وسپي در مناطق مختلف حضرموت به راه افتاد، در تاريخ، به حركت زناكاران شهرت يافته است. مشهورترين اين زن‌ها، زني يهودي به نام (هر بنت يامن) مي‌باشد كه از كثرت زنا، به قدري درميان عرب‌ها، مشهور و ضرب‌المثل شده كه مي‌گويند: زناكارتر از هر!! پيشينه‌ي زناكاري اين زن، به حدي است كه بررسي تاريخ جاهليت نشان مي‌دهد كه زناكاران براي تخليه‌ي جنسي خود بر اين زن، در نوبت قرار مي‌گرفته‌اند…(4).  يكي از مسلمانان يمن، ابوبكر صديق(رض) را از اين جريان مطلع ساخت. ابوبكر(رض) نامه‌اي به كارگزار خود در يمن (مهاجر بن ابي‌اميه(رض)) فرستاد و به او چنين دستور داد: «وقتي نامه‌ام به تو رسيد، با مردان سواره‌نظام به سوي آن زن‌ها حركت كن و دستانشان را ببر و اگر كسي براي دفاع از آن‌ها رويارويت ايستاد، حجت بر او تمام نما و او را از بزرگي گناه و ستيزش (در دفاع از بدكاران)، آگاه ساز؛ پس اگر پذيرفت و بازگشت، تو نيز بپذير (و كاري به او نداشته باش) و اگر از حمايت بدكاران دست برنداشت، او را بكش و بدان كه خداي متعال، نيرنگ خيانت‌كاران را به سرمنزل مقصود نمي‌رساند…».
مهاجر بن ابي‌اميه(رض) پس از دريافت فرمان ابوبكر صديق(رض) به همراه رزمندگان و مجاهدان سواره‌نظام براي اجراي مأموريتش حركت كرد. مرداني از كنده و حضرموت به دفاع از زنان بدكار برخاستند. مهاجر(رض) مطابق دستور ابوبكر صديق(رض) با آنان اتمام حجت كرد كه جمع انبوهي از آنان دست از پشتيباني كشيدند و ديگران، هم‌چنان بر دفاع از روسپي‌ها و زنان بدكار پافشاري كردند. مهاجر(رض) با آنان جنگيد و شكستشان داد و زنان بدكار را گرفت و دستانشان را بريد كه در نتيجه بيش‌تر آن‌ها مردند و برخي هم به كوفه كوچ نمودند.(5)  زنان بدكار در دادگاه عدالت اسلام، به سزاي عمل زشتشان رسيدند؛ كارگزار ابوبكر(رض) آن‌ها را گرفت و بر آنان، حكم ستيزه‌گري بر ضد اسلام را اجرا كرد.(6) 
به ابوبكر صديق(رض) گزارش دادند كه دو زن حضرموتي در قالب اشعاري، رسول‌خدا(ص) را دشنام داده‌ و درباره‌ي مسلمانان نيز اشعار توهين‌آميزي سروده‌اند. مهاجر بن ابي‌اميه(رض) كه در آن هنگام، والي حضرموت بود، در سزاي اين كردار، دستانشان را قطع كرد و دندان‌هاي پيشينشان را كشيد. ابوبكر صديق(رض) اين مجازات را كافي ندانست و آن را در برابر بزرگي جرمشان، كوچك شمرد. وي نامه‌اي در اين‌باره به مهاجر بن ابي‌اميه(رض) فرستاد كه: «به من خبر رسيده كه تو، با زني كه درباره‌ي رسول‌خدا(ص) اشعار توهين‌‌آميزي سروده، چه كرده‌اي؟ اگر تو، پيش از فرمان من چنين نمي‌كردي، به تو دستور مي‌دادم كه او را بكشي؛ چراكه دشنام‌گويي به انبيا چنان سزاي بزرگي دارد كه به هيچ يك از حدود و مجازات‌هاي شرعي نمي‌ماند. اگر كسي با پيشينه‌ي مسلماني به هجو و توهين به پيامبران بپردازد، مرتد و از دين برگشته مي‌باشد و اگر كافري ذمي و هم‌پيمان با مسلمانان چنين كند، راه خيانت و جنگ با مسلمانان را در پيش گرفته است.»(7)  ابوبكر صديق(رض) درباره‌ي زني كه در شأن عموم مسلمانان اشعار توهين‌آميزي سروده بود، چنين نوشت: «به من گزارش داده‌اند كه تو دست زني را كه در نكوهش و دشنام مسلمانان، شعر سروده، قطع كرده‌ و دندان‌هاي پيشينش را كشيده‌اي. اگر آن زن، از مدعيان مسلماني بوده، بي‌آن‌كه مثله‌اش كني، تنبيهش كن و اگر از كافران ذمي و هم‌پيمان بوده، فقط به حسابش برس كه از گناه بزگ‌ترش كه شرك باشد، گذشت شده (و جرم هجو و نكوهش مسلمانان، نسبت به شرك، كم‌تر است). اگر كسي را براي حساب‌رسي به جرم نكوهش مسلمانان، نزدت آوردند، (ضمن حساب‌رسي و بررسي موضوع،) ادعاها را مورد توجه قرار بده و از مثله و قطع اعضا درميان مردم جز به خاطر قصاص برحذر باش كه گناه دارد و نفرت‌انگيز است.»(8) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الصديق أبوبكر، ص79
2) الكامل في التاريخ (2/310)
3) حركة الردة، ص308
4) نگاه كنيد به: حركة الردة، ص119
5) حروب الردة، ص184
6) حروب الردة، ص119
7) تاريخ طبري (4/157)
8) مرجع سابق.برخي از يمني‌ها، در دعوت به اسلام و پايداري بر حق، نقش بزرگي ايفا كردند و نزديكان و افراد هم‌قبيله‌اي خود را از خطر ارتداد برحذر داشتند. مران بن ذي‌عمير همداني كه يكي از سران و حكم‌رانان يمن بود و قبلاً به همراه بسياري از اهل يمن مسلمان شده بود، از آن دست دعوت‌گراني مي‌باشد كه نقش بزرگي در دعوت به اسلام و پايداري بر آن داشته‌ است. زماني كه عده‌اي از يمني‌ها از دين برگشتند و بعضي از سبك‌سران و نادانان آن‌جا سخنان ناشايستي بر زبان آوردند، مران بن ذي‌عمير درميانشان سخنراني كرد و فرمود:‌ «اي همداني‌ها! بخت و اقبال شما چنين بود كه نه شما با رسول‌خدا(ص) جنگيديد و نه ايشان، با شما پيكار كردند و بدين‌گونه از گناه و فرجام جنگ با پيامبر(ص) در امان مانديد و مورد لعنت و نفرين آن حضرت(ص) قرار نگرفتيد كه گذشتگانتان، رسوا و بي‌آبرو شوند و آيندگانتان، نابود و برباد. برخي از مسلمانان، در پذيرش اسلام از شما سبقت گرفتند و شما هم از بعضي ديگر در مسلمان‌شدن، جلو افتاديد؛ بنابراين اگر بر اسلام پايداري كنيد، به مسلماناني مي‌رسيد كه پيش از شما اسلام آوردند و اگر از اسلام دست بكشيد، كساني كه از شما در پذيرش اسلام عقب ماندند، به شما مي‌رسند.» دعوت مران به ثمر نشست و مورد اجابت و پذيرش همداني‌ها قرار گرفت….(1) 
يكي ديگر از دعوت‌گران، عبدالله بن مالك ارحبي(رض) بود. وي، از اصحاب و ياران رسول‌خدا(ص) است كه همداني‌ها را اين چنين از خطر ارتداد نجات داد: «اي همداني‌ها! شما كه محمد(ص) را پرستش نمي‌كرديد؛ بلكه شما خداي محمد(ص) را مي‌پرستيديد كه زنده است و هرگز نمي‌ميرد و از رسول‌خدا(ص) تنها به خاطر اطاعت از خداي متعال، حرف‌شنوي داشتيد. بدانيد كه او، شما را از آتش جهنم رهانيد و خداي متعال، ياران محمد مصطفي(ص) را بر ضلالت و گمراهي گرد هم نمي‌آورد….»(2) 
تمام قبیله‌ي بني‌معاويه (از كنده) از دادن زكات اموالشان امتناع كردند. شرحبيل بن سمط و پسرش در دعوت و فراخوان بني‌معاويه به اسلام چنين گفتند: «شايسته‌ي آزادمنشان نيست كه زود از حالي به حال ديگر شوند؛ بلكه بزرگان و بزرگ‌مردان، از ننگ و عار هم كه شده بر اشتباه خود، سرسختي و كله‌شقي‌ مي‌كنند و راحت هر چيزي را نمي‌پذيرند! بنابراين ترك امري درست و زيبا و پيوستن به چيزي باطل و و زشت چگونه است؟ بارخدايا! ما اصلاً اين كار قوم خود را كه حق را واگذاشتند و به باطل پيوستند، نمي‌پسنديم و از آن بيزاريم.» شخصي به نام قيس بن عابس نيز با آنان بود. آن‌ها به او گفتند: «شبانگاه بر اين‌ها حمله‌ور شو كه عده‌اي‌ از (سكاسك) و (سكون) و تعدادي از (حضرموت) به اين‌ها پيوسته‌اند. اگر چنين نكني، ترس ما از اين است كه مردم، از ما جدا شوند و به اين‌ها بپيوندند.» قيس بن عابس پذيرفت و بدين‌سان به اتفاق هم بر بني‌عمرو و بني‌معاويه شبيخون زدند. آنا