ليه و سلم ؟ مالك گفت، منزلت آنان از آن حضرت در حيات او مانند منزلت ايشان از اوست پس از ممات او. و براي ابوبكر قولي كه مخالف نص باشد يافت نشده است. و اين دلالت دارد بر نهايت خوبي و علم او. و اما غير او داراي اقوال مخالف نصوص مي باشد، زيرا نصوص به ايشان نرسيده. و در صحيحين آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((در امم سابقه محدثون بودند كه به ايشان الهام مي شد اگر كسي در اين امت چنين باشد هر آئينه عمر رضى الله عنه  است)). و در صحيحين آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((خواب ديدم كه برايم پياله اي از شير آمد و آشاميدم تا آنكه از ناخنهايم اثر آن خارج شد، سپس زيادي آنرا به عمر دادم، گفتند يا رسول الله تأويل آن چيست؟ فرمود: علم است)). و در سنن ترمذي از عقبه بن عامر روايت شده كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((اگر پس از من پيغمبري باشد هر آئينه عمر است)) و در صحيحين آمده كه ابوسعيد خدري گفت داناترين ما به احوال رسول صلى الله عليه و سلم  ابوبكر رضى الله عنه  بود. و علي رضى الله عنه  گفت به من نرسد كه احدي مرا بر ابوبكر و عمر برتري داده و گر نه او را حد مفتري خواهم زد، و از هشتاد طريق از علي روايت شده كه در منبر خود فرمود: بهترين اين امت پس از پيغمبرشان ابوبكر و عمر رضى الله عنه  است. و از محمد بن الحنفيه نقل كرده اند كه گفت به پدرم گفتم اي پدر بهترين مردم پس از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كيست؟ فرمود: اي پسر آيا نمي شناسي؟ گفتم خير، گفت: ابوبكر گفتم بعد از او؟ گفت: عمر.گويد: ((رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((اقضاكم علي)) بهترين شما در قضاوت علي است، و قضاوت مستلزم علم و ديانت است)).گوييم: براي اين خبر اسناد صحيحي كه آنرا حجت گرداند نيست. به اضافه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  راجع به معاذ بن جبل فرمود: داناترين شما به حلال و حرام معاذ است و اين روايت صحيحتر و علم به حلال حرام عظيمتر است. اما حديث تو در سنن مشهوره و مسانيد معروفه ديده نشده است. نه به سند صحيح و نه به ضعيف. و همانا كسي آنرا نقل كرده كه متهم است. بعلاوه علي خود به قضاوت نمي پرداخت و در زمان خلافتش ديگران را به قضاء منصوب مينمود.و اينكه گفتي عمر گفته است: ((اقضانا علي)) يعني داناترين ما در قضا علي است بايد گفت قضاوت فيصله نمودن درباره ي دعواها در ظاهر است، با وجود اينكه مي تواند در باطن امر حكم قضايي برخلاف آن باشد، چنانچه در اين مورد از پيامبر صلى الله عليه و سلم  ثابت شده كه گفته است ((شما در پيش من دعوي مي كنيد، و شايد بعضي از شما دلايل و حجتهايتان را از بعض ديگر بهتر بيان كند، و من بنا به آنچه كه از شما مي شنوم فيصله مي كنم، و اگر به نفع يكي از شما حكم كردم كه حق برادر خود را بگيرد، پس آنرا نگيرد، و اگر آن حق برادر خود را بگيرد در حقيقت پاره ي از آتش را گرفته است)) در اين حديث آقاي قاضيان بيان فرموده است كه حكم قضايي او حرام را حلال و حلال را حرام نمي گرداند.و حديث ((أنا مدينة العلم وعلي بابها)) يعني: من شهر علم و علي درب آنست ضعيفتر و سستتر است، و از اين جهت آنرا از موضوعات شمرده اند. اگر چه ترمذي آنرا روايت نموده است و آنرا ابن جوزي ذكر نموده و بيان نموده كه ساختگي ميباشد. و دروغ بودن آن نيز از خود حديث آشكار است. زيرا اگر مقصود آنست كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  شهر علم دين و وحي بوده و جز درب واحدي براي آن نيست و علم از آن حضرت به ديگران نرسيده جز از طريق يك نفر، در اين صورت امر اسلام فاسد خواهد بود، و اگر مقصود اين است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود من شهر علم دين و وحي الهي هستم، و علي از من استفاده كرده و به ديگران ميرساند يعني علي راوي ناقل علم من است، اين صحيح است، ولي ديگر اصحاب نيز راويان و ناقلان علم بوده و از او گرفته و به ديگران رسانيده و منحصر به او نيست. زيرا ناقل مطالب ديني و وحي الهي بايد بسيار باشند و به حد تواتر برسند كه از آن علم و باور يقيني حاصل گردد چنانكه مسلمين بر اين مطلب اتفاق دارند و خبر واحد افاده ي علم و باور يقيني به قرآن و سنن متواتره نمي كند. و در اين حديث حروف حصر نيست كه منحصر به علي باشد، پس ساير اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  نيز كه رواياتي از رسول صلى الله عليه و سلم  و كلمات او را شنيده و به ديگران رسانيده اند آنان نيز درهاي علم آن جناب مي باشند.و اصلا مطالب ديني بايد به تواتري كه موجب علم و قابل خدشه نباشد به ديگران برسد.( و اگر كسي بگويد مبلغ از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فقط يك نفر است و آن هم نامش علي مي باشد، اين برخلاف آيات قرآن و برخلاف حس و برخلاف تاريخ است. و به اضافه، اثبات شيء نفي ما عدا نيست يعني علي رضى الله عنه  ناقل علم رسول صلى الله عليه و سلم  باشد، اين دليل نمي شود كه ديگران نباشند، و لذا آيات قرآن همه و تمام مسلمين حاضرين زمان رسول را مخاطب قرار داده و همه را مكلف به داعي الي الخير نموده است. مثلا در سوره ي انبياء آيه ي 109 ميفرمايد: (فَقُلْ آذَنْتُكُمْ عَلَى سَوَاءٍ) يعني: ((بگو من شما را بطور مساوي اعلام كردم)) يعني به تمام شما بدون تفاوت اعلام كردم، و در ابلاغ وحي بين علي و ديگران فرقي نگذاشتم. و مانند آنكه در سوره ي آل عمران آيه ي 110 مي فرمايد: (كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ) و در احاديث بسياري ترغيب شده كه هر مكلفي بايد علم دين را فرا گيرد و به سايرين بياموزد و حتي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در حجة الوداع در خطبه ي خود فرمود: ((تمام حاضرين كلمات مرا به غايبين برسانند)). پس روي اين حساب تمام اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  كه كلماتي از او گرفته و به ديگران رسانيده اند ابواب علم رسول صلى الله عليه و سلم  مي باشند.)و اگر بگويند علي معصوم است و خبر از او موجب علم است؛ گوييم: اولا خود علي خود را معصوم ندانسته و اكثر مسلمين و آيندگان بعد از رسول او را معصوم نمي دانند. و عصمت او به مجرد خبر او ثابت نمي شود، و قبل از خبر دادن او بايد عصمتش ثابت شود، و اين دو راست، و عصمتش به اجماع ثابت نمي شود زيرا اجماعي در اين مورد وجود ندارد.و بر علاوه علم پيامبر صلى الله عليه و سلم  اعم از قرآن كريم و سنتش در روي زمين انتشار پيدا كرده است، و آنچه كه علي رضى الله عنه  از علم پيامبر صلى الله عليه و سلم  نقل كرده است مقداري اندكي است، و بزرگان و بهترين تابعين در مدينه آناني اند كه در زمان عمر و عثمان رضى الله عنه  علم آموخته اند. و تعليم معاذ بن جبل رضى الله عنه  براي تابعين و اهل يمن بيشتر از تعليم علي رضى الله عنه  به آنان بود، و وقتي كه علي رضى الله عنه  در كوفه آمد در آنجا از امامان تابعين تعدادي بود، مانند شريح، عبيده، علقمه، مسروق و امثال آنان، ابومحمد بن حزم در اين مورد مي گويد: رافضه استدلال كرده اند كه علي رضى الله عنه  داناترين صحابه بود، م گويد: اين دروغ است، زيرا علم و دانش صح