س مربوط به مالک تکوینی نیست. این آقا تمام آیات قرآن را به میل خود معنی می‌کند و تفسیر به رأی می‌کند و در حقیقت با کتاب خدا بازی می‌کند و همة اینها برای حفظ خرافات مذهبی و کوبیدن مال است.
-------------------------------
1) نام مستعار يكي از كساني كه با نويسنده مناظره كرده.ضدّ و نقیض گوئی آقای نم

آقای نم در سراسر کتابش می‌نویسد آل محمّد زنده می‌کنند و میمرانند، رازقند، قاضی‌الحاجاتند، کافی المهمّاتند، امّا در ص 199 می‌نویسد هر کس ایشان را ربّ بداند و مقام ربوبیّت قائل شود کافر است، ما می‌گوئیم آیا مقام ربوبیّت مگر غیر از خلق و رزق و اماته و احیاء است؟
در ص 201 می‌گوید معنی:{وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ اِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ}سورة قیامه (22/23) ، یعنی به امامها و نبیّها ناظره، در اینجا می‌گوید مقصود از ربّ امام است و رسول، شما را به خدا ببنید می‌گویند دروغگو حافظه ندارد. کسی نیست به این آقا بگوید دو صفحه قبل گفتی امام ربّ نیست چگونه اینجا می‌گوئی مقصود از ربّ امام است به اضافه چرا تفسیر به رأی کردی؟ چرا دست از سر اسلام بر نمی‌داری؟ چرا به نام امام و مدح او در اسلام خرافات وارد می‌کنی؟ تو چه حقّ داری برای امام دلسوزی کنی؟
در ص 202 به ما ایراد کرده که چرا آیة : {لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ}سورة غاشية(22) ، کلمة مصیطر را به معنی مسلط گرفته‌ایم برای اینکه علیّ بن ابراهیم قمّی مصیطر را به معنی حافظ و کاتب گرفته، در جواب ایشان باید گفت علیّ بن ابراهیم اشتباه کرده که لغت را به معنی خودش نگرفته زیرا کلمة مصیطر در لغت به معنی حافظ و کاتب نیامده، شما آنقدر مرده‌پرست شده‌اید که معنی غلط علیّ بن ابراهیم را قبول می‌کنی اولی معنی صحیح ما را از عناد قبول نمی‌کنی.
در ص 203 می‌گوید آیاتی که نفی علم از رسول خدا شده مقصود نفی علم است بدون وحی و بدون تعلیم الهی. می‌گوئیم خیلی خوب ما نیز همین را می‌گوئیم پس شما خوب بود قبلاً مطالعه کنید بعد ردّ بنویسد، قاضی نباید پروندة ندیده و نرسیده را مورد قضاوت قرار دهد.
در ص 204 می‌گوید نقل« إنّما أنا بشر مثلکم» اگر به معنی این باشد که من بشری به صورت و جنس و ذات و بدن و حقیقت مثل شمایم یعنی آثار و خصوصیّات ابدان شما و من یکی است این دروغ است، در جواب ایشان باید گفت ما نمی‌گوئیم آثار و خصوصیّات ابدان شما و من یکی است، زیرا این وحدت وجود و باطل است امّا کلام خدا مطلق است و می‌رساند که از تمام خصوصیّات بشری مانند شمایم عین شما و با شما یکی نیستم، ولی مانند شمایم و اگر چنین نبود می‌فرمود «بشر غیرکم»، حال ما می‌پرسیم آیا رسول خدا انسان و از جنس بشر بود یا خیر؟ آیا ذات و بدن او واقعاً ذات و بدن بشر بود یا خیر؟ اگر نبود پس چه بود؟ آیا جنّ و یا ملک بود در تمام این سئولات چاره ندارید جز اینکه بگوئید به صورت و حقیقت و جنس بشر بود، شما اگر بشر بودن او را که خدا فرموده منکر شوید کافرید، شما آیة قرآن را منکرید آن وقت ما توقع داریم کلام ما را منکر نشوید. در همین صفحه می‌گوید وحی منحصر به تشریعی نیست، پس ما می‌پرسیم وحی راجع به چیست در قرآن که فرموده:{إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ } سورة نساء(163) و فرموده:{ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا}سورة جاثية(18) و فرموده:{شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى}  سورة شورى(13)، آیا از ا نبیاء دیگر غیر از شرع بوده اگر بوده چه بوده؟
و در ص 205 به آیة : «قل أغیر الله أتّخذ ولیّا» اشکال کرده که این مخصوص پیغمبر(ص) است که باید غیر خدا را ولیّ نگیرد و اگر دیگران غیر خدا را ولی بگیرند اشکالی ندارد؟ جواب این است که دین رسول خدا و دین امّتش یکی است دو جور نمی‌باشد. ثانیاً شما باقی آیه را بخوانید تا معلوم شود که هیچ کسی نباید غیر خدا را ولی گیرد باقی آیه این است : { فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلاَ يُطْعَمُ }سورة انعام(14)
یعنی ولیّ کسی تست که ایجاد کنندة آسمانها و زمین باشد و طعام بدهد و طعام نخورد و این صفات برای خدای همة بندگان است چه رسول باشد چه نباشد و شما چگونه معنی به این روشنی را نمی‌فهمید؟ 
در ص 206 می‌گوید : مؤمنین جعل ولیّ می‌کنند چنانکه در آیة : وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً}سورة نساء (75)، به این آیه و آیة «إنّما ولیّکم الله» ... استدلال کرده که مؤمنین غیر خدا را ولیّ دارند، و جعل می‌کنند. جواب این است که در آیة مؤمنین از خدا خواسته که خدا جعل ولی کند بر ایشان نه اینکه خودشان جعل ولی کنند. ثانیاً بگوئید جعل ولیّ شرعی یا تکوینی، آیا هر بشری می‌تواند برای خود جعل ولیّ تکوینی کند یعنی برای خود خالقی جعل کند، ما می‌گوئیم جعل ولی تکوینی محال و حماقت است که کسی بگوید من برای خدم جعل خالق می‌کنم، پس آقای نم اولاً باید برود عقلش را تقویت کند تا بفهمد ما در ذیل آیة : إنّما ولیّکم الله»... چه نوشته‌ایم که ولایت در این آیه بر مخاطبین است به دلیل کلمة کم و ولایت تکوینی این است که معدومی را موجود کند پس چون ولایت در آیه بر موجودین است باید تشریعی باشد زیرا موجودین را نمی‌توان ایجاد کرد و ولایت تکوینی تحصیل حاصل است اگر چه ولایت در آیه به معنی دوستی است. 
در ص 207 برای ولایت تکوینی استدلال کرده به ولایت جدّ و پدر، کسی نیست به این شیخ بگوید مگر ولایت جدّ و پدر تکوینی است اگر چنین است پس تمام بنی‌آدم ولایت تکوینی دارند و مخصوص امام و یا رسول نیست پس چرا این همه اوراق را سیه کرده‌ای تا برای امام اختصاص دهی.ثانیاً ولایت پدر و جدّ شرعی است و پدر حقّ ندارد گوش و چشم طفل خود را بکند و نمی تواند گوش و چشم دیگری به او بدهد و این ولایت تشریعی است نه تکوینی. آقای نم در اینجا بی‌سوادی خود را آشکار کرده یک زمانی ما خیال می کردیم ایشان اهل مطالعه و مرد دانائی است ولی با نوشتن کتاب اثبات ولایت حقّه مچ خود را باز و خود را رسوا کرد.
در ص 208 گوید مراد از آیات «مالکم من دون الله من ولیّ و لا نصیر» و آیة «قل أفاتّخذتم من دونه أولیاء لا یملکون لأنفسهم نفعاً و لا ضرّا» و آیة «أفحسب الّذین کفروا أن یتّخذوا عبادی من دونی أولیاء» آنست که برای شما ولیّی نیست بدون جعل خدائی. ما از ایشان میپرسیم شما که می‌فرمودید قرآن را تفسیر به رأی نکنید پس جملة بدون جعل خدائی را از کجا آوردی واقعاً چون این آقایان مروّج شرکند از قرآن اعراض دارند خدا مهر بر دلشان زده تا نفهمند. پس خواننده بداند که این سه آیه کافر خوانده کسی را که غیر خدا را ولیّ تکوینی بداند. در همان صفحه نقل کرده از تفسیر قمی که مراد در این آیه نفی ولایت جبت و طاغوت است می‌گوئیم خیلی خوب آیا تابعین جبت و طاغوت آنان را ولیّ تکوینی م