روغ رهانيد و راز رسول‌خدا(ص) را برملا نكرد. وي، در پاسخ پرشس‌گر، توريه نمود و دوپهلو سخن گفت تا آموخته‌ي امنيتي خود را به اجرا درآورد و جريان سري هجرت را فاش نكند؛ چراكه رسول‌خدا(ص)، از پيش، سري بودن جريان هجرت را برايش تبيين نموده بودند(7). 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الدعوة في عهد الخلفاء الراشدين، ص115
2) أضواء علي الهجرة، نوشته‌ي توفيق محمد، ص393-397
3) من معين السيرة، ص148
4) التربية القيادية (2/191،192)
5) در قرآن كريم، به حزن و اندوه يار غار اشاره شده است، نه به خوف و هراس. براي درك بهتر و بيش‌تر اين موضوع، به تفاوت واژه‌هاي (حزن) و خوف) توجه كنيد.(مترجم)
6) السيرة النبوية دروس و عبر، نوشته‌ي سباعي، ص71
7) السيرة النبوية از سباعي، ص68ژرفاي محبت سيطره‌يافته بر قلب ابوبكر(رض) با رسول‌خدا(ص)، در سفر هجرت نمايان مي‌گردد. البته نگاهي به سيرت رسول‌خدا(ص) نمايان‌گر محبت و دل‌دادگي تمام صحابه(رض) به آن حضرت(ص) مي‌باشد. اين محبت خدايي، محبتي است خالصانه كه از دل سرچشمه مي‌گيرد و محبتي منافقانه نيست كه ريشه‌اش دنيوي باشد و منفعتي گيتيانه يا ترس از چيزي در خود نهفته داشته باشد. يكي از زمينه‌هاي اين محبت و دل‌باختگي نسبت به رسول‌خدا(ص) ويژگي‌هاي شايسته‌ي آن حضرت در پهنه‌ي رهبري امت است. او، آن چنان بزرگوار بود كه بيداري مي‌كشيد تا ديگران راحت بخوابند؛ سختي‌ها را به جان مي‌خريد تا ديگران راحت باشند و گرسنگي مي‌كشيد تا ديگران سير شوند؛ از شادي آنان شاد مي‌گشت و از غم و اندوهشان غمگين. پس هر كس كه به رضاي خدا راه پيامبر(ص) و صحابه(رض) را درتمام امور زندگيش در پيش بگيرد و خودش را در غم‌ها و شادي‌هاي ديگران سهيم بداند،‌ محبوب و مورد احترام ديگران واقع مي‌شود. اين واقعيت، درباره‌ي مسؤولان و صاحب‌منصبان نيز صادق است(1). 
پيشوايي و قيادت درست و صحيح، مي‌تواند قبل از هر چيز بر روح و روان انسان‌ها حكم براند و با ضمير و درون آن‌ها رابطه برقرار كند. هر چه‌قدر پيشوا، نيك و شايسته باشد، به همان نسبت رعيت و زيردستانش نيز نيك و شايسته مي‌شوند و هر اندازه پيشوا، اهل بذل و بخشش باشد، بيش‌تر در نزد ديگران محبوب مي‌گردد. رسول‌خدا(ص) به قدري نسبت به پيروان و يارانشان دل‌سوز و مهربان بودند كه پس از آن رهسپار مدينه شدند كه بيش‌تر صحابه هجرت كرده بودند و تنها مستضعفان، بينوايان و كساني كه در تدارك سفر هجرت بودند و كار مهمي داشتند، در مكه ماندند(2). 
قابل يادآوري است كه محبت ابوبكر(رض) با رسول‌خدا(ص) به رضاي خدا بود؛ چراكه مهم‌ترين شناسه‌ي تشخيص محبت و دوستي براي خدا كه همان اخلاص و راستي است، در دوستي ابوبكر(رض) با پيامبر(ص) نمودار مي‌باشد. از آن‌جا كه محبت ابوبكر(رض) با رسول‌خدا(ص) مبنايي خدايي داشت، مورد قبول واقع شد و آيات سوره‌ي الليل درباره‌اش نازل گشت. ابوبكر(رض) از غير خدا – نه از پيامبر(ص) و نه از ديگران – پاداش نخواست؛ بلكه ضمن ايمان آوردن به رسول‌خدا(ص) نصرت و ياريش نمود تا به خداوند نزديكي جويد، از او پاداش بگيرد و با عمل به اوامر و نواهي پروردگار و با اميد و ترس از وعده و وعيدش از رسول‌خدا(ص) حمايت نمايد(3). 
(نقص در ترجمه) مراجعه شود
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) الهجرة النبوية از ابوفارس، ص54
2) الهجرة النبوية المباركة، ص205
3) الفتاوي از ابن‌تيمية (11/286 )هجرت پيامبر(ص) و يارانش(رض) از مكه به مدينه قرباني بزرگي بود؛ چرا كه شخص رسول‌خدا(ص) درباره‌ي مكه چنين فرموده‌اند: ‎‏« به خدا سوگند كه تو بهترين و محبوب‌ترين سرزمين خدا در نزد خدا هستي؛ اگر من مجبور به بيرون شدن از تو نبودم، هرگز تو را ترك نمي‌كردم(1).  عايشه مي‌گويد: « زهاب(2)  مدينه، خوب نبود و آبي نامرغوب داشت و به همين خاطر در مدينه بيماري، شايع بود؛ بنابراين هنگامي كه رسول‌خدا(ص) به مدينه رسيدند، يارانشان بيمار گشتند و خداي متعال آن حضرت را از بيماري مصون داشت. ابوبكر، عامر بن فهيره و بلال(رض) كه در يك خانه سكونت داشتند نيز به شدت تب كردند؛ از رسول‌خدا(ص) اجازه خواستم به عيادتشان بروم كه اجازه فرمودند. به قصد عيادت به خانه‌اي رفتم كه آن‌ها در آن اقامت داشتند؛ در آن زمان حكم حجاب بر ما نازل نشده بود. آنان، چنان بيمار شده بودند كه تنها خداوند از شدت بيماريشان آگاه است. به ابوبكر نزديك شدم و گفتم: پدر! حال شما چطور است؟ فرمود:
كلّ امريء مصبح في أهله	و الموت أدني من شراك نعله
يعني: «مرگ، به هر شخصي كه درميان خانواده‌اش، قرار دارد، از بند كفش هم به او نزديك‌تر است و هر شخصی، در آستانه مرگ مي‌باشد».
با خود گفتم: به خدا سوگند ( حال پدرم چنان خراب است ) كه نمي‌داند چه مي‌گويد. سپس به عامر بن فهيره(رض) نزديك شدم و گفتم: حالت چطور است؟ گفت:
لقد وجدت الموت قبل ذوقه	إن الجبان حتفه من فوقه
كـلّ امريء مجـاهد بطوقـه	كالثور يحمي جلده بروقه
يعني: « مرگ را پيش از آن‌كه آن را بچشم و بميرم، يافتم؛ مرگِ ترسو همواره بالاي اوست و او از مرگ مي‌هراسد. هر شخص تنومندي تمام توان و تلاشش را براي مقابله و رويارويي با مرگ به كار مي‌گيرد و چون حيواني كه با شاخ‌هايش از خود دفاع مي‌كند، براي رهايي از مرگ دست و پا مي‌نمايد.»
گفتم: به خدا قسم عامر(رض) نمي‌داند، چه مي‌گويد. هر گاه تب بلال(رض) قطع مي‌شد، به كنار خانه تكيه مي‌داد و صدايش را بلند مي‌كرد:
ألا ليت شعري هل أبيتن ليلة	بـواد و حولي إذخر و جليـل
و هل أردن يوماً مياه مجنـة	و هل يبدون لي‌شامة و طفيل
يعني: « اي كاش مي‌دانستم كه آيا شبي دگر در وادی مکه در حالی بسر خواهم كرد که پیرامون من اذخر و جلیل باشد و آیا روزي دگر گذرم بر چشمه‌سار مجنه مي‌افتد و آیا دوباره مكه را درميان دو كوه شامه و طفيل خواهم ديد»؟
رسول‌خدا(ص) را از اين ماجرا باخبر كردم؛ ايشان دعا فرمودند: «اللهم حبب إلينا المدينة كحبنا مكة أو أشد؛ و صححها و بارك لنا في مدها و صاعها و انقل حمّاها و اجعلها بالجحفة»(3) 
يعني: «خدايا مدينه را برايمان محبوب گردان؛ آن‌چنان‌كه مكه را محبوبمان كرده‌اي و بلكه بيش‌تر؛ خدايا مدينه را آكنده از صحت و سلامتي فرما و در صاع و مدّ مدينه(4)  (محصولات و فرآورده‌هايش) بركت و فزوني عنايت كن و بيماري و مرض را از اين‌جا بردار و در جحفه بيفكن.»
خداوند متعال، دعاي پيامبرش را پذيرفت و پس از آن مسلمانان از اين بيماري رهايي يافتند و خدا چنين خواست تا مدينه، وطن ممتاز و ويژه‌ي مهاجراني گردد كه از جاهاي گوناگون رهسپار مدينه شده بودند(5). 
رسول‌‌خدا(ص) پس از آن‌كه در مدينه مستقر شد، شروع به پايه‌ريزي و تثبيت اركان حكومت اسلامي نمود؛ درميان مهاجرين و انصار پيمان برادري برقرار فرمود، مسجد ساخت، به قصد اتمام حجت و محكم‌كاري، با يهوديان پيمان‌هايي‌ منعقد كرد، سپاهياني براي سرايا و گسيل به جنگ‌ها فراهم نمود و به زيرساخت‌ها