تأخير نكرده باشد…(5).  باري عمرو بن حريث از سعيد بن زيد(رض) پرسيد: آيا تو در وفات رسول اكرم(ص) حضور داشتي؟
ـ گفت: آري.
ـ پرسيد: كي با ابوبكر(رض) بيعت شد؟ سعيد(رض) گفت: همان روزي كه رسول‌خدا(ص) رحلت فرمودند، مسلمانان با ابوبكر(رض) بيعت كردند تا مانده‌ي آن روز را در جماعتي يك‌پارچه سپري كنند و از جماعت جدا نباشند.
عمرو بن حريث دوباره پرسيد: آيا كسي از بيعت با ابوبكر(رض) امتناع كرد؟
سعيد(رض) گفت: جز مرتدين و از دين‌برگشته‌ها، همه با او بيعت كردند؛ برخي هم كه با ارتداد فاصله‌اي نداشتند، در ابتداي امر از بيعت با ابوبكر(رض) سرتافتند. خداي متعال، در آن روز انصار(رض) را از خطر ارتداد رهانيد و همه‌ي آن‌ها را بر بيعت با ابوبكر(رض) گرد‌آورد.
عمرو سؤال كرد: آيا از مهاجرين كسي بود كه با ابوبكر(رض) بيعت نكند؟
سعيد بن زيد(رض) فرمود: نه؛ بلكه تمام مهاجرين با او بيعت كردند(6). 
علي(رض) نه تنها هيچ‌گاه از ابوبكر(رض) جدا نشد و از جماعت وي نبريد كه همواره مشاور ابوبكر(رض) بود و با او در تدبير امور مسلمانان مشاركت مي‌كرد(7).  ابن‌كثير و برخي ديگر بر اين باورند كه علي بن ابي‌طالب(رض) شش ماه پس از نخستين بيعتش با ابوبكر(رض)، يعني پس از وفات فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها، با ابوبكر(رض) تجديد بيعت نمود كه در اين‌باره روايات صحيحي آمده است(8). 
علي(رض) در خلافت ابوبكر(رض) مشاور و رازدار وي بود و مسايل مسلمين را ارزيابي مي‌كرد و آن‌چه را به مصلحت مسلمانان بود، بر هر چيز ديگري ترجيح مي‌داد. يكي از مهم‌ترين دلايل ارادت و خيرخواهي علي(رض) نسبت به ابوبكر(رض) و صيانت از خلافت و حفظ يك‌پارچگي امت، اين است كه وقتي ابوبكر(رض) خواست تا شخصاً به ذي‌القصه(9)  برود و فرماندهي لشكر اسلام را در جنگ با مرتدين بر عهده بگيرد، ابوبكر(رض) را از اين كار بازداشت؛ چراكه خطرهاي اين راه زياد بود و با هرگونه آسيبي كه به ابوبكر(رض) مي‌رسيد، كيان اسلامي در خطر مي‌افتاد(10).  ماجرا بنا به روايت ابن‌عمر رضي الله عنهما از اين قرار است: زماني كه ابوبكر(رض) رو به ذي‌القصه نهاد و بر اسبش سوار شد، علي(رض) افسار اسب ابوبكر(رض) را گرفت و فرمود: «اي خليفه‌ي رسول‌خدا! هيچ معلوم است كجا مي‌روي؟ اينك همان چيزي را به تو مي‌گويم كه رسول‌خدا(ص) روز احد فرمودند: شمشيرت را در غلاف كن و ما را در غم و مصيبت از دست دادنت منشان و به مدينه بازگرد كه به خدا سوگند اگر تو را از دست بدهيم، هرگز براي اسلام نظام و ساماني نخواهد ماند.» و اين چنين ابوبكر(رض) به پيشنهاد علي(رض) به مدينه بازگشت(11). 
اينك جاي سؤال است كه اگر علي(رض) از دل، به خلافت ابوبكر(رض) راضي نبود و بر خلاف ميل دروني خود به بيعت با وي تن داده بود، پس چرا به ابوبكر(رض) چنين سخناني گفت و او را به مدينه بازگردانيد و اين فرصت طلايي را از دست داد تا شايد براي ابوبكر(رض) اتفاقي مي‌افتاد و فضا براي خلافت خودش مناسب مي‌شد؟! يا حتي فراتر از اين اگر علي(رض) با ابوبكر(رض) مشكلي داشت و مي‌‌خواست براي هميشه از او راحت شود، مي‌توانست آن‌گونه كه رقيبان سياسي بر ضد هم دسيسه مي‌كنند، كسي را بفريبد تا ابوبكر(رض) را از پاي درآورد و…. اما قطعاً علي(رض) بزرگ‌تر از اين حرف‌ها بود و علاوه بر اين هيچ مشكلي هم با ابوبكر(رض) نداشت(12). 
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحيح التوثيق في سيرة و حياة الصديق، ص98
2) صحيح التوثيق في سيرة و حياة الصديق، ص98
3) نگاه كنيد به: البداية و النهاية (5/249)؛ ابن‌كثير اين روايت را صحيح دانسته است.
4) البداية و النهاية (5/249)
5) الخلفاء الراشدون از خالدي، ص56
6) الخلفاء الراشدون، ص56
7) همان مرجع
8) البداية و النهاية (5/49)
9) نام مكاني است.
10) المرتضي نوشته‌ي ندوي، ص97
11) البداية و النهاية (6/314و315)
12) نگاه كنيد به: المرتضي، نوشته‌ي ندوي، ص97عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها مي‌گويد: فاطمه و عباس رضي الله عنهما به نزد ابوبكر(رض) رفتند و سهم خود را از ارثيه‌ي رسول‌خدا(ص) خواستند؛ آنان، خواهان زمين آن حضرت از فدك و سهم ايشان از خيبر بودند. ابوبكر(رض) در پاسخ فاطمه و عباس رضي الله عنهما فرمود: من از رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمودند: (لانورث، ما تركنا صدقة، إنّما يأكل آل‌محمد من هذا المال)يعني: «ما پيامبران، چيزي به ارث نمي‌گذاريم؛ آن‌چه از خود مي‌گذاريم، صدقه است؛ خانواده‌ي محمد((ص)) فقط از اين مال مي‌خورند.»(1)  به روايتي ابوبكر صديق(رض) فرمود: «من، عملي را كه رسول‌خدا(ص) انجام مي‌داده‌اند، ترك نمي‌كنم و آن را انجام مي‌دهم؛ چراكه من از اين مي‌ترسم كه اگر چيزي از رويه‌ي آن حضرت(ص) را رهاكنم، گمراه شوم.»(2) 
در روايتي آمده است كه: زنان رسول‌خدا(ص) پس از وفات آن حضرت(ص) قصد كردند تا عثمان بن عفان(رض) را به نزد ابوبكر(رض) بفرستند و سهم خود را از ميراث پيامبر اكرم(ص) درخواست كنند؛ عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها به آنان فرمود: مگر رسول خدا(ص) نفرموده‌اند: (لانورث، ما تركنا صدقة) يعني: «كسي از ما ارث نمي‌برد؛ آن‌چه ما پيامبران از خود مي‌گذاريم، صدقه است.»(3)  احاديث صحيحي در اين باب روايت شده و همه، اين مضمون را دربردارد كه كسي، از پيامبر ارث نمي‌برد. به همين خاطر ابوبكر صديق(رض) ميراث رسول خدا(ص) را صدقه به حساب آورد تا از فرموده‌ي آن حضرت پيروي كرده باشد. او چنين فرموده است: «من، همان كاري را مي‌كنم كه رسول‌خدا(ص) كرده‌اند و چيزي از آن را ترك نمي‌كنم.»(4)  يا فرمود: «به خدا سوگند، كاري را كه رسول‌خدا(ص) انجامش دادند، وانمي‌گذارم و انجامش مي‌دهم.»(5)  آن‌چه از روايت معلوم مي‌شود، اين است كه فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها با شنيدن فرموده‌ي پدرش، قانع شد . ابن‌قتيبه رحمه الله مي‌گويد: «كسي منكر اين نسيت كه فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها بر سر ميراث رسول‌خدا(ص) با ابوبكر(رض) اختلاف پيدا كرده است؛ چراكه آن بانوي بزرگوار از فرموده‌ي پدرش بي‌خبر بود كه كسي از پيامبران ارث نمي‌برد و به همين سبب نيز گمان مي‌كرد كه همانند هر فرزندي كه در ميراث پدرش سهمي دارد، او نيز از پدرش (رسول گرامي(ص)) ارث مي‌برد؛ اما با شنيدن فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) قانع شد و ديگر سمهي از ميراث رسول‌خدا(ص) نخواست(6).  قاضي عياض رحمه الله مي‌گويد: «همين‌كه فاطمه رضي الله عنها دليل ابوبكر(رض) را درباره‌ي ميراث رسول‌خدا(ص) پذيرفت، نشان مي‌دهد كه در مورد ارث رسول‌خدا(ص) اين اجماع صورت گرفته كه ميراث آن حضرت، حكم صدقه را دارد؛ فاطمه رضي الله عنها پس از شنيدن حديث رسول‌خدا(ص) از خواسته‌اش برگشت و اصلاً ثابت نشده كه او و يا كسي از فرزندانش، پس از آن خواهان ميراث رسول‌خدا(ص) شده باشند؛ علي مرتضي(رض) در دوران خلافتش، عمل‌كرد ابوبكر و عمر رضي الله عنهما را در پيش گرفت و ميراث رسول‌خدا(ص) را تقسيم نكرد(7). 
حماد بن اسحاق مي‌گويد: «آن‌چه از روايات صحيح معلوم مي‌شود، اين است كه عباس، فاطمه، علي و زنان رسول‌خدا(ص) خواهان س