ِمُونَ سورة آل عمران(80)	
«یعنی خدا شما را امر نمی‌کند که فرشتگان و پیامبران را ارباب و مربّی خود بگیرید».
آیا خدا به این کفر امر می‌کند. خوانندة عزیز ببین غیر خدا را ارباب و مربی خود دانستن کفر است طبق این آیه، و در آیة سورة یوسف:{يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ }سورة يوسف(39). یعنی اربابهای جدا جدا بهتر است یا خدای یکتای قهّار. حال چه مرضی دارند آنانکه امامان خود را ارباب قرار می‌دهند و صریحاً می‌گویند ما جیره‌خواران فلان ارباب هستیم و او است ارباب ما. مانند روضه‌خوانان که می‌گویند ارباب ما حسین(ع) است.
آیة 15 : سورة غاشیه آیة 22 و 23
(فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ (21) لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ(22*)(غاشیه / 22 و 23)
«ای رسول تذکّر بده تو فقط تذکّردهنده‌ای و بر ایشان تسلط نداری».
پس رسول خدا که بر ایشان تسلّط ندارد چگونه بر ایشان و بر تمام جهان تسلّط دارد؟ چگونه زمامدار امور هستی ایشان است؟ آیا آنکه کتاب امراء هستی می‌نویسد و خود را آیت الله العظمی می‌نامد و یا آنکه برای عوامتر از خود آسمان ولایت و یا ولایت تکوینی امام می‌نویسد مروّج اسلام و قرآن است و یا مروّج کفر و شرک. آیت‌الله و آیت‌الله‌زاده‌ای خواست درمسجد ما امامت کند نتوانست یعنی مردم قبول نکردند، او کمر عداوت ما را بسته و برای اثبات کفرما، ولایت تکوینی امام نوشته پس از سی سال و خود را آیت‌الله حجت می‌داند در صورتیکه خدا در سوره نساء آیة 163 فرموده پس از رسولان و انبیاء هیچ کس برای مردم حجت نیست.
آیة 16 : سورة ص آیة 69 
(مَا کَانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ يَخْتَصِمُونَ)	(ص / 69)
«بگو مرا علمی به گروه فرشتگان بالاتر نیست هنگام گفتگوی ایشان».
پس کسی که علمی به ملاء اعلا ندارد چگونه سرپرست و زمامدار ایشانست. و در سورة توبه فرموده : { وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ } (101) سورة التوبة « یعنی و بعضی از اهل مدینه منافقند ای پیغمبر تو نمیدانی و از ایشان بی‌خبری ما می‌دانیم. »
حال کسیکه به احوال منافقین علمی ندارد و ایشان را نمی‌شناسد چگونه ولایت تکوینی برایشان دارد؟ آیا کسانیکه صدها کتاب برای اثبات ولایت تکوینی می‌نویسند در حالیکه مردمشان از اصول و فروع دین خود بی‌خبرند واقعاً بیکارند ویا از ملّت خود جدایند؟ اکثر مردم زمان ما خدا را منکرند آیا کتاب اثبات ولایت تکوینی برای مخلوق موجب هدایت آنان خواهد شد؟ اگر کسی خدا را منکر شود بهدایت و تکفیر او نمی‌پردازند ولی اگر ولایت تکوینی بشری را انکار کند او را تکفیر نموده و فریادشان بلند می‌شود. آیا اینان غرضی جز حفظ دکّان خرافات دارند؟
آیه 17 : سوره کهف آیة 110
(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ يُوحَى إِلَيَّ)	(کهف / 110)
«بگو همانا من بشری مانند شمایم بمن وحی می‌شود».
در این آیه می‌گوید فرق پیغمبر با سایر افراد بشر فقط وحی است. وحی هم راجع به قوانین شرعی وامور تشریعی است چنانکه محال است بشری بتواند سرپرست و ولیّ امور تکوینی تمام جهان شود، همانطور رسول خدا(ص) نیز بشری است.
آیة 18 : سوره انعام آیة 14 
(قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلاَ يُطْعَمُ قُلْ إِنِّيَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکَينَ)	(انعام / 14)
«بگو آیا غیرخدا را ولیّ و سرپرست بگیرم، ولیّی که ایجاد کنندة آسمان و زمین است بگو که من مأمورم اوّلین مسلمان باشم و البته از مشرکن مباش.».
یعنی هر کسی غیر خدا را ولایت چنانی برخورد قائل شود مشرکست و اسلام نیاورده، پس این آیه می‌گوید ولایت تکوینی مخصوص کسی است که خالق آسمان و زمین باشد و طعام نخورد. آیا رسول و امام خالق آسمان‌ها و زمینند و طعام نمی‌خورند؟ اگر چنین باشند ممکن است ولی و سرپرست جهان باشند. ملّت ما آنقدر از قرآن بی‌خبرند که آخوندها برایشان ولایت فقیه قائل ‌شده‌اند. آیة 22 تا 24 : سورة انعام آیة 66.
 قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ 	(انعام / 66)
(وَمَا أَنَاْ عَلَيْکُم بِحَفِيظٍ)	(انعام / 104)
و آیه 
(وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَکِيلٍ)	(انعام / 107)
«ما تو را وکیل و نگهبان مردم قرار ندادیم  ».
پس رسولی که خود کارگزار و وکیل و نگهبان مردم نیست چگونه وصیّ او کارگزار مردمان و بلکه تمام جهانیان است و چگونه فقهای أمت او ولایت و وکالات بر همة أمّت او دارند؟
آیة 25 : سوره نساء آیة 45
(وَکَفَى بِاللّهِ وَلِيًّا وَکَفَى بِاللّهِ نَصِيرًا)	(نساء / 45)
«یعنی خدا کافی برای ولایت و سرپرستی و برای یاری است».
پس احتیاج به ولایت و سرپرستی و یاری دیگری نیست و ولایت تکوینی کسی دیگر لغو و بیهوده است.
آیة 26 و 27 : سورة نساء آیة 80
( فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا)	(نساء /80)
«یعنی ما تو را برای نگهبانی ایشان نفرستادیم».
و در آیة 123 فرموده : 
( مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا) (نساء /123)
«یعنی هر کس عمل بدی کند جزا داده خواهد شد به آن و برای او ولی و ناصری جز خدا یافت نشود».
شاید کسانی که برای غیر خدا تملّقی گویند تا اعمال بدشان را ندیده بگیرند و خدا را از جزا و کیفر منصرف کند.
آیة 28 و 29 : سورة اسراء آیه 2 
( أَلاَّ تَتَّخِذُواْ مِن دُونِي وَکِيلاً) «یعنی جز خدا را وکیل نگیرید»	(اسراء / 2)
و آیه 54 
(وَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَيْهِمْ وَکِيلاً)(اسراء / 54)
«و ما تو رابرای کارگذاری ایشان نفرستادیم».
آیت‌اللهی به نام نمازی کتابی نوشته و می‌گوید پس بنابر این آیه باید کسی را وکیل نگیریم و باب وکالت در فقه لغو است آن بیچاره خیال کرده وکالت اینجا وکالت قانونی و شرعی است ندانسته که وکالت تکوینی را خدا بیان کرده و مخصوص خود قرار داده است.
آیة 30- سورة زمر آیة 36 
(أَلَيْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ )	(زمر / 36)
اگر او کافی است برای بندگان چه احتیاجی به ولایت و سرپرستی غیر او است. 
باید به جاهلی که می‌گوید و در دعا می‌خواند یا محمد و یا علی اکفیانی باید گفت مگر خدا کافی نیست.؟ این جاهل آنقدر نادان است که اول می‌گوید یا محمّد یا علی سپس شکّ می‌کند و گویا خیال می‌کندی علی از محمّد بالاتر است و می‌گوید : یاعلیّ یا محمّد.
آیة 31 : سورة کهف آیة 26 
( أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا يُشْرِکُ فِي حُکْمِهِ أَحَدًا)(کهف / 26)
«چه خدای بینا و چه خدای شنوائی است برای مردم ولیّ و سرپرستی جز او نیست و احدی را در حکم و فرمان خود شریک ننموده.
یعنی هر کسی غیر او را ولیّ و یا شریک حکم او قرار دهد مشرک است.
با وجود این آیات مبارکات چرا مراجع دینی به مریدان خود نمی‌گویند کتاب خدا حکم و فرم