ظ ويژگي‌هاي بشري همانند ديگر انسان‌ها هستند و مانند ديگر انسان‌ها و بلكه مثل انبياي گذشته، طعم مرگ را مي‌چشند و از اين دنيا مي‌روند. رسول اكرم(ص) پس از نزول برخي از آيات فهميدند كه زمان رحلتشان نزديك شده و بر همين مبنا در بعضي از فرموده‌هايشان به نزديك شدن اجل خويش اشاره كردند؛ برخي از گفته‌هاي آن حضرت(ص) در مورد نزديك شدن اجلشان، صريح بود و برخي هم غيرصريح كه تنها بعضي از بزرگان صحابه از جمله ابوبكر، عباس و معاذ(رض) نزديك شدن رحلت آن حضرت(ص) را درك كردند.رسول‌خدا(ص) پس از بازگشت از حج وداع در ماه ذي‌الحجه، مانده‌ي آن ماه و ماه‌هاي محرم و صفر سال يازدهم(1)  هجري را در مدينه گذراندند و در اين مدت لشكري از عموم مسلمانان و از جمله مهاجرين و انصار به قصد بلقاء و فلسطين به فرماندهي اسامه بن زيد رضي الله عنهما كه هجده ساله بود، فراهم آوردند. برخي فرماندهي اسامه(رض) را بر لشكري كه در آن مهاجران و انصار حضور داشتند، از آن جهت كه اسامه(رض) غلام‌زاده و كم‌سن و سال بود، نادرست مي‌پنداشتند كه اعتراضشان مورد قبول رسول‌خدا(ص) قرار نگرفت(2).  رسول اكرم(ص) در پاسخ اين اعتراض فرمودند: (إن يطعنوا في إمارته فقد طعنوا في إمارةِ أبيهِ و ايم اللّهِ إن كان لخليقًا للإمارةِ و إن كان مِن أحبِّ النَّاسِ إليَّ و إنَّ ابنَهُ هذا لمِنْ أحبِّ النّاسِ إليَّ بعدهُ)(3)  يعني: «تنها در مورد امارت اسامه(رض) اعتراض نمي‌كنند، بلكه در مورد امارت پدرش نيز خرده مي‌گرفتند؛ به خدا سوگند كه پدر اسامه(رض) شايسته‌ي فرماندهي بود(4)  و از محبوب‌ترين مردم در نزد من؛ اين فرزندش نيز پس از او در نزد من از محبوب‌ترين مردم است.» زماني كه مردم در حال آماده شدن براي جهاد در لشكر اسامه(رض) بودند، بيماري رسول‌خدا(ص) آغاز شد. در فاصله‌ي بيماري آن حضرت(ص) و وفاتشان هر يك از اين مسايل روي داد: * رفتن پيامبر(ص) به احد واستغفار براي شهداي آن و نماز بر آنان(5).  * اجازه خواستن آن حضرت(ص) از همسرانش كه دوره‌ي بيماريش را در خانه‌ي عايشه رضي الله عنها سپري كند و شدت‌گرفتن بيماري ايشان(6).  * وصيت رسول‌خدا(ص) مبني بر بيرون كردن مشركان از جزيرة العرب(7).  * زنهار و برحذرداشتن از اين‌كه بر قبر آن حضرت(ص) سجده شود يا آن را مسجد كنند(8).  * وصيت رسول‌خدا(ص) مبني بر داشتن حُسن ظن به خداي متعال(9)  * سفارش رسول‌خدا(ص) در مورد پايبندي بر نماز و رعايت حقوق غلامان و زيردستان(10)  * بيان اين نكته كه مژده‌هاي نبوت (بشارت‌هايي كه از طريق وحي به پيامبر و پس از آن توسط پيامبر به مردم ابلاغ مي‌شود)، پايان مي‌يابد و تنها خواب‌هاي نيك و صادق به جا مي‌ماند(11).  * سفارش رسول‌خدا(ص) در مورد احترام و نكوداشت انصار(رض)(12)  * رسول اكرم(ص) در دوران بيماري خويش خطبه‌اي بدين مضمون ايراد فرمودندكه: (إنّ اللَّهَ خَيَّرَ عبدًا بينَ الدّنيا و بينَ ما عندَاللَّهِ فاخْتَارَ ذلكَ العَبدُ ما عندَاللّهِ) يعني: «خداوند متعال، بنده‌اي را در ميان دنيا و آن‌چه نزد خداست، مخيّر فرموده وآن بنده نيز آن‌چه را كه در نزد خداست، انتخاب نموده است.» ابوبكر(رض) با شنيدن اين سخنان رسول‌خدا(ص) گريست؛ ابوسعيد خدري(رض) مي‌گويد: ما از اين تعجب كرديم كه چرا ابوبكر(رض) با شنيدن فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) گريست؟! اما ابوبكر(رض) از همه‌ي ما داناتر بود و (منظور رسول‌خدا(رض) را درك كرد و دانست كه آن بنده‌ي مخيّر، خودِ آن حضرت(ص) مي‌باشند.)؛ رسول اكرم(ص) فرمودند: (إنَّ أمنَّ النّاسِ عليَّ في صُحبتِهِ و مالِهِ أبوبكرٍ و لو كنتُ متَّخِذًا خليلاً غيرَ رَبّي لاتَّخَذْتُ أبابكر خليلاً و لكنّ أخوة الإسلامِ و مودته، لايبقينّ في المسجدِ بابٌ إلاّ سُدَّ إلاّ باب أبي‌بكرٍ)(13)  يعني: «آن‌كه بيش از همه‌ي مردم مرا با جان و مالش همراهي نمود، ابوبكر(رض) است و اگر مي‌خواستم كسي غير از خدايم را به دوستي برگزينم، ابوبكر(رض) را به دوستي برمي‌گزيدم؛ ولي دوستي و برادري اسلامي كافي است. همه‌ي درهايي را كه به مسجد باز مي‌شود، ببنديد مگر درِ خانه‌ي ابوبكر(رض) را.»
حافظ ابن‌حجر رحمه الله مي‌گويد: گويا ابوبكر(رض) بنا بر اين دليل و قرينه كه رسول‌خدا(ص) در حالت بيماري خود بيان كردند كه بنده‌اي در ميان دنيا و آخرت مخيّر شده، به راز و كنه فرموده‌ي آن حضرت(ص) پي‌برد و دانست كه منظور رسول‌خدا(ص) ، خود ايشان مي‌باشد و به همين‌خاطر هم گريست(14).  بيماري رسول‌خدا(ص) شديد شد؛ وقت نماز فرا رسيد و بلال(رض) اذان داد؛ رسول اكرم(ص) فرمودند: (مُروا أبابكرٍ فَلْيُصَلِّ) يعني: «به ابوبكر(رض) بگوييد: (جلو شود و) نماز بگزارد.» اهل خانه (عايشه) به آن حضرت(ص) گفتند: ابوبكر(رض) شخصي رقيق‌القلب است و هنگامي كه به جاي شما در محل نماز (محراب) قرار بگيرد، تاب نمي‌آورد و نمي‌تواند براي مردم امامت دهد. رسول‌خدا(ص) دوباره تأكيد كردند كه ابوبكر(رض) پيش‌نماز شود و همان گفته‌ي قبلي تكرار شد و در نهايت رسول‌خدا(ص) فرمودند: (إنَّكنَّ صواحبُ يوسف مُروا أبابكرٍ فَلْيُصَلِّ بالنّاسِ) يعني: «شما مانند زنانِ دور و برِ يوسف(ع) هستيد.(15)  به ابوبكر(رض) بگوييد كه براي مردم امامت دهد.» پس از آن‌كه ابوبكر(رض) به قصد امامت به مسجد رفت، رسول‌خدا(ص) احساس كردند كه حالشان اندكي بهتر است؛ بنابراين در حالي كه دو نفر زير بغلشان را گرفته بودند و پاهاي آن حضرت(ص) از شدت بيماري به زمين كشيده مي‌شد، به مسجد تشريف بردند؛ ابوبكر پس از آن‌كه متوجه حضور رسول‌خدا(ص) شد، از محراب عقب آمد تا آن حضرت(ص) در محراب نماز قرار گيرند. اما رسول‌خدا(ص) با دستشان به ابوبكر(رض) اشاره كردند تا در جايش بماند و خود ايشان نيز در كنار ابوبكر(رض) نشستند. باري در حضور اعمش گفته شد كه ابوبكر(رض) در آن نماز به رسول‌خدا(ص) اقتدا كرد و مردم به ابوبكر(رض)! اعمش سرش را به نشانه‌ي تأييد اين گفته پايين انداخت(16).  امامت ابوبكر(رض) در روزهاي بعدي نيز ادامه يافت تا اين‌كه روز دوشنبه فرا رسيد. در نماز صبح روز دوشنبه، مردم در حال اداي نماز به امامت ابوبكر(رض) بودند كه رسول‌خدا(ص) از اتاق عايشه رضي الله عنها با كنار زدن پرده به مسلمانان نگريستند كه در پيشگاه خدايشان ايستاده بودند؛ آن حضرت(ص) ديدند كه درخت دعوت و جهادشان به ثمر نشسته و امتي پرورش يافته‌اند كه در بود و نبود ايشان بر نماز پايبندي مي‌كنند. رسول‌خدا(ص) با ديدن آن منظره‌ي زيبا و موفقيتي كه براي هيچ پيامبر و دعوت‌گر ديگري به دست نيامده بود، به قدري شادمان شدند كه برق شادي در چشمانشان نمايان شد. رسول‌خدا(ص) مطمئن شدند كه پيوند اين امت با دين و عبادت خداي متعال، پيوندي است هميشگي كه با وفات پيامبرش گسسته نمي‌گردد؛ به همين سبب به اندازه‌اي وجودش آكنده از سرور و شادي گشت و شادماني در چهره‌ي نوراني و تابناكش نمايان شد كه تنها خداوند از حد و اندازه‌اش خبر دارد(17).  برخي از صحابه(رض) گفته‌اند: رسول‌خدا(ص) پرده‌ي خانه‌ي ع