وي كه از بني‌غطفان بودند، پيرامون زني به نام ام‌زمل ـ سلمي بنت مالك بن حذيفه ـ در منطقه‌‌ي (ظفر)(1)  جمع شدند. ام‌زمل، همانند مادرش ام‌قرفه از زنان مشهور و سرآمد عرب بود. مادر سلمي، به سبب داشتن فزرندان بسيار درميان عرب‌ها زبان‌زد بود و خانواده و قبيله‌اش، به شرف و بزرگي شناخته مي‌شدند. پس از آن‌كه عده‌اي از بني‌غطفان به ام‌زمل پيوستند، او آن‌ها را به جنگ با خالد(رض) تشويق كرد. آنان نيز براي جنگ دوباره با خالد(رض) بپا خاستند و جمع ديگري از بني‌سليم، طيء، هوازن و اسد به آن‌ها پيوستند و لشكر بزرگي فراهم‌آوردند و بدين‌سان كار اين زن بالا گرفت. خالد(رض) به سوي اين‌ها حركت كرد و جنگ شديدي درگرفت. در آن هنگام ام‌زمل بر شتر مادرش سوار بود. خالد(رض) شترش را پي‌كرد و ام‌زمل را كشت و خبر پيروزي را براي ابوبكر صديق(رض) فرستاد.(2)
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ظفر، نام مكاني در راه بصره به مدينه مي‌باشد.
2) البداية و النهاية (6/323)ابوبكر صديق(رض) به عدي بن حاتم طائي(رض) فرمود: «سريع خودت را به قبيله‌ات برسان و آنان را از پيوستن به طليحه برحذر دار ‌كه پيوستن به طليحه، سبب نابودي و هلاكتشان خواهد بود.» از اين گفته‌ي ابوبكر(رض) به عدي(رض) چنين برمي‌آيد كه ابوبكر صديق(رض) به نصرت و ياري الهي اطمينان كامل داشته و از همين جهت نيز از نتيجه‌ي جنگ كه نابودي مرتدها مي‌باشد، خبر داده است. ابوبكر صديق(رض) به خالد(رض) دستور داد كه از قبيله‌ي طيء شروع كند؛ اين نكته نيز بيان‌گر استراتژي درست و بجاي ابوبكر(رض) در جهاد با مرتدان مي‌باشد. چراكه اين برنامه‌ي جنگي ابوبكر(رض) باعث مي‌شد تا به خاطر دوري طيء از اردوگاه طليحه، هم از پيوستن طائي‌ها به طليحه جلوگيري شود و هم آن دسته از افراد قبيله‌ي طيء كه به طليحه ملحق شده بودند، براي دفاع از قبيله‌ي خود از لشكر طليحه جدا شوند. ابوبكر صديق(رض) هنگام گسيل خالد(رض) چنان وانمود كرد كه آهنگ خيبر دارد و به خالد(رض) خواهد پيوست. اين كار ابوبكر صديق(رض) نيز طرح نظامي درست و ورزيده‌اي بود كه به قصد ايجاد رعب و وحشت، درميان قبايل عرب مطرح شد. انتخاب ابوسليمان خالد بن وليد(رض) به عنوان فرمانده‌، نشان ديگري از ورزيدگي و كار‌آزمودگي جنگي ابوبكر صديق(رض) مي‌باشد. چراكه خالد(رض) در هيچ جنگي شكست نخورد و همواره پيروز ميدان بود.(1)  بازنگاهي به نامه‌ي ابوبكر صديق(رض) نشان مي‌دهد كه ايشان، از فعاليت خالد(رض) تقدير مي‌كند و او را به تقواي الهي وصيت مي‌فرمايد. ترس خدا، انسان را از لغزش و پيروي هوا و هوس مصون مي‌دارد. ابوبكر صديق(رض) به خالد(رض) دستور داد كه در كارش كوشا باشد و در برابر دشمنان، شدت نشان دهد. چراكه هنوز سركشي و طغيانشان فوران مي‌كرد. البته شدت عمل در برابر دشمنان، پيامد ديگري نيز داشت و باعث شد كه هراس و وحشت، قبايل عرب را فرابگيرد؛ زيرا در آن زمان برخي از قبايل در انتخاب حق و باطل دودل و متردد بودند و نمي‌دانستند راه هدايت و ايمان را در پيش بگيرند يا راه ضلالت و كفر را. بنابراين شدت عمل خالد(رض) با دشمنان، سبب فروكش كردن طغيان و سركشي قبايل گرديد و باعث شد تا اقوام و طوايف متردد، از فرجام بد ارتداد آگاه شوند. به هر حال اين موضع ابوبكر صديق(رض) بيان‌گر قدرت تصميم‌گيري وي مي‌باشد كه همواره محكم و درست تصميم مي‌گرفت و به وقت شدت، شدت عمل نشان مي‌داد و هنگامي كه بايسته و شايسته بود،‌ با نرمي و ملاطفت برخورد مي‌كرد.
ابوبكر صديق(رض) پيشنهاد صلح بني‌اسد و غطفان را نپذيرفت تا قدرت و شوكت اسلام را به رُخشان بكشد و به همين خاطر نيز شرايط خفت‌باري پيش رويشان نهاد و سخت‌ترين اين شرايط، مصادره‌ي سلاح‌ها و اسبانشان بود. البته ابوبكر صديق(رض) از آن جهت اين شرايط موقتي را پيش روي بني‌اسد و غطفان قرار داد كه كاملاً در برابر حكومت اسلامي گردن نهند و ثابت كنند كه به راستي به آغوش اسلام بازگشته‌اند. به عبارت ديگر شرايطي كه ابوبكر صديق(رض) پيش روي بني‌اسد و غطفان نهاد، ضمانتي بود بر اين‌كه دوباره مر