د و بخش مركزي لشكر مسلمانان،‌ با مشكل مواجه شد. مسلمانان گريزان، به اردوگاه لشكر اسلام وارد شدند و زنان مسلمان، آن‌ها را با سنگ و پايه‌هاي خيمه‌ها زدند و به آنان گفتند: «عزت اسلام و شرف مادران و زنانتان چه شده كه اين‌چنين مي‌گريزيد و ما را با كافران تنها مي‌گذاريد؟» مسلمانان فراري با شنيدن اين سخنان توبيخ‌آميز به خود آمده و به ميدان نبرد بازگشتند و تعداد زيادي از رومي‌ها را به هلاكت رسانيدند. سعيد بن زيد(رض) نيز در همين گير و دار به شهادت رسيد. دسته‌ي چپ سپاه روم، بار ديگر به بخش راست لشكر اسلام حمله كرد تا از طريق شكست دسته‌ي تحت فرمان عمرو بن عاص(رض) و نفوذ به صفوف سپاهيان مسلمان، لشكر اسلام را به‌طور كامل محاصره كنند. مسلمانان، در ابتداي امر عقب نشستند و چون به اردوگاه لشكر وارد شدند، زنان از تپه‌ها پايين آمدند و شروع به زدن مسلمانان فراري كردند. دختر عمرو(رض) بانگ برآورد: «خداوند متعال، مرداني را كه زنانشان را تنها مي‌گذارند و از كرامتشان دفاع نمي‌كنند، زشت بدارد و از خير و نيكي دورشان كند.» ديگر زنان مسلمان نيز مي‌گفتند: «اگر از ما دفاع نكنيد، ديگر شوهرانمان نيستيد.» مسلمانان گريزان با شنيدن اين حرف‌ها، عزم و اراده‌ي دوباره يافتند و به ميدان نبرد بازگشتند و از نو، به روميان حمله‌ور شدند و آنان را به عقب راندند.(23) 
حمله‌ي نهايي مسلمانان و شكست رومي‌ها
خالد بن وليد(رض) به همراه عده‌اي از سواران، به آن دسته از سپاه روم حمله كرد كه به ناحيه‌ي راست لشكر اسلام يورش برده بودند. خالد(رض) به كمك همرهانش در اين حمله، حدود شش‌هزار نفز از نيروهاي دشمن را به هلاكت رسانيد و سپس فرمود: «به خدا سوگند كه ديگر تواني، برايشان نمانده است و من، اميدوارم كه خداي متعال، آن‌ها را شكست دهد.» خالد(رض) به همراه صد سوار از مجاهدان، به يك‌صد هزار نفر از نيروهاي دشمن حمله كرد و همه‌ي آنان را در هم كوبيد و پس از آن، تمام مسلمانان، هماهنگ و يك‌تن حمله نمودند و با فرار رومي‌ها، به تعقيبشان پرداختند.(24)  ناحيه‌ي راست سپاه اسلام نيز به ترميم صفوف خود پرداخت و رومي‌ها را درميان وادي يرموك و نهر زرقاء(25)  محاصره كردند و توانستند ميان سواره‌نظام و پياده‌‌نظام دشمن فاصله بيندازند. مسلمانان، بر رومي‌ها حمله‌ور شدند و آنان را به زير كشاندند. سواران رومي در پي فرار برآمدند؛ خالد(رض) به عمرو(رض) دستور داد تا گريزگاهي براي سواران رومي باز كند. سواران رومي گريختند و بدين ترتيب پياده‌نظام دشمن در حالي كه پاهايشان را به قصد پايداري در جنگ، با زنجير بسته بودند، بدون هيچ پوششي به خندق گريختند و چنان درهم‌كوفته شدند كه همانند ديواري به نظر مي‌رسيدند كه گويي خراب شده است. مسلمانان، در تاريكي شب به پياده‌نظام دشمن حمله كردند و چون آن‌ها، يك‌ديگر را به زنجير بسته بودند، جلودارشان را كه در رود مي‌انداختند، ديگران نيز به همراهش در رود افتاده و هلاك مي‌شدند. در اين مرحله از جنگ حدود صد و بيست‌هزار نفر از نيروهاي دشمن هلاك شدند و آن دسته از كساني كه نجات يافتند، به فحل(26)  در شام گريختند و برخي هم به دمشق فرار كردند.(27) 
يزيد بن ابوسفيان(رض) نير در جنگ يرموك خوب پايداري كرد و به خوبي جنگيد. پدرش بر او گذر نمود و فرمود: «اي پسرم! تقواي الهي را بر خود لازم بگير و صبر و شكيبايي پيشه كن؛ چراكه هيچ مسلماني در اين وادي نيست مگر آن‌كه شايسته و سزاوار جنگ مي‌باشد (و بايد خوب بجنگد). پس تو و امثالت كه فرمانده‌ي مسلمانان هستيد، چگونه بايد باشيد؟ قطعاً چنين كساني بيش از ديگران بايد شكيبا باشند و از همه به نصيحت سزاوارترند. بنابراين از خدا بترس و تقوا پسشه كن و طوري باش كه هيچ يك از يارانت، بيش از تو علاقه‌مند به پاداش جهاد نباشد و مجاهد شكيباتري از تو يافت نشود. تو به‌گونه‌اي باش كه هيچ مسلماني به شجاعت و سختي تو در برابر دشمن اسلام نرسد.» يزيد(رض) كه در دسته‌ي مركزي سپاه قرار داشت، فرمود: «ان شاء الله همين‌گونه عمل مي‌كنم.» وي، در جنگ يرموك جنگ سخت و خوبي كرد.(28)  سعيد بن مسيب از پدرش چنين نقل كرده است: در روز يرموك، اندكي سر و صداها فرو نشست؛ در همان حال صداي بلندي كه گويي به تمام لشكر مي‌رسيد، شنيديم كه مي‌گفت: «اي ياري‌دهندگان دين خدا! به هم نزديك شويد؛ اي مسلمانان! پايداري كنيد، پايداري كنيد.» نگاه كرديم و ديديم كه ابوسفيان(رض) است كه تحت فرماندهي پسرش يزيد(رض) قرار دارد و بانگ مي‌زند. مسلمانان، نماز عشاء را به تأخير انداختند و هم‌چنان جنگيدند تا پيروز شدند. خالد(رض) آن شب را در خيمه‌ي تذارق كه برادر هرقل و فرمانده‌ي لشكر روميان بود، به‌سر برد. تذارق گريخته بود و سواران مسلمان، پيرامون خيمه‌ي خالد(رض) تا صبح گشت مي‌زدند و رومياني را كه مي‌ديدند، مي‌كشتند. در اين ميان تذارق نيز كشته شد و از او سي چادر و سراپرده‌ي ابريشمي بر جاي ماند كه در آن فرش‌هاي نفيس و ابريشم بود. مسلمانان، هنگام صبح غنايم را جمع‌آوري و تقسيم كردند.(29)  سه‌هزار نفر از مسلمانان كه تعدادي از صحابه‌ي پيامبر و بزرگان و سرآمدان مسلمانان نيز در ميانشان بودند، شهيد شدند. از شهداي يرموك، مي‌توان عكرمه بن ابوجهل و پسرش عمرو، سلمه بن هشام، عمرو بن سعيد و ابان بن سعيد(رض) و… را نام برد. كشته‌هاي رومي‌ها هم به صد و بيست‌هزار نفر مي‌رسيد كه هشتادهزارشان در زنجير و چهل‌هزار از آن‌ها آزاد بودند و در رودخانه افتادند.(30)  مسلمانان، از اين پيروزي بزرگ خشنود شدند؛ اما ديري نپاييد كه خبر ناگوار وفات ابوبكر صديق(رض)، اين شادي را به غم تبديل كرد و مسلمانان را در غم و اندوه بزرگي فرو برد؛ خداي متعال، بر مسلمانان منت نهاد و عمر فاروق(رض) را به جاي ابوبكر صديق(رض) به خلافت مسلمانان گماشت.(31)  خبر وفات ابوبكر صديق(رض) زماني به خالد(رض) رسيد كه مسلمانان در مصاف روميان قرار داشتند و خالد(رض) مسلمانان را از اين ماجرا باخبر نكرد تا ضعف و سستي، مجاهدان را در بر نگيرد. عمر فاروق(رض) در اين نامه ابوعبيده(رض) را به جاي خالد(رض) به فرماندهي لشكر منصوب كرده بود؛ خالد(رض) نيز با سينه‌اي فراخ و پرحوصله فرمان عمر فاروق(رض) را پذيرفت(32)  و وفات ابوبكر صديق(رض) را به مسلمانان تسليت گفت و ضمن حمد و ثناي الهي فرمود: «خداي متعال، ابوبكر(رض) را از ميان ما برد و الحمد لله كه او، براي من از عمر(رض) دوست‌داشتني‌تر بود. خدا را شكر كه اينك عمر(رض) را خليفه كرده و محبتش را در دلم انداخته است.»(33) 
هرقل از شكست سپاهيانش در يرموك بسيار ناراحت شد و چون بازماندگان سپاهش در انطاكيه به حضورش رفتند، از آنان پرسيد: «واي بر شما؛ به من درباره‌ي اين‌ها كه با شما مي‌جنگند، گزارش دهيد و بگوييد كه مگر آن‌ها مانند شما بشر نيستند؟» گفتند: بله. هرقل گفت: «شما بيش‌تر هستيد يا آن‌ها؟» گفتند: «ما، همه جا از آن‌ها بيش‌تريم.» هرقل پرسيد: «پس چرا ا