مردم را با خبر ساختند، که خداوند توبهء ما را پذيرفته است، و مردم برای مژده دادن ما از مسجد خارج شدند، عده ای از بشارت دهندگان بطرف دو رفيقم رفتند و مردی اسب سوار بسرعت بسويم روان شد (زبير بن عوام رضی الله عنه) ولی مردی از قبيلهء اسلم (حمزه بن عمر الاسلمی رضی الله عنه) کوشيد و در برابرم بر کوه بالا شده و مرا مژده داد، صدای او از اسب تيزتر بود، چون اين شخص مژده دهنده نزدم آمد در مقابل مژده اش هر دو لباسم را کشيده وی را پوشاندم قسم بخدا در آن لحظه چيزی بجز از آن دو جامه نداشتم و دو جامهء ديگر را بعاريت گرفته پوشيدم، و به قصد ديدار پيامبر صلی الله عليه و سلم  برآمدم، مردم گروه گروه از من استقبال کردند و به من بواسطهء  قبول توبه ام مبارکبادی  داده می گفتند: گوارا باد قبول توبه از سوی خداوند بر تو، تا به مسجد رسيدم که رسول الله صلی الله عليه وسلم را ديدم، نشسته و مردم در گرداگرد شان قرار دارند، طلحة بن عبيدالله رضی الله عنه بسرعت دويده با من مصافحه کرده و به من مبارک باد گفت، به خدا هيچيک از مهاجرين بجز او از جايش بلند نشد و کعب اين کار طلحه رضی الله عنه را فراموش نمی نمود. کعب می گويد: چون بر پيامبر صلی الله عليه وسلم سلام کردم در حاليکه چهرهء مبارک از شادی می درخشيد فرمود: شادباش به بهترين روز از روزی که از مادر زاده شده ای، پس گفتم آيا حکم از نزد شما است يا رسول الله يا از سوی خداوند جل جلا له؟ فرمودند: حکم از سوی خدای عزوجل است و چون پيامبر اسلام صلی الله عليه وسلم شاد می شدند، چهرهء شان می درخشيد گمان می کردی پارهء ماهيست و همهء ما از اين امر آگاه بوديم، وقتی در برابر شان نشستم گفت: يا رسول الله صلی الله عليه وسلم برای اينکه توبه ام کامل شود لازم می بينم که همهء مالم را برای خدا و رسولش صلی الله عليه وسلم صدقه دهم. رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمودند:  قسمتی را نگهدار برايت بهتر است. پس گفتم: حصه ام را که در خيبر دارم نگهميدارم و گفتم يا رسول الله صلی الله عليه وسلم خداوند مرا بواسطهء راست گفتن نجات داد و از جملهء کمال توبه ام اين است که تا زنده ام جز راست نگويم، بخدا از لحظه ای که اين سخن را به پيامبر صلی الله عليه وسلم ياد کردم هيچکس را نديدم و نمی شناسم که خداوند بواسطهء راست گفتن مثل من وی را مورد انعام و مرحمت خويش قرار داده باشد، و بخدا سوگند از لحظه ای که اين سخن را به پيامبر صلی الله عليه وسلم ياد کردم تا امروز عمداً حتی يک دروغ هم نگفتم و از خداوند می خواهم که مرا در آينده هم حفظ فرمايد. همان بود که خداوند نازل فرمود:
خداوند پيامبر و اصحابش از مهاجر و انصار را بخشيد، همان کسانی که در موقع سختی از وی پيروی کردند (تا رسيد به) همانا خداوند بر آنها رحيم و مهربان است، و نيز سه تن را که تخلف ورزيدند تا اينکه زمين با همهء فراخی بر آنها تنگ شد، (تا رسيد به ) ای مؤمنان از خدا بترسيد و قرين راستگويان  باشيد. توبه: 117 – 119
کعب گفت: هيچ نعمت از نعمتهايی که خداوند بعد از هدايتم به اسلام ارزانی فرمود در نظرم بالاتر از راست گفتن من به رسول الله صلی الله عليه وسلم  نيست، و اينکه به ايشان دروغ نگفتم تا مانند دروغگويان هلاک شوم، خداوند در هنگام نزول وحی بدترين گفتار را در مورد آنها گفته است، خداوند فرموده است:  
چون بسوی آنها بازگرديد قسم های مؤکد بخدا برای شما ياد کنند تا از تخلف آنها چشم پوشی کنيد و از آنها اعراض کنيد، پس اعراض کنيد از ايشان که آنها مردمی پليد اند و جايگاه شان دوزخ است در مقابل آنچه کسب کرده اند، سوگند می خورند برای شما، تا از آنها راضی شويد، و اگر شما از آنها راضی شويد، همانا خداوند از گروه فاسق راضی نمی شود. توبه:95،96
کعب گفت که کار ما سه نفر از آن مردمی که پيامبر صلی الله عليه وسلم عذر شان را بعد از سوگند شان پذيرفت و با آنان بيعت نموده و بر ايشان آمرزش خواست جدا قرار داده شد. پيامبر صلی الله عليه وسلم موضوع ما را بتأخير انداخت  تا اينکه  خداوند در اين مورد حکم خويش را نازل فرمود.
خداوند (بر آن سه نفری که تخلف ورزيدند) مفهوم آنچه که گفته شده از اينکه ما تخلف نموديم اين نيست که ما از غزوه تخلف نموده باشيم، بلکه مفهومش اينست که پيامبر صلی الله عليه وسلم ما را يکسو گذاشت و کار ما را از کار کسانی که برايش عذر نموده سوگند خوردند پذيرفت، جدا قرار داد.
در روايتی آمده که: پيامبر صلی الله عليه وسلم در غزوهء تبوک روز پنجشنبه بيرون شدند و دوست داشتند که روز پنجشنبه بيرون شوند. و در روايت ديگر چنين آمده است: از سفرها جز در نيمهء روز تشريف  نمی آوردند و چون تشريف  می آوردند به مسجد شروع نموده در آن دو رکعت نماز گزارده و سپس در آن می نشستند.
ش: زهری اشتباه نموده مرارة بن ربيع هلالی و هلال بن اميه واقفی را از اهل بدر شمرده، در حاليکه چنانچه ابن قيم جوزی اشاره کرده هر دو از اهل بدر نبودند.
علماء از اين حديث  احکام زيادی را استنباط کرده اند.
از جمله روا بودن سوگند خودن بدون اينکه اين امر از شخص درخواست گردد، پوشاندن هدف هرگاه ضرورتی ايجاب نمايد، افسوس خوردن بر امر خيری که وقتش سپری شده، و آرزو بردن آنچه  بر آن افسوس می خورد، رد کردن غيبت و ترک اهل بدعت، و مستحب بودن نماز گزاردن آنکه از سفر می آيد و در آمدن او به مسجد در آغاز قدوم، و حکم بر حسب ظاهر، و قبول معذرت ها، و فضيلت راستی،  و برگزيدن محبت خدا و رسولش بر محبت نزديکان، و مستحب بودن مژده دادن در هنگام رفع مشکل  و تجديد نعمت، و مصافحه با آنکه تازه وارد می شود و برخاستن برايش و مستحب بودن سجدهء شکر.

قال الله تعالی: {فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ} التوبة: ٥

خداوند می فرمايد: پس اگر توبه کردند و نماز را برپا داشته، زکات را دادند، پس از آنان دست برداريد. توبه: 5

390- وعن ابن عمر رضي اللَّه عنهما، أَن رسولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه، وَأَنَّ مُحَمَّداً رسولُ اللَّه، ويُقِيمُوا الصَّلاةَ ، وَيُؤتوا الزَّكاةَ ، فَإِذَا فَعَلُوا ذلك، عَصمُوا مِنِّي دِماءَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ إِلاَّ بِحَقِّ الإِسْلام، وحِسابُهُمْ عَلى اللَّه تعالى » متفقٌ عليه.

390- از ابن عمر رضی الله عنهما مرويست که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: دستور دارم با مردم بجنگم تا شهادت دهند که معبود برحقی جز يک خدا نيست، و محمد رسول خدا است، و بر پا دارند نماز را، و بدهند زکات را. هرگاه اين کار را نمودند، حفظ نموده اند از من خونها و مالهايشان را مگر به حق اسلام، و حساب (نهان) شان با خداوند تعالی است.
ش: اين حديث دليل است بر اينکه قبول اعمال بحسب ظاهر بوده و حکم بحسب ظاهر صورت می گيرد و اينکه در قبول ايمان اعتقاد قطعی کفايت می کند و همانگونه تکفير اهل بدعت که به توحيد اقرار داشته باشند و به قوانين 