 یقولون» یعنی خدا یا کسی که گمان کند که ما در خلق و رزق دست داریم ما از او بیزاریم مانند بیزاری عیسی بن مریم(ع) از نصاری خدایا ما ایشان را به آنچه گمان می‌کنند در حقّ ما دعوت نکردیم پس ما را مؤاخده نکن به آنچه ایشان می‌گویند. غالیان زمان ما خود را از دوستان حضرات أئمّه می‌دانند دیگر خبر ندارند که تمام انبیاء و اولیاء از ایشان بیزارند. ولی ما که ناقل قول ائمّه و آیات قرآن را برای ایشان می‌خوانیم می‌گویند وهّابی و دشمن ائمّه است، دیگر نمی‌دانند که در محکمة عدل الهی باید جواب همین تهمت را بدهند و ما به هیچ وجه از گناه روحانیانشان نمی‌گذریم، ولی ممکن است از گناه عوام بگذریم. به اضافه ما در کتب خود که قریب دوصد جلد نوشته‌ایم یکمرتبه از قول خلفاء رضى الله عنهم چیزی نقل نکرده‌ایم فقط قال الله و قال أمیرالمؤمنین و قال الصّادق والرّضا علیهم‌السّلام گفته‌ایم، آیا کتب چاپ شدة ما را مانند گنج حقائق در کلمات امام باقر و کلمات امام حسن و کلمات امام حسین و کتب دیگری در کلمات سایر أئمّه را ندیده‌اند؟ آیا کتب رجال و تراجم النّساء ما را ندیده‌اند؟ باضافه مگر وهّابی چه می‌گوید که باید او را بی دین و یا دشمن امام خواند دشمن امام کسی است که اصول و فروع دین او با امام فرق داشته باشد انهم غالبون زمان ما می‌باشند که چنین هستند. و بحمدالله کاسة خود را از ایشان جدا کرده و از ایشان کناره گرفته‌ایم. فللّه الشّکر.
هشتم- در دعای جوشن بند94 رسول خدا(ص) و أئمّه خوانده‌اند : «یا مکّون کلّ شیء و محوّه یاربّ کلّ شیء و صانعه» یعنی ای هستی‌بخش هر چیز و تغییر دهنده آن ای پروردگار هر چیز و صانع آن.
نهم- امام حسین (ع) در دعای عرفه بخدا عرض می‌کند : «لم تشوهنی بخلقی و لم تجعل الی شیئا من أمری» یعنی خدایا مرا زشت نیافریدی و چیزی از امر خود مرا بخودم واگذار نکردی. و رسول خدا(ص) عرض می‌کند «أللّهمّ لا تکلنا إی أنفسنا طرفة عین أبداً» پس جائیکه امر خودشان به ایشان واگذار نشده چگونه امر در دیگران به ایشان واگذار شده است؟ آیا غالیان عقل ندارند. امام چهارم در دعای چهارشنبه عرض می‌کند : «أللّهمّ لک الحمد أن بعثتنی من مرقدی لک الحمد أن خلقت فسوّیت و قدّرت و قضیت و أمت و أحییت و أمرضت و شفیت» تا آخر. یعنی خدا تو را ستایش می‌کنم که مرا از خوابگاهم بیدار کردی و ستایش برای تو است که مرا خلق کردی و معتدل نمودی ومقدّر کردی و حکم نمودی و میراندی و زنده کردی و بیمار کردی و شفا دادی من تو را می‌خوانم خواندن بنده‌ایکه حیلة او قطع شده و بیچاره گردیده و اجل او نزدیک شد. آیا با اینکه امامان، خودرا هیچ کارة در تکوین دانسته و نتوانسته جلو بیماری و پیری خود را بگیرند و اختیار موت و حیات خود را نداشته‌اند چون غالیان ایشانرا همه کارة جهان می‌دانند.
دهم- امام صادق(ع) در دعای خود عرض می‌کند خدایا از تو می‌خواهم که برگردانی از من شرّ هر ستمگر عنود و شیطان مردود و شرّ هر مخلوقی را. و اگر خود امام ولایت تکوینی داشت جلو شرها را می‌گرفت و محتاج به دعا نبود.
یازدهم – در غیبت طوسی و احتجاج طبرسی و بحار مجلسی روایت کرده‌اند که امام منتظر در توقیعی فرموده : «إنّ الله تعالی خلق الأجسام و قسم الأرزاق لأنّه لیس بجسم و لا حال فی جسم لیس کمثله شیء و هو السّمیع البصیر و أمّا الأئمّه یسئلون الله تعالی فیخلق و یسئلونه فیرزق ایجابا لمسئلتهم» یعنی محققّا خدایتعالی خلق اجسام و تقسیم ارزاق او جسم و حال در جسم نیست (یعنی آنکه خود جسم و حالّ در جسم است نتواند این کارها کند) وامّا امامان از خدا سئوال می‌کنند و خدا خلق می‌کند و روزی می‌دهد برای اجابت سؤال ایشان.
دوازدهم – در زیارت جامعه که غالیان آنرا صحیح می‌شمردند، زائر می‌گوید : «مرتقب لدولتکم حتّی یحیی الله تعالی دینه بکم و یمکنکم فی أرضه» یعنی ای امام، من منتظر دولت شمایم تا آنکه خدا دین خود را ببرکت شما زنده کند و شما را در زمین تمکّن دهد. یعنی فعلاً أئمّه تمکّنی ندارند حتّی در زمین و بعد! خدا ایشان را در زمین تمکّن خواهد داد نه در تمام جهان آنهم برای احیاء دین و شریعت نه تکوین.
سیزدهم – رسول خدا و هر امامی همه باید بگویند: «لا حول و لا قوّه إلّا بالله» و همه در نماز می‌گفتند: «بحول الله و قوّته أقوم و أقعد» یعنی به یاری و نیروی خدا می‌نشینم و قیام می‌کنم و حول و قوّة دیگر را نمی‌خواندند مثلاً بحول الإمام نمی‌گفتند.
چهاردهم – آیات و روایاتی که دلالت دارد رسول خدا و سایر مردم باید بگویند «حسبنا الله وأفوضّ أمری إلی الله» و حضرت رضا در تعقیب نماز می‌گفت : «ماشاء الله لا ما شاء النّاس حسبی الرْب من المربوبین حسبی الخالق من المخلوقین» یعنی خدا همه را کافی است و احتیاجی به مخلوق و مرزوق نیست .و امیرالمؤمنین(ع) در دعای کمیل می‌گویند : من مالک چیزی جز دعا نیستم و به خدا عرض می‌کند: «اغفر لا یملک ألّا الدّعاء».
پانزدهم – روایات کثیرة کافی و بحار که از امام صادق(ع) روایت کرده‌اند که فرمود: «إنّ الله عزّوجلّ أدّب نبیّه فأحسن أدبه فلمّا أکمل له الأدب قال و انّک لعلی خلق عظیم ثمّ فوّض إلیه أمرالدّین» یعنی خدای عزّوجلّ پیمبرش را ادب کرد و نیکو ادب کرد، پس چون ادب او را کامل نمود تو دارای خلق بزرگی سپس امر تبلیغ دین را به او واگذار کرد. و هزاران دعا و حدیث دیگر که جای ذکر آنها در این مختصر نیست. و امّا براهین عقلی بر نفی ولایت تکوینی از غیر خدا پس بسیار است. ما به بعضی اشاره می‌کنیم : بعضی از اغلاط کتاب 

		غلط          	صحیح
		مرشدان	مرشدان و پیشوایان
		فیض	فیض و معصوم
		منتظر	منتظر ایشان
		منتظر	منتظر شیعیان
		آصف پیغمبر	آصف
		سلیمان	سلیمان علیه‌السّلام
	
		دانش	دشمن
		داد	یاد
		کند	کند و پاره کند
		زمان	زمانیکه به او معتقدند
		شیعه 	شیعه و زیارت جامعه کلمات ضدّ قرآن و ضدّ عقل بسیار است.
		مجراص	مجرای
		مصداق	مصدّق
		رسول 	رسولان
		المنکر و الفحشاء	الفحشاء و المنکر
		المنکر و الفحشاء	الفحشاء و المنکر
		حال	حال بگو
		تا امام	تا خبر امام
		بعمل 	بعلم
		فعلشان	مأمورند و فعلشانأدلّة عقلیّه و نقلیّه بر نفی ولایت تکوینی مخلوق 

دلیل اول تحیّز که هر جسم و جوهری چه لطیف و چه کثیف، محتاج بحیّز یعنی مکان است و هر موجود ممکن الوجودی محدود است. انبیاء و اولیاء همه بشر و دارای روح و بدن محدود و محتاج به مکان می‌باشند و در آن واحد ممکن نیست در دو مکان باشند. و دلیل بر آنکه روح مکان دارد علاوه بر وجد آن همان آیة :{ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي } (سورة ص72) می‌باشد که روح دمیده شده در قالب بدن چنانکه اگر روح پیغمبر را در خواب ببینی او را به اندازه و حدودی خواهی دید، و هر کسی از مکانهای دیگر غیر از مکان خودش غایب است. و کسیکه از سایر موجودات غایب است چگونه ولایت تکوینی بر آنها دارد و این دلیل عقلی را امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه در کلام 46 بیان داشته و چون بر مسیر به سوی شام بود به خدا عرض کرد: «اللّهم