 مُّؤْمِنِينَ)	(آل عمران / 49)
«و عیسی رسولی است به سوی بنی‌اسرائیل که گفت به تحقیق من برای شما معجزه‌ای از پروردگارتان آورده‌ام که من می‌سازم برای شما ازگل چوب هیئت مرغی و میدمم در آن پس به ارادة خدا مرغی می‌شود و خوب می‌کنم (به دعا) کور مادرزاد و پیسی را، و زنده می‌کنم (بواسطة دعا) مردگان را به ارادة خدا و خبر می‌دهم شما را به آنچه می‌خورید و ذخیره می‌نهید در خانه‌هایتان بدرستیکه در آنچه ذکر شد نشانه و معجزه‌ای است برای شما اگر ایمان داشته باشید».
توضیح – در هر کلمه و حرفی از حروف و کلمات قرآنی نکاتی است که بر اکثر مردم مخفی است، در آیة فوق کلمة آیه مکرّر شده به معنی معجزه است و ما در کتاب عقل و دین اثبات کرده‌ایم که معجزة هر رسولی کار خدا و گواهی خدا است بر صدق نبوّت آن رسول، چنانکه در همین آیه و سایر آیات فرموده :«إنّما الأیات عندالله» یعنی همانا معجزه از نزد خدا است، حال می‌گوئیم اگر مقصود از آیة فوق این بود که حضرت عیسی خود مرغی خلق می‌کند می‌فرمود أخلق الطّیر و جمله من الطّین کهیئه الطّیر فأنفخ فیه فیکون طیراً بإذن الله لغو بود، پس باید دانست که خدا می‌خواهد بیان کند که معجزه دو نسبت دارد یکی خدا که موجد و مکوّن آنست چنانکه صریحاً در قرآن بیان شده که فاعل و موجد و معجزه خداست مانند آیات:«إنّا أنزلنا إلیک الکتاب» و آیة« وآتینا ثمود النّاقه» وآیة « وألنّا له الحدید» وجملة« وکنّا فاعلین »و آیات دیگر و نسبت معجزه به خدا نسبت حقیقی است و دیگر نسبت بأنبیاء نیز صحیح است، زیرا اثر شفا را خدا در دست انبیاء گذاشته و به دست او و به دعای او ایجاد کرده و خدا احیاء موتی به درخواست او کرده، و یا برای شهادت دادن خدا به نبوت او و صدق ادعای او خدا ایجاد معجزه کرده چنانکه کفّار به رسول خدا می‌گفتند تو پیغمبر نیستی خدا در جواب ایشان می‌فرماید بگو {قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا}سورة الإسراء(96) یعنی بگو خدا برای شهادت به رسالت من کافی است و شاهد بین من و شما خدا است، ما می‌گوئیم خدا دهان و زبان ندارد که شهادت به رسالت دهد و شهادت خدا همین ایجاد معجزه است و معجزه شهادت إلهی است بر صدق رسالت پیامبر، پس خدا اگر ایجاد صوتی در سنگ ریزه و یا درخت کرد برای شهادت به رسالت پیامبران، موجد آن صوت خدا است نه سنگ و درخت و اگر کسی گفت سنگ و درخت موجد معجزه نیست شما عصبانی نشوید و تهمت بیجا به نویسنده و گوینده نزنید. رسول خدا(ص) و أئمه(ع) فرموده اند است «احمل فعل أخیک علی أحسنه»، بر شما لازم است کار برادر دینی را حمل بر نیک نمائی، حضرت داود(ع) با این که آهن را به دست خود نرم می‌نمود خدا فرموده: «و ألنّا له الحدید،» یعنی ما برای او آهن را نرم کردیم. (مستقیماً در اثر حرارت دادن)تعجّب از بی‌خبران قرآن

یکی از مدّعیان علم به ما نوشته هر بشری چه ما و چه پیغمبر و چه امام هر کاری بکنیم منسوب به خدا است چه معجزه و چه غیر معجزه، زیرا «لا مؤثّر فی الوجود إلّا هو»، در جواب او نوشتم بروید عقائد خود را از قرآن فرا گیرید نه از کفّار و فلاسفه و بافندگان عرفان و اشاعره، زیرا جملة «لا مؤثّر فی الوجود إلّا هو»،  کلام خدا و أنبیاء نیست بلکه از اشاعره و باطل است و مدرکیّت ندارد، و کارهای بشری غالباً از هوی و هوس است چگونه می‌توان به خدا نسبت داد و خدا را متّهم نمود. امیرالمؤمنین(ع) فرمود «العدل أن لا تتّهمه»یعنی عدل آنستکه خدا را متّهم نکنی یعنی افعال بشری ازقبیل خورد و خوراک و خواب را به او نسبت ندهی، و امام صادق(ع) فرموده «و أمّا العدل فأن لا تنسب إلی خالقک ما لامک علیه» یعنی عدل آنستکه به خالق خود نسبت ندهی آنچه را که خدا تو را بر آن ملامت کرده، به اضافه نسبت افعال زشت بشری به خدا موجب جبر است. و امام صادق فرموده : «فالقائل بالجبر» کافر، بهر حال تفصیل مطلب را به کتاب عقل و دین مراجعه فرمائید، معجزه مانند کارهای معمولی و متعارفی نیست و از قدرت بشر خارج است و لذا خدا آنرا مکرر به خود نسبت داده و معجزه را نباید قیاس بکارهای دیگر کرد، پس در آیة حضرت عیسی(ع) خدا خواسته بفهماند که گل را به شکل مرغی درآوردن کار بشری است، و هم‌چنین دمیدن، امّا زنده کردن و خلق نمودن کار خدا، و کلمة تخلق و یا أخلق در این آیه به معنی أصنع و مجاز است، زیرا خلق من شئ همان صنعت است و خلق لا من شئ که خلق حقیقی است فقط کار خدا است و لذا در تفاسیر أخلق را به معنی أصنع گرفته‌اند. و امّا ایجاد روح حیوانی از عدم که به آن پرواز کند کار خدا و با ارادة او است، و لذا فرموده «فیکون طیراً بإذن الله» و امّا «أبرئ الأکمه و الأبرص» ما قبول داریم که پیغمبر دست می‌گذارد و یا دعا می‌کند و اکمه و ابرص خوب می‌شود، ولی اثر را خدا در دست او ایجاد کرده نه خود او مانند اینکه خدا در دست بشر اثری گذاشته که اگر به غذا مالیده شود زودتر هضم شود. ؟؟؟ نمی‌توان گفت موجد این اثر خود بشر است، و گفتیم نسبت به پیغمبر نیز صحیح است، حضرت عیسی(ع) فرمود «أحی الموتی»، امّا بیان نکرده که «أحی بالدّعاء أو بضرب الید أو بالتّوجّه إلی الله أو بوجه آخر»، و اگر کسی اهل قرآن باشد و آیة «هوالّذی یحیی و یمیت» و «إنّا نحن نحیی و نمیت» و آیة «الّذی خلق الموت و الحیاة» و آیة «هل من خالق غیرالله» و آیة «قل الله خالق کلّ شئ» و آیات دیگر را دیده باشد می‌فهمد که موجد حیات است و نسبت به عیسی(ع) نیز صحیح است.
س- و در آخر سوره رعد که خدا فرموده : (وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ) سورة رعد(43)  ، یعنی «کفار می‌گویند تو رسول و فرستاده خدا نیستی بگو شهادت خدا بین من و شما کافی است و شهادت آنکه نزد او و دانش آن کتاب است»، در اینجا بعضی از نویسندگان شیعه نوشته‌اند مقصود از «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» که شهادت بر صدق رسالت محمد(ص) داده و شهادت او ردیف شهادت خدا است همانا علی بن ابی‌طالب می‌باشد، آنوقت گفته‌اند آنکه علم همة کتاب نزد او باشد افضل است از آنکه نزد او علم بعض از کتاب است که آصف بن برخیا وزیر سلیمان بود، و خدا در شأن آصف در سورة نمل آیة 40 فرموده : 
(قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِيکَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْکَ طَرْفُکَ)	(نمل / 40)
«آنکه دانش بعضی از کتاب را داشت گفت من تخت بلقیس را می‌آورم پیش از آنکه چشم بر هم زنی».
و چون آصف تخت بلقیس را آورده پس علی(ع) نیر می‌تواند تصرّف در تمام ممکنات نماید و ولایت و سرپرستی تکوینی بر همة موجودات داشته باشد و جانشین بلافصل پیغمبر باشد،
آیا این نویسندگان صحیح نوشته‌اند یا خیر؟
جواب : آیات بسیاری در قرآن است که دلالت می‌کند بر اینکه «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»  آخر سورة رعد، همانا علمای اهل کتابند که ایشان ط