گر فکر نکردند زمین و آسمان احتیاج به لنگر ندارد با وجود قدرت حق تعالی، مظهر آب قنات را دیدند خوششان آمد گفتند امام مظهر خدا است خیال کردند خدا هم مانند قنات مظهر دارد، از شیربرنج خوششان آمد گفتند رسول خدا با علی در شب معراج شیربرنج خوردند، از مدیر اداره خوششان آمد گفتند امام مدیر عالم امکان است، و از ادارة جهان خدا را عزل نمودند نعوذ بالله. از شجاعت شیر خوششان آمد گفتند علی شیر خدا است و آن حضرت را به حیوان درّنده نعوذ بالله تشبیه کردند و گفتند شیر شد و جلو مادرش را قبل از تولّد گرفت، فکر نکردند که وجود فرزند قبل از تولّد از مادر محال است.دلیل چهارم غالیان قلب عالم و جواب آن

می‌گویند امام قلب عالم امکان و حیات‌بخش آنست؟ جواب آنست که اأوّلاً این ادّعا مدرکی از کتاب خدا و گفتار رسول(ص) ندارد، رسول خدا(ص) نفرمود من قلب عالم امکانم. اگر کسی بگوید از گفتگوی هشام با عمربن عبید بصری که در ص 153 ج 2 عقل و دین مرقوم شده استفاده می‌شود؟ 
گوئیم خیر استفاده نمی‌شود زیرا در آنجا هشام می‌گوید همانطوریکه عقل تو امام اعضا و جوارح تو است برای رفع شک همانطور امام برای رفع شکوک و حیرت مردم لازم است، یعنی امام، امام مردم است نه امام کوه و بیابان، زیرا جمادات جهان دافع شکّی نمی‌خواهند، باضافه تشبیه امام به قلب صنوبری که قطعة گوشت بی‌شعوری باشد توهین به امام است زیرا امام عقل و اراده دارد. ثانیاً اگر امام قلب همة اشیاء باشد لابد قلب شما نیز می‌باشد پس شما دو قلب دارید آیا این سخن صحیح است؟ ثالثاً آیا امام قلب انسانها و حیوانات و درّندگان و گزندگان هست یا نه قلب منافق و کافر هست یا خیر؟ اگر چنین باشد هر کافر و ظالمی به امام ظلم کرده وسائل ظلم را خود امام برای خود فراهم کرده. رابعاً چرا این ادّعاها را برای انبیاء دیگر نمی‌کنید اگر هر یک از اأنبیا قلب عالم باشند باید گفت مگر عالم چند هزار قلب دارد، آنچه به انبیا گفته نشده به محمّد و وصیّ او نباید گفت از عناوین و القاب خیالی، و گفته نشود برای محمّد(ص) مگر آنچه به رسولان پیش از او گفته شده است حال شما موهومات را بنگرید یک نفر آمده برای یاری دین کتاب چاپ کرده و عکس قلب صنوبر را کشیده بنام امام وتیری به آن زده به نام اینکه قلب عالم امام تیر خورده، حال باید شیعیان بیچاره گریه کننده و بر سر خود زنند تا ثوابی کرده باشند.دلیل پنجم غالیان خلیفه و جواب آن 

می‌گویند چون رسول و امام خلیفة در زمینند از طرف خدا چنانکه در سورة بقره آیة 29 فرموده : 
(وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً )	(بقره / 29)
«خدا به ملائکه گفت که من در زمین جانشین قرا می‌دهم».
و آدم را جانشین کرد در نتیجه چون خدا ولایت تکوینی بر تمام جهان دارد پس خلیفة او نیز باید ولایت تکوینی بر تمام جهان داشته باشد؟ جواب آنست که در این دلیل چندین اشتباه رخ داده : اوّل آنکه می‌گوئیم خدا به ملائکه خطاب کرد باید بفهمید که ملائکه از خطاب خدا و جعل خلیفه چه فهمیدند آنان فهمیدند که خدا می‌خواهد بجای نسناس و آدمیانی که فساد می‌کردند و خونریز بودند جای آنان که هلاک شده جانشینی قرار دهد و لذا عرض کرد:{ قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء}  سورة البقرة(30) آیا در زمین کسی را که فساد و خونریزی کند قرار می‌دهی، پس خلیفه و جانشین برای گذشتگان خونریزی بود که هلاک شدند و نه جانشین خدا زیرا جانشین خدا نه مفسد می‌شود و نه خونریز، آخوندهای خرافی گویا می‌خواهند بگویند ما از ملائکه بهتر می‌فهمیم آنان که مخاطب بودند نفهمیدند ولی ما می‌فهمیم« إن هو إلّا قول الزّور».
ثانیاً خدا نفرموده خلیفتی یعنی جانشینی من ونیز نفرموده خلیفه الله یعنی جانشین خدا. پس مدّعی از کجا می‌گوید خلیفه : الله در قران که چنین چیزی نیست در قران هر جا خلیفة و خلفاء و یستخلف گفته شده مقصود جانشینی گذشتگان است. مثلاً در سورة ص به دواود(ع) فرموده:{إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}سورة ص. (26) یعنی«ما تو را در آن زمین جانشین قضاوت و حکومت‌های گذشته قرار دادیم که میان مردم حکم کنی». از این آیه استفاده می‌شود که حکومت و قضاوت انبیاء در قسمتی از زمین بوده نه در تمام جهان به قرینة کلمة فی‌الأرض که با الف و لام عهد نیز آمده. و نیز قضاوت ایشان بین مردم و قانون تشریعی است نه تکوینی به قرینة کلمة بین النّاس.
ثالثاٌ: خدا در سوره اعراف آیة 129 به بنی‌اسرائیل فرموده :
(عَسَى رَبُّکُمْ أَن يُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَيَسْتَخْلِفَکُمْ فِي الأَرْضِ)	(اعراف / 129)
«امید است پروردگارتان دشمن شما را هلاک و شما را در این زمین جانشین ایشان یعنی فرعونیان قرار دهد».
که «الأرض» با الف و لام عهد آمده و مقصود سرزمین مصر است چنانکه در سورة قصص آیات 4 و 5 نیز دربارة قدرت‌طلبی فرعون در مصر و وراثت و امامت بنی‌اسرائیل در آن، با کلمة الأرض فرموده : 
(إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ(4) وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً...(5))(قصص / 4 و 5)
و در سوره فاطر آیه 39 به مردم فرموده : 
(هُوَ الَّذِي جَعَلَکُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ)(فاطر / 39)
«یاد آورید هنگامی که خدا شما را جانشین در زمین قرارداد».
و در سورة نور آیة 55 به مؤمنین زمان رسول خدا(ص) وعده کرده که ایشان را جانشین کفّار قرار دهد و فرموده : 
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ)(نور / 55)
و خدا به این وعده وفا کرد و مسلمین زمان رسول خدا جانشین کفار شدند و حکومت بدست ایشان افتاد امّا نه جانشینی خدا بلکه چنانکه در آیه فرموده مانند مردم پیش از خودشان که در قسمتی از زمین خلافت نمودند اصحاب رسول نیر خلافت و جانشین آنان شدند و در نهج‌البلاغه نیز آمده که هنگام جنگ مسلمین با ایران حضرت امیر(ع) به این آیه اشاره و به عمرفاروق فرمود : «و نحن علی موعود من الله والله منجز وعده». بنابراین نمی‌توان گفت که تمام یهودیان و قوم صالح و مؤمنین زمان رسول همه جانشین خدایند خدا هر قومی را جانشین قوم دیگر و هر حکومتی را جانشین حکومت گذشتگان می‌کند و نمی‌توان گفت قوم یهود و قوم صالح و قوم اسلام همه جانشین خدایند، خدا جانشین کافر نمی‌خواهد اگر چنین باشد که هر قوم طبق آیات قرآن خلیفة خدا باشند، دیگر خلافت اختصاص به انبیاء و اوصیا ندارد.
رابعاٌ: ما فرض می‌کنیم حضرت آدم و اولادش جانشین خدا باشند از کجا معلوم که هر صنعتی خدا دارد باید خلیفة او داشته باشد مثلاً خدا منز