 چرا در اذان و راديوي خود بر ضد قرآن فرياد ميزنيد و ميگوييد اشهد أن عليا حجة الله، شما هر امام و امامزاده اي را حجت ميدانيد و در زيارت نامه هاي جعلي كه براي پيشوايان خود جعل كرده ايد به هر يك از آنان خطاب كرده و مي گوييد السلام عليك يا حجة الله، و براي امام معدوم الوجود موهوم لقب حجة بن الحسن تراشيده ايد؟ آيا از اينكه در مقابل كتاب خدا حجت تراشيده و فرياد ميزنيد و بر ضد آيات آن اعلام مي نماييد از عذاب الهي نمي ترسيد؟ سيد مرتضي و شيخ طوسي در كتب خود اجماع شيعه را حجت خوانده اند اما دليلي براي آن بيان نكرده اند بهر حال در اسلام رسول صلى الله عليه و سلم  حجت است ولي شما قول و سنت 13 نفرد يگر را نيز حجت دانسته و قائل به سنت 14 نفرميباشيد. 
اشكال دوم: پايه ي مذهب شما بر توقيعي است كه صدوق و مجلسي و ديگران نقل كرده اند كه از جانب امام غايب براي نايب چهارمش ابوالحسن سمري صادر شد كه: ((و اما الحوادث الواقعة فارجعوا إلي رواة احاديثنا فإنهم حجتي عليكم وأنا حجة الله عليهم)). كه حجيت قول علماي شما براي عوام و حجيت فتاوي آنان را به واسطه ي اين توقيع تثبيت و علماء آنان را تا اين زمان مقبول القول قرار داده اند در صورتيكه به اين توقيع چندين اشكال وارد است:
الف: ص710 711 712 
از امامهاي بعد از خود بي اطلاع است، لذا از امامشان سؤال كرده اند؟ او فرموده بدا واقع شد. و يا امام هادي يعني امام دهم ايشان فرمود پس از وفات من ابوجعفر سيد محمد امام است، و اتفاقا سيد محمد قبل از پدر وفات نمود، امام دهم فرمود: بدا حاصل شد. ايد پرسيد آيا اين اصلاح فاسد و دفع فاسد به افسد نيست. شما از آن طرف مي گوييد دوازده امام ما علم ما كان و ما يكون وما هو كائن را دارند، پس در اين مواقع چگونه علم به ما يكون نداشته و نميدانسته كه فلان فرزند او امام نخواهد شد؟!!. اشكال چهارم: شما اماميه معتقديد كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  دوازده نفر را با اسم و رسم با خبرهاي مكرر متواتر معين كرده است. پس چگونه خود ائمه و اصحاب خاص آنان و اولادشان از اين اخبار رسول خبر نداشتند؟ حتي اصحاب خاص هر امامي، از آن امام مكرر سؤال ميكردند كه پس از شما به چه كس مراجعه كنيم و يا امام پس از شما كيست؟ گاهي خود امام يكي از فرزندان خود را معين مينمود ولي آن فرزند قبل از پدر وفات ميكرد، و حتي بسياري از برادران و يا عمو زاده گان امام قيام ميكردند و خود مدعي امامت مي شدند، و مردم زيادي پيرامون او اجتماع ميكردند، پس او و مردم نميدانستند كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  دوازده نفر را براي امامت معين نموده است. ما در اينجا برخي از ساداتي كه از اين نصوص اطلاعي نداشتند و به همدستي سادات پيروان خود براي امامت قيام كردند بعنوان نمونه ذكر ميكنيم، و آنرا از كتاب منتهي الآمال شيخ عباس قمي با ذكر جلد و صفحه ذكر مي كنيم تا در دسترس همگان باشد و هر كس بخواهد به آساني به آن كتاب رجوع كند، پس از جمله ساداتي كه قيام به امامت نمودند عبارتند از: 
1- عبد الرحمن بن احمد بن عبدالله بن محمد بن عمر الاطرف بن امير المؤمنين (منتهي الآمال جلد اول صفحه 193). 
2- قاسم بن محمد بن عبدالله بن محمد بن عمر الاطرف ملك جليل (ج 1/ ص، 193). 
3- زيد بن عبدالله بن حسن بن زيد بن الحسن اشجع اهل زمان خود (ج1/ ص 247). 
4- داعي كبير حسن بن زيد بن محمد بن اسماعيل بن حسن بن زيد بن الحسن (ج1/ ص 247). 
5- محمد بن زيد بن محمد بن اسماعيل بن حسن بن زيد بن الحسن (ج1/ 248). 
6- ابوالحسين احمد بن محمد بن ابراهيم بن علي بن عبدالرحمن الشجري (ج1/ ص248). 
7- حسن بن محمد بن عبدالله محض ابن حسن بن حسن بن علي بن ابي طالب رضى الله عنه  (ج1/ ص 248). 
8- يحيي بن عبدالله محض بن حسن بن حسن (ج1/ ص 253). 
9- محمد بن جعفر بن يحيي بن عبدالله محض (ج1 ص 255. 
10- سليمان بن عبدالله محض (ج1/ ص 255). 
11- ادريس بن عبدالله محض (ج1/ ص 255). 
12- ادريس بن ادريس بن عبدالله محض (ج1/ ص 255) 
13- اسماعيل بن ابراهيم حسن مثني (ج1 ص 257). 
14- احمد بن عبدالله بن ابراهيم بن اسماعيل الديباج (ج1/ ص 258). 
15- محمد محمد بن ابراهيم بن اسماعيل الديباج (ج1/ 258). 
16- يحيي الهادي بن قاسم بن ابراهيم اسماعيل الديباج (ج1/ ص258) 
17- علي بن عباس بن حسن بن حسن مثني (ج1/ ص 259). 
18- حسين ب علي بن حسن بن حسن مثني صاحب فخ (ج1/ ص 260). 
19- ابوالفضل محمد بن جعفر بن حسن بن جعفر بن حسن مثني (ج1/ ص 265) 
20- محمد بن سليمان بن داود بن حسن المثني (ج1/ ص 265). 
21- محمد بن عبدالله نفس زكيه (ج1/ 273). 
22- علي بن محمد بن عبدالله (ج1/ 275). 
23- ابراهيم بن عبدالله حسن مثني (ج1/ ص 275). 
24- عبدالله بن احمد الدخ بن محمد بن اسماعيل بن محمد بن عبدالله الباهر ابن السجاد (ج1/ 42). 
25- ابو محمد حسن بن علي بن حسن بن علي بن عمر اشرف ابن علي بن الحسين (ج2/ 46). 
26- محمد بن قاسم بن علي عمر بن علي بن الحسين (ج 2/ ص 48). 
27- يحيي بن زيد بن علي بن الحسين (ج 2/ ص 54). 
28- زيد بن علي بن الحسين (ج 2/ 50). 
29- يحيي بن عمر بن يحيي بن زيد بن علي بن الحسين (ج 2/ ص 58). 
30- على بن زيد بن الحسين بن عيسى بن زيد بن على بن الحسين (ج 2/ ص65) 
31- احعد لن عيسى زيد بن على بن الحسين (ج 1/65). 
32- محمد بن محمد بن زيدش على ابن الحسين (ج 1/ ص 68). 
33- حسين بن محمد بن حمزه الختلس اپن عبيد الله الأعرج ابن الحسين الاصغر ابن زيد العابدين (ج 2/ ص 78) . 
34- محمد بن جعفر الصادق (ج 2/ ص 162). 
35-ابراهيم بن موسي بن جعفر (ج 2/ ص 224). 
36- زيد النار بن موسي بن جعفر (ج 2/ 241). 
37- احمد بن موسي بن جعفر (ج 2/ ص 232). 
38- محسن بن جعفر بن الامام الهادي (ج 2/ ص 388). 
39- جعفر بن علي بن محمد بن علي بن موسي الرضا (ج 2/ ص 388). 
0 4- محسن بن جعفر بن علي بن موسي الرضا (ج 2/ ص 388). 
در اينجا به همين چهل نفر اكتفا ميشود، پس نصوصي را كه شيعه بعنوان نصوص با ائمه ي اثني عشر مدعي است خود ائمه ي شيعه و اولاد و برادران ايشان از آن نصوص اطلاعي نداشتند همچنين اصحاب خواص ائمه ي شيعه مانند ابوحمزه ثمالي و مؤمن الطاق و هشام بن سالم و مفضل بن عمر و ابو بصير و غير ايشان، نصوص ائمه ي اثني عشر را نميدانستند. و ما در كتابي كه در نقد اصول كافي نوشته ايم در باب ((ما جاء فى الأثني عشر والنص عليهم)) ثابت كرده ايم كه نصي براي دوازده امام كه شيعه مدعي است از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  نرسيده و آنچه در اين باره آورده اند همه از نظر سند و متن از درجه ي اعتبار ساقط است، رجوع شود به كتاب ((عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول)) بنابراين رسول خدا صلى الله عليه و سلم  دوازده نفر را براي امامت معين نكرده است. آري پس از مدتي جعالين و كذابين اخباري جعل كرده اند كه رسول خدا چنين و چنان كساني را معين نموده است، كه در همان اخبار مجعوله براي كسي كه هشيار باشد و تعصب را كنار گذارده قرائن كذب موجود است. اشكال پنجم: شما ميگوييد اصول دين و مذهب پنج مي باشد در صورتيكه خدا و رسول او نفرموده اند و اصول دين را چنين معين نكرده اند آيا اصول دين را خدا بايد معين كند و يا علماي شما؟ كجا خدا فرموده دوم عدل، سوم نبوت، چهارم امامت. اشكال ششم: ميگوييد عدل و امامت از اصول مذهب است آيا پس از رسولي خدا 