ه، یا تجاوز دهد ما را از آنچه در ابتدای نامه برای تو بیان کردم، و شاهد باش که هر کس ما از او بیزاریم خدا و ملائکه و انبیاء مرسلین و اولیاء خدا از او بیزارند. این توقیع ما امانتی است در گردن تو و هر کس آنرا بشنود، باید از احدی از دوستان و شیعیان من کتمان نکنند تا آنکه آشکار کند و برای همه بخواند و آنان را از این توقیع آگاه سازد تا بدین حقّ الهی برگردند و از جهل خود دست بردارند و هر کس نوشتة مرا بفهمد و برنگردد بسوی آنچه تو را امر و نهی کردم به تحقیق بر اواست لعنت خدا و ملائکه و لعن بندگان صالح خدا. مؤلّف گوید مقداری از آن توقیع را نقل کردیم تا ایرانیان اثنی عشری دست از عقائد باطله و غلوّ خود بردارند. در ص 246 روایت کرده از رسول خدا(ص) که فرمود: «صنفان لا تنالهما شفاعتی سلطان غشوم و غال فی الدّین مارق منه». یعنی دو صنف از مردم به شفاعت من نرسند : سلطان ستمگر و غالی در دین که خارج از دین شده است. 
و در ص 246 روایت کرده از امام رضا(ع) که رسول خدا(ص) فرمود مرا بالا نبرید از آنچه سزاوار است زیرا خدای تعالی مرا بندة خود معرّفی کرده قبل از رسالت. و از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود: «أدنی ما یخرج الرّجل أن یجلس إبی غال فیستمع إلی حدیثه و یصدّقه علی قوله». یعنی آسانتر چیزی که مرد را از ایمان خارج می‌سازد این است که بنشیند نزد غالی و حدیث او را گوش دهد و او را تصدیق کند. و از أمیرالمؤمنین(ع) روایت کرده که فرمود در آیة: {مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ }  سورة المائدة(75) «معناه انّهما یتغوطان فمن ادّعی للأنبیاء ربوبیّة و ادّعی للأئمّة ربوبیّة أو نبوّة فنحن براء منه  في الدّنیا والآخرة». ،
یعنی اینکه خدا فرموده مسیح بن مریم نبود جز رسولی مانند رسلی که قبل از او گذشتند و مادر او زنی راستگو بود که آندو طعام می‌خوردند، معنای طعام می‌خوردند این است که مستراح می‌رفتند و بول و غائط می‌کردند. پس هر کس برای انبیاء ادّعای ربوبیّت کند و برای امامان ادّعای ربوبیّت و یا نبوّت کند در دنیا و آخرت ما از او بیزاریم.
و از امام رضا(ع) روایت کرده که فرمود : لعن الله الغلاة ألا کانوا مجوسا ألا کانوا نصاری لاتقاعدوهم  ولا تصاعدوهم  ولا تصادقوهم و ابرؤ منهم برئ الله منهم. یعنی خدا لعنت کند غالیان را، چرا مجوسی نشدند چرا نصاری نشدند، با ایشان منشینید (مجالست نکنید) و ایشان را تصدیق نکنید و از ایشان بیزاری جوئید خدا از ایشان بیزار است. و در همان صفحه روایت کرده که ابوهاشم جعفری گفت سؤال کردم از امام رضا(ع) از غالیان و مفوّضه فرمود : «الغلاة کفّار و المفوّضه مشرکون تا آخر». یعنی فرمود غالیان کافرند و مفوّضه مشرکند، (نویسنده گوید روضه‌خوانها و شیخیّه عقاید هر دو دسته را دارند پس هم کافر و هم مشرکند) و فرمود کسیکه با ایشان مجالست و یا مخالطه یا هم غذا شود یا مواصلت یا مزاوجت نماید یا به ایشان امان دهد و یا امین شمارد و یا تصدیق گفتارشان نماید، یا بیک جزء کلمه ایشان را یاری دهد از ولایت ما خانواده خارج است. 
نویسنده گوید عجب این است که امام می‌گوید از ولایت ما خارج است، ولی غالیان زمان ما می‌گویند خیر در ولایت امام داخل است هر کس غالی باشد. و اگر کسی بخواهد مانند ما از غلوّ ایشان جلوگیری کند و عقائدشان را ابطال سازد می‌گویند وهّابی است، دیگر نمی‌دانند خودشان کافر و مشرکند. 
در صفحة 247 روایت کرده که مردی به امام رضا(ع) گفت کسی از دوستان شما همراه من است و گمان دارد که علی صفات الهی دارد، چون امام این سخن را شنید، اعضای بدنش لرزید و عرق از او جاری شد و گفت سبحان‌الله خدا منزّه است از آنچه این ستمگران و کافران بگویند علواً کبیراً، آیا علی نمی‌خورد و نمی‌آشامید و جماع نمی‌کرد و مستراح نمی‌رفت و با همة اینها برای خدا عبادت می‌کرد، و در حضور خدا خاضع و ذلیل بود و آه و ناله می‌کرد، آیا چنین کسی با چنین کارها و صفاتی صفات اله دارد؟ پس بنابراین هر یک از شما اله می‌باشید زیرا مشارکت دارد با علی(ع) در این صفات. و در ص 248 روایت کرده که اسماعیل بن عبدالعزیز گفت امام صادق به من فرمود آبی در مستراح برای من بگذار، گوید برخاستم و آبی در مستراح گذاشتم، چون داخل مستراح شد، من پیش خود خیال کردم و گفتم می‌گویم امام چنین و چنان است و حال آنکه او مستراح می‌رود و تطهیر می‌کند، پس مدتی نشد که آن جناب بیرون آمد و فرمود : ای اسماعیل بنا را زیاد بالا نبرید که خراب می‌شود ما را مخلوق بشمرید.
و نیز هفتم بحار ص 105 روایت کرده از امام صادق(ع)که فرمود : «فوالله رحمنا فبرحمته و إن عذّبنا فبذنوبنا والله مالنا علی الله من حجة و لا معنا من الله برائة و إنّا لمیّتون و مقبورون و موقوفون ومسئولون ویلهم مالهم و لعنهم الله لقد آذوا الله و آذوا رسول الله فی قبره و امیرالمؤمنین و فاطمه و الحسن و الحسین و علیّ بن الحسین و محمّد بن علی وها أنابین أظهرکم أبیت علی فراشی خائفاً ساهراً وجلا اتقلقل بین الجبال و البراری أبرء إلی الله مما قال فی والله لو ابتلوا بنا و أمرنا هم بذلک لکان الواجب أن لا یقبلوه فکیف و هم یرونی خائفا وجلا.» یعنی بخدا قسم ما أئمه را هیچ عنوانی نیست جز آنکه بندة خالق خودیم آن خالقی که ما را آفریده و برای هدایت مردم انتخاب کرد، ما قادر بر ضرر و نفع خود نیستیم، اگر خدا بر ما رحم کند پس برحمت او است و اگر ما را عذاب کند بواسطة گناهان ما است، بخدا قسم ما بر خدا حجّت و حقّی نداریم و از طرف خدا ورقة بیزاری و آزادی از آتش نداریم و البتّه ما می‌میریم و به قبر می‌رویم و برای حشر و نشر زنده می‌شویم و بازداشت و مسئول خواهیم شد وای برایشان چه شده ایشانرا خدا ایشان را لعن کند، این غالیان خدا را اذیّت کردند و رسول خدا را در قبر آرزدند و امیرالمؤمنین علی و فاطمه و حسنین و علیّ بن الحسین و محمّد بن علیّ(ع) را آزرده اند آگاه باشید من بین شما و مانند شمایم برتختخواب خود می‌خوابم در حال ترس و رعب غالیان در امن ولی من در فزع، آنان بر فراش خود خوابیده و من ترسناک و بیدارم، و میان کوه و بیابان مضطرب و هولناکم، بیزارم بسوی خدا از آنچه دربارة من گفته‌اند از غلوّ، به خدا قسم اگر به فرض محال ما امر می‌کردیم که دربارة ما غلوّ کنند برایشان واجب بود نپذیرند، چه برسد به اینکه می‌بینند من خائف و هراسناکم. 
و در ص 251 بسند صحیح روایت کرده که به امام صادق(ع) گفتند ابوهارون گمان کرده که شما گفته‌اید خدای قدیم را احدی درک نمی‌کند و اگر خالق و رازق را بخواهی پدرم محمّد بن علیّ می‌باشد؟ امام فرمود : خدایش لعنت کند نیست خالق و رازقی جز خدای وحده لا شریک له (اتفاقاً شیخیّه و بسیاری از فلاسفه همین گمان را کرده‌اند که بین واجب واحد و ممکن‌های متکثّره تناسبی نیست و درک واحد بسیط برای ممکن الوجود میسّر نیست مگر بواسطه‌ای) و فرمود خدا ما را میم