بكر(رض) بدان سبب بر ديگران برتري يافت كه يقين و باور راستينش بسي بيش‌تر و فراتر از ساير صحابه(رض) بود.(8) باري به ابوبكر صديق(رض) گفته شد: «اگر آن سختي و مصيبتي كه بر شما فرود آمد، بر كوه‌ها نازل مي‌شد، كوه‌ها را تكه‌پاره مي‌كرد يا اگر بر درياها فرود مي‌آمد،‌ آبشان را مي‌خشكاند. اما با اين حال ما، در شما ناتواني و ضعفي نمي‌بينيم.» ابوبكر صديق(رض) فرمود: «بعد از آن‌كه در سفر هجرت با رسول‌خدا(ص) در غار بودم، هيچ ترسي، به دلم راه نيافته است؛ رسول‌خدا(ص) وقتي كه مرا در غار، اندوهگين و دل‌نگران ديدند، به من فرمودند: «اي ابوبكر! نگران و اندوهگين نباش كه خداي متعال، خودش عهده‌دار آن شده كه اين دعوت را به نتيجه برساند.»(9)  ابوبكر صديق(رض) گذشته از شجاعت فطري و طبيعي خود، شجاعتي ديني نيز داشت كه زاده‌ي يقين و ايمان راسخ او به خداي متعال بود؛ او، يقين داشت كه خداي متعال، مؤمنان را ياري مي‌كند و بر دشمنان پيروز مي‌گرداند. چنين شجاعتي تنها نصيب كسي مي‌شود كه قلبي قوي و باايمان داشته باشد؛ چراكه هر چه ايمان، قوي‌تر گردد، شجاعت و بي‌باكي مسلمان براي رويارويي با دشمن بيش‌تر مي‌شود و اگر در ايمان، كمي و كاستي بيايد، شجاعت انسان نيز مي‌كاهد. ابوبكر صديق(رض) دليرترين فرد صحابه بود و هيچكس در شجاعت و بي‌باكي با او برابري نمي‌كرد.(10) ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ طبري (4/64)
2) تاريخ طبري (4/67)
3) الصديق أول الخلفاء، نوشته‌ي شرقاوي، ص75
4) تاريخ طبري (4/67)
5) حركة الردة، ص319
6) ربذه، نام يكي از روستاهاي مدينه در راه مكه مي‌باشد و ابرق، منطقه‌اي گسترده در حجاز است كه ربذه، بخشي از آن مي‌باشد. نگاه كنيد به: معجم البلدان ياقوت حموي.(مترجم)
7) حركة الردة، ص321
8) التاريخ الإسلامي از حميدي (9/48)
9) أبوبكر الصديق أفضل الصحابة و أحقهم بالخلافة، ص69
10) مرجع سابق، ص70<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:125.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:126.txt">چگونگي رويارويي حكومت اسلامي با جريان ارتداد</a><a class="text" href="w:text:127.txt">متن نامه‌ي ابوبكر صديق(رض) به مرتدها</a><a class="text" href="w:text:128.txt">ماجراي اسود عنسي و فرجام كار او</a><a class="text" href="w:text:129.txt">لشكر عكرمه(رض)</a><a class="text" href="w:text:130.txt">لشكر مهاجر بن ابي‌اميه(رض)</a><a class="folder" href="w:html:131.xml">نكات و آموزه‌هاي قابل لحاظ در جهاد با مرتدان يمن</a><a class="text" href="w:text:136.txt">سفارش ابوبكر صديق(رض) به عكرمه(رض) و بازخواستش از معاذ(رض)</a><a class="text" href="w:text:137.txt">گردن نهادن يمني‌ها در برابر شريعت و حكومت اسلام</a><a class="text" href="w:text:138.txt">طليحه‌ي اسدي و فرجام كارش</a><a class="text" href="w:text:139.txt">جنگ بزاخه و پايان كار طليحه‌ي اسدي</a><a class="text" href="w:text:140.txt">درخواست بني‌اسد و غطفان از ابوبكر صديق(رض) براي برقراري صلح</a><a class="text" href="w:text:141.txt">ماجراي ام‌زِمل</a><a class="text" href="w:text:142.txt">باور و اطمينان كامل ابوبكر(رض) به نصرت الهي و تجربه‌ي جنگي وي</a><a class="text" href="w:text:143.txt">جنگ رواني عدي بن حاتم(رض) بر ضد قبيله‌اش</a><a class="text" href="w:text:144.txt">دلايل و زمينه‌هاي شكست طليحه</a><a class="text" href="w:text:145.txt">برخي از پيامدهاي جنگ بزاخه</a><a class="text" href="w:text:146.txt">ماجراي فجائه</a><a class="text" href="w:text:147.txt">داستان بني‌تميم، سجاح و كشته شدن مالك بن نويره</a><a class="text" href="w:text:148.txt">ماندگاري و پايداري برخي از افراد بني‌تميم بر اسلام</a><a class="text" href="w:text:149.txt">تحليلي بر كشته شدن مالك بن نويره</a><a class="text" href="w:text:150.txt">ازدواج خالد(رض) با ام‌تميم</a><a class="text" href="w:text:151.txt">دفاع ابوبكر صديق(رض) از خالد(رض)</a><a class="text" href="w:text:152.txt">مرتد شدن اهل عمان</a><a class="text" href="w:text:153.txt">مرتد شدن بحريني‌ها</a><a class="text" href="w:text:154.txt">بروز كرامتي از علاء بن حضرمي(رض)</a><a class="text" href="w:text:155.txt">شكست مرتدهاي بحرين</a></body></html>ابزار و راه‌هاي رويارويي با مرتدان، گوناگون بود. كساني كه بر اسلامشان استقامت ورزيدند، در مقابل نزديكان و اقوام از دين برگشته‌ي خود، از درِ سخن و نصيحت وارد شدند. گام نخست براي رويارويي با مرتدان، گفتماني بود كه از سوي مسلمانان، براي از دين برگشته‌ها مطرح شد و آنان را از عواقب راهي كه در پيش گرفته بودند، برحذر داشت. درميان قبايلي كه مرتد شده بودند، افرادي وجود داشتند كه بر اسلامشان ثبات ورزيدند و در هر فرصتي، اقوام خود را به فرجام بدي كه در انتظارشان بود، هشدار دادند تا بلكه دوباره به آغوش اسلام بازگردند. بسياري از دعوت‌گران مسلمان، مورد تحقير و استهزاي اقوام خود قرار گرفتند و برخي هم از قوم و قبيله‌ي خود رانده شدند؛ حتي بعضي به شهادت رسيدند. البته دعوت عده‌اي چون عدي بن حاتم و جارود، مؤثر واقع شد كه در مباحث بعدي بررسي خواهيم كرد. آن دسته از مسلماناني كه در دعوت اقوامشان ناكام شدند، به ساير برادران مسلمانشان پيوستند تا راه‌كاري مناسب براي رويارويي با مرتدان، انتخاب كنند. دعوت و هشدار مسلمانان به مرتدان در چارچوب گفتمان به نتيجه رسيد و باعث شد تا بسياري از قبايل، به دو دسته‌ي مسلمان و مرتد تقسيم شوند؛ در اين ميان مي‌توان به آن‌چه در بني‌سليم روي داد، اشاره كرد كه در پي دعوت مسلمانان، بني‌سليم دو دسته شدند: *كساني كه پايبند اسلام ماندند *و كساني كه هم‌چنان بر كفر و ارتداد، سرسختي كردند. به هر حال طوري شد كه مسلمانان و مرتدان قبايل، روياروي هم قرار گرفتند و بر ضد هم شمشير كشيدند. ابناء در يمن، در پي قتل اسود عنسي برآمدند كه در صفحات بعد شرح ماجرا آمده است. مسعود يا مسروق قيسي، با اشعث بن قيس از در نصيحت وارد شد و او را از ارتداد برحذر داشت كه بحث و گفتگويي طولاني درميان آن‌ها جريان يافت. موضع مسلمانان براي ارشاد اقوام مرتدشان، سبب شد تا بسياري از مرتدها بار ديگر به اسلام بازگردند و بار سنگيني كه بر دوش مجاهدان براي رويارويي با مرتدان بود، سبك‌تر شود.(1)  ابوبكر صديق(رض) براي فروخواباندن فتنه‌ي ارتداد، با توكل بر خداي متعال، استراتژي خود را بر اين مبنا قرار داد كه قبايل مسلماني را كه در مناطق مختلف شبه‌جزيره‌ي عرب پراكنده بودند، به ميدان دعوت مرتدان يا معركه‌ي جهاد با آنان بكشاند. اين سياست ابوبكر صديق(رض) سبب شد تا افراد و قبايلي كه بر اسلام پايداري كرده بودند، نقشي مهم و اساسي در ريشه‌كن كردن فتنه‌ي مرتدان داشته باشند…(2). 
بايد دانست كه فتنه‌ي ارتداد با وجود گستردگي جغرافيايي، همه‌گير نبود؛ بلكه بسياري از افراد و قبايل مناطقي كه فتنه‌ي ارتداد در آن شكل گرفت، هم‌چنان بر اسلام ماندگار ماندند(3).  دكتر مهدي رزق‌الله اين موضوع را به خوبي مورد بررسي قرار داده و به پاسخ‌گويي اين پرسش برآمده كه آيا فتنه‌ي ارتداد در زمان ابوبكر صديق(رض) تمام قبايل عرب و سركردگانشان را در برگرفت يا فقط داراي پراكندگي جغرافيايي بود و شامل تمام قبايل و سران آن‌ها نمي‌شد؟ آقاي مهدي رزق‌الله مي‌گويد: «در منابع و