 علي رضى الله عنه  هستند. اما طريق توقيفي از نص و اجماع است، و اجماع و نص موجود است بر افضليت شيخين و غير رافضه بر اين مطلب اتفاق دارند، و نصوص هم كه مكرر ذكر شد. و در صحيحين از عبدالله بن عمر كه از راستگوترين خلق در زمان خودش بوده نقل شده كه ما در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مي گفتيم افضل امت بعد از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  ابوبكر سپس عمر است. و اين سخن به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ميرسيد او انكار نمي كرد. و اما عثمان رضى الله عنه  پس جماعتي از علماء گفته اند كه او داناتر به قرآن بوده از علي و علي داناتر از اوست به سنت، و عثمان جهاد او به مال اعظم است، و علي جهاد به جانش. و عثمان زاهدتر بوده در رياست و علي زاهدتر بوده در مال. و روش عثمان بهتر بوده و سن او بيست و چند سال بزرگتر از علي بوده است. و اصحاب اجماع دارند بر تقدم او بر علي. پس ثابت شده كه او افضل تراست. و عده اي گفته اند علي از روي خويشاوندي افضل تر است. گوييم حمزه از بزرگترين سابقين و نسب او اقرب است. و روايت شده كه او سيد الشهداء است، پس او افضل تر است. درباره ي عثمان گفته اند چنين و چنان كرد و خويشان را والي كرد و در عطا اسراف كرد. گوييم اجتهاد عثمان در اين مرحله به مصلحت نزديكتر بود زيرا اسراف در اموال خطر كمتري دارد از اسراف در ريختن خونها و لذا خلاف او ساكن و آرام بود و جهاد با كفار و فتوحاتش گسترده و دستاوردهايش بيشمار بود و ليكن به خلافت پيشينيان خود نمي رسيد. و آنچه بر عثمان انكار و زشت شمرده مي شود در مورد علي بيشتر و عظيمتر است. و كساني كه بر عثمان شوريدند اوباش بودند، ولي علي رضى الله عنه  بسياري از سابقين اولين با او بيعت نكردند و از او تبعيت نكردند. و كساني كه بر عثمان رضى الله عنه  شوريدند او را فاسق خواندند، ولي كساني كه بر علي شوريدند او را تكفير كردند و خيري در هيچ كدام نبود، همچنين علي رضى الله عنه  در خلافت خود با بسياري از صحابه و تابعين جنگيد. ولي در خلافت عثمان با كفار قتال شد و بلاد بسياري فتح گرديد.فصل چهارم
در امامت باقي اثني عشر

گويد: ((براي ما در امامت اثني عشر طرقي است: يكي از آنها نص است كه شيعه در بلاد خلفا از سلف از پيغمبر رضى الله عنه  نقل كرده اند كه به حسين گفت، اين امام پسر امام و پدر نه امام كه قائم ايشان نامش مانند نام من و كنيه ي او كنيه من است بر ميكند زمين را از عدل چنانكه بر شده از جور و ظلم.))جواب: اول اين دروغ بر شيعه است. زيرا شيعه هفتاد فرقه است و هيچكدام چنين نصي نقل نكرده جز متاخرين شيعه اثني عشري نه متقدمين ايشان. و بيشتر فرق شيعه اين را مانند ما تكذيب ميكنند. و زيديه تمامشان اين نص را تكذيب ميكنند در حاليكه زيديه عاقلترين و داناترين و بهترين فرق شيعه ميباشند. و همانا اين نص از اختراع متأخرين است كه چون حسن بن علي العسكري پس از دو صد پنجاه از وفات رسول خدا وفات كرد و فرزندي نداشت. عدي از اصحاب كه فرقه ي پانزدهمين از فرق اصحاب او بودند، اين دروغ را جعل كردند براي اينكه دكان وجوهاتي كه براي امام حسن عسكري مي آمد تعطيل نشود، آمدند اين فكر و اين اختراع را كردند كه او فرزندي دارد و از شير خوارگي غايب است، و براي او نايبي است كه وجوهات شيعه را تعيين كرده و شيعه بايد وجوهات را به آن نايب بدهند، و اين قضيه پس از دويست و پنجاه و پنج سال كه از هجرت گذشته بود عنوان شد.( يكي از اصحاب امام حسن عسكري و از علماي بزرگ شيعه بنام سعد بنام سعد بن عبدالله الأشعري القمي كتابي نوشته بنام فرق الشيعه و در آنجا ذكر ميكند كه اصحاب امام حسن عسكري پس از فوتش پانزده فرقه شدند. يك فرقه كه همين فرقه 12 امامي باشد منشأ قول غيبت فرزند او شدند و اثني عشريه و اماميه را بوجود آوردند و گفتند او فرزندي داشته ولي ما نديديم. و چون برادر محترم امام حسن عسكري بنام سيد جعفر بن علي كه وارث امام حسن عسكري بود مدعي امامت نبود و مي گفت برادر من فرزندي نداشت، شما اين چه دكاني است باز كرده ايد او را كذاب خواندند و هو كردند كه كسي به سخن حق او گوش ندهد و او را معروف كردند به جعفر كذاب. بهر حال از كتب شيعه و رواياتي كه در آن كتب است كاملا و بطور روشن معلوم مي شود كه خود ائمه ي گذشته يعني علي نقي و پدران او مانند جعفر بن محمد و ديگران هيچكدام نمي دانستند كه ائمه دوازده نفر اند و لذا اصحاب هر يك از اين ائمه مكرر مي پرسيدند كه امام و مرجع ما پس از شما كيست؟! و ائمه يا متحير مي ماندند و جواب نميداند و يا گاهي يك نفر را معين ميكردند كه گاهي آن فرزند كه معين كرده بودند قبل از خود امام وقت فوت مي شد و معلوم ميشد كه او امام و مرجع بعدي نيست مانند اينكه امام صادق فرزند خود اسماعيل را براي امامت معين كرد و امام دهم حضرت علي نقي فرزند خود سيد محمد را براي امامت پس از خود معين كرد، و اتفاقا هر دو در زمان حيات پدرشان وفات كردند، دليل ديگر بر عدم نص اينكه اصحاب خاص و خواص ائمه نمي دانستند كه ائمه دوازده نفر اند و از اين نصوصي كه ادعا ميشود خبري نداشتند، يعني آن نصوصي كه اماميه جعل كرده كه هر يك از اين دوازده نفر را بنام و نام پدر معين كرده اصحاب خاص آن ائمه نشنيده و نمي دانستند و لذا مكرر از اين ائمه يعني امام صادق و ساير امامان خود مي پرسيدند امام پس از شما كيست؟!!! و به اضافه سادات و فرزندان علي و حسنين كه هر يك قيام كردند و مدعي امامت شدند اگر ميدانستند كه فقط دوازده نفر را پيغمبر صلى الله عليه و سلم  باسم و رسم براي امامت معين كرده ديگر قيامي نمي كردند. و اگر كسي از بزرگان اهل بيت اين موضوع را ميدانست به ايشان تذكر ميداد در حاليكه تذكر ندادند. معلوم مي شود اين نصوص را يك عده كذاب جعل كرده اند. كساني كه در اين مورد توضيح بيشتر خواسته بايد رجوع كنند به كتاب بررسي نصوص امامت، اثر قلمداران، و يا كتاب رد بر كافي كليني يعني كتبا بت شكن از مترجم.) و علماي اهل سنت و ناقلين آثار رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه چندين مقابل شيعه هستند تماما ميدانستند كه قطعا اين دروغ بر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  است. و در اينمورد هميشه براي مباهله با شيعه حاضر بوده اند. به اضافه شرط تواتر اين است كه تواتري موجب علم از زمان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  تا زمان ما وجود داشته باشد در حاليكه از اين نصوص كسي قبل از وفات عسكري خبر نداشت، و احدي قائل به امام منتظر نبود. و مدعيان نص فقط مدعي بودند كه نص بر علي داريم، اما نص اثني عشر و آينده اي بنام حجت منتظري كه معدوم و موهوم است نبود و احدي نقل نكرده است. پس ادعاي تو كه متواتر است كجاست؟ بلكه متواتر اخباري است كه در فضائل خلفاي چهارگانه آمده و قبل از ظهور اماميه بوده و بسياري از آنرا قرآن تصديق مي كند، و اما نص مدعي بر علي در اواخر خلافت علي از عبدالله بن سبأ و پيروان او پيدا شد. و آنچه ما از حال اهل بيت دانسته ايم اين است كه آنان مدعي نص نبودند مانند جعفر بن محمد و پدرش و جدش علي بن الحسين و پدر ا