اةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) و كسي احتمال نداده كه فقط درباره يك نفر باشد( و مانند قول خداوند: (اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ) آل عمران (43) پس معلوم و آشكارا در نزد مفرسين اين است كه آيه يا أيها الذين آمنوا در نهي از دوستي و موالات و وجوب ابتعاد از آنان نازل شده است.) اشكال يازدهم: اينكه سياق آيه و قبل و بعد آنرا ملاحظه كنيد بهم مربوط است. و اكثر مفسرين اين آيه را مربوط به آيات قبل و بعد دانسته اند، و آيات قبل و بعد در نهي موالات و دوستي و هم رازي با كفار و يهود و نصاري است، و هر كس نظركند ميفهمد. زيرا خدا جل جلاله در آيه ي 51 و 52 فرموده: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّه لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ) كه نهي و مذمت كرده از اينكه مؤمنين با كفار همدل و هم راز و دوست گردند تا اينكه ميرسد به آيه ي 55 كه ميفرمايد: ((همانا دوست و ياور شما فقط خدا و رسول و مؤمنين هستند كه نماز بپا ميدارند و در حال تواضع و افتادگي و بدون كبر و منت زكات ميدهند( و اين وصف عموم مؤمنين و وظيفه ي هر مؤمني است و اصلا به فرد و احدي مربوط نيست، علي باشد و يا غير علي آري علي و ابوبكر و تمام مهاجرين و انصار اوليه كه دخول در اين آيه اولي هستند فقط براي علي و مدح او ميداند پرسيد آيا خدا نامربوط گو است و به قدر اساتيد فصاحت فصيح نيست چگونه مي توان گفت در آيات قبل و بعد مذمت از كفار و نهي از دوستي ايشان نموده، و آنگاه يك مرتبه وسط آنها بدون ارتباط به سراغ علي رفته و مدح او نموده و نام او را از ترس و تقيه ذكر نكرده است؟! آيا اين سخنان از ديانت و انصاف است يا از جهل و تعصب؟ آيا مگر خدا عاجز است از اينكه صريحا آيه اي براي خلافت علي نازل كند؟! بهر حال چون بعضي از منافقين يهود را دوست خود مي گرفتند خدا در اين آيات از اين عمل نهي نموده و فرموده دوست و ياور شما خدا و رسول و مؤمنين مي باشد، پس هر كس حديث ثعلبي را با دقت تأمل كند، كذب آن را در خواهد يافت.) دوازدهم: آنكه در حديث ثعلبي الفاظي است كه با توجه به آنها روشن ميشود كه پيامبر چنين نفرمود: زيرا علي قائد تمام نيكوكاران و برره، و قاتل تمام كفار و كفره نبوده است بلكه براي اين امت خدا محمد صلى الله عليه و سلم  را رسول قرار داده، و همچنين قتل كفار همه بدست علي نبوده بلكه بعضي را علي و بعضي را ساير مجاهديني كه قتال كردند به قتل رساندند و همچنين است جملات ديگر حديث ((مانند منصور من نصره و مخذول من خذله)) يعني منصور كسي است كه علي را ياري كند و مخذول و خوار كسي است كه علي را خوار كند و اگر اين حق و صحيح بود بايد تمام خلفاء و اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  كه به قول شما او را مخذول كرده و حق او را گرفتند و ياريش نكردند مخذول باشند و شما منصور و حال آنكه آنان منصور بودند و بلاد كفار از فارس و روم و مصر و غيره را فتح كردند، شيعه ميگويد امت او را مخذول كردند تا آنكه عثمان كشته شد و معلوم است كه امت قبل از كشته شدن عثمان همه منصور و مؤيد و سربلند بودند و چون عثمان كشته شد امت متفرق و مخذول گرديد، حزبي با علي، و حزبي عليه علي، و حزبي گوشه گير نه طرفدار و نه مخالف علي شدند، و نيز معلوم است كه ايمان مردم و اطاعتشان بخاطر علي نبود تا كمر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به واسطه ي علي محكم شده باشد خدا رسول خود را به ياري خود و مؤمنين عزيز نمود، و چنين نبود كه فقط علي به ياري پيغمبر صلى الله عليه و سلم  اختصاص داشته و ديگران او را ياري نكرده باشند. و همچنين ايمان مردم به پيامبر صلى الله عليه و سلم  بخاطر علي و دعوت او نبود. ولي بني اسراييل هارون را دوست مي داشتند و از موسي هراس داشتند و به واسطه ي، هارون به موسي نزديك مي شدند، و بين دلهايشان الفت ميگرفت، پس علي را نميتوان به هارون تشبيه نمود، در حاليكه شيعيان ميگويند كه مسلمين علي را دشمن داشتند و بخاطر بغض با او بيعت نكردند و نص رسول صلى الله عليه و سلم  را كتمان كردند، بنابراين رسول خدا صلى الله عليه و سلم  محتاج به علي نبود آن چنانكه موسي به هارون احتياج داشت، پس چگونه رسول خدا جل جلاله گفت به واسطه ي علي كمرم را محكم كن، و اين ابوبكر است كه بدست او پنج نفر از عشره ي مبشره كه از بزرگان و ياوران رسول صلى الله عليه و سلم  بودند ايمان آوردند، يعني عثمان و طلحه و سعد بن ابي وقاص و ابوعبيده و عبدالرحمن بن عوف به راهنمايي ابوبكر مسلمان شدند و كسي از سابقين را ما نديديم كه بدست علي مسلمان شده باشد. و اين مصعب بن عمير از سابقين است كه بدست او اسيد بن حضير و سعد بن معاذ و ببركت او بزرگان انصار مسلمان شدند.اشكال سيزدهم: ايشان ولي و مولي را در اين خبر بمعني متصرف در امور و زعامت گرفته در حاليكه اين بر خلاف واقع است، خداي تعالي در سوره ي تحريم آيه ي 4 فرموده: (فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ) كه بيان نموده خدا و جبريل و صالح مؤمنين مولاي رسولند در حاليكه صالح مؤمنين كه مولاي پيامبر بردند چنين نبود كه بر رسول خدا زعامت و ولايت بمعني امارت داشته و متصرف در رسول خداباشند، و خداي تعالي هر جا وصف ولايت را براي بندگان مومن نسبت به يكديگر آورده او از ايشان مدح نموده، به معني دوستي و ياوري ايشان نسبت به يكديگر است چنانكه در سوره ي توبه آيه ي 71 فرموده: (وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر) پس هر مؤمني ياور و ولي مؤمنان ديگر است. و همچنين هر مؤمن با تقوايي ولي خدا و خدا ولي اوست چنانكه در سوره ي يونس فرموده (أَلا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ) و در آيات قرآني جايي نيامده كه در آن كلمه ((ولي)) و ((مولي)) به معني متصرف در امور و كسي متولي بر ديگري باشد، پس امير را والي گويند، اما ولي ناميده نمي شود، و لذا اختلاف شده كه در نماز بر جنازه ي ميت هرگاه والي و ولي جمع شدند كداميك مقدم اند؟ پس ولي در آيات ضد عداوت است و موالات ضد معادات ميباشد.( ما ميگوييم خوبست فضلاي شيعه انصاف را مراعات كنند و نگذارند كسي با آيات قرآن بازي كند.)دليل دوم بر حلي احقيت علي رضى الله عنه  بر امامت و رد آن:

گويد: ((برهان دوم: قول خداي تعالي در سوره ي مائده آيه ي 67 كه ميفرمايد: (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ) اتفاق دارند بر اينكه اين آيه درباره ي علي نازل شده، ابونعيم از عطيه روايت نمود كه آيه ي درباره ي علي نازل شده، و در تفسير ثعلب