ر احكام شريعت مخفي بود، و حكم كلاله را نشناخت و گفت درباره ي كلاله به رأي خود مي گويم، اگر صواب بود از خداست و گر نه خطاي من و از شيطان است. و درباره ي جد به هفتاد قضيه قضاوت كرد و اين دليل بر قصور او بود)).گوييم: اين از بزرگترين بهتان است، چگونه اكثر احكام بر او مخفي بود و حال آنكه در محضر پيامبر صلى الله عليه و سلم  جز او كسي قضاوت نمي نمود، و فتوي نميداد. و پيامبر صلى الله عليه و سلم  با احدي بيشتر از او و عمر مشاوره نمي كرد. و از منصور بن عبدالجبار و از بسياري ديگر نقل شده كه اجماع امت بر اين است كه ابوبكر اعلم امت است، و اين مطلب روشني است، زيرا در زمان ولايت او در مسئله اي اختلاف پيدا نشد و مسئله اي نبود مگر آنكه او با دليل علمي از كتاب و سنت حل و فصل مي كرد، چنانكه براي ايشان فوت پيغمبر صلى الله عليه و سلم  را و موضع دفن او كه محل اختلاف بود معين كرد و ايشان را بر ايمان ثابت نگهداشت، و آيه را بر ايشان قرائت كرد، و در مورد قتال مانع زكات بيان نمود چه كنند، و براي ايشان بيان داشت كه خلافت در قريشي است، و اگر به مناسك حج علم نداشت و علم به مسايل نماز نداشت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  او را امير حج و امام در نماز قرار نميداد و علم به مناسك دقيقترين مسائل عبادات است، و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  غير او را نه در حج و نه در نماز جاي خود قرار نداد، و نامه او در صدقات و كيفيت آن است و فقهاء از انس از او گرفته و آن نامه صحيحترين مدرك صدقات و كيفيت آن است و فقهاء از او گرفته اند. خلاصه اينكه شناخته نشده كه ابوبكر در مسئله اي غلط رفته باشد، ولي براي غير او در مسايل بسياري غلط شناخته شده است.اما حكم كلاله، پس حكم ابوبكر در آن مسئله دلالت بر علم عظيم او و از بزرگترين مدرك علم او مي باشد، زيرا رأيي كه او داد جماهير علماء بر رأي اويند و قول او را گرفته اند.و بنا به رأي او كلاله آنست كه نه فرزند داشته باشد و نه پدر، اما جد ((پدر كلان)) قول عمر رضى الله عنه  است، و قول ابوبكر رضى الله عنه  در اين مورد اختلاف نكرده است و آنرا پدر شمرده است، و اين قول بيشتر از ده صحابي است، و نيز مذهب ابوحنيفه و بعض شافعي ها و بعضي حنبلي ها مي باشد، و دليل آن نيز قويتر است، و مالك، شافعي و احمد در اين مورد به قول زيد بن ثابت گرفته اند، و اما قول علي رضى الله عنه  را هيچ يك از ائمه نگرفته است، و وقتي كه مسلمانان اجماع كردند كه جد بزرگ بر عموها اولويت دارند پس جد پايينتر از برادران اوليت داده شد. و كساني كه گفته اند در ميراث برادران با جد اشتراك دارند در مورد اقوال متناقضي دارند.گويد: ((او را با كسي كه ((سلوني قبل أن تفقدونى سلوني عن طرق السماء فإني أعرف بها من طرق الأرض)) سؤال كنيد از من قبل از آنكه مرا نبينيد، سؤال كنيد از من از راههاي آسمان (امور ديني و معارف الهي) كه من آنها را از راههاي زمين (امور دنيوي شناساترم) گفته چه نسبتي است)).گوييم: همانا علي رضى الله عنه  اين سخن را براي اهل كوفه گفته تا آنان را علم دين بياموزد زيرا غالب ايشان از جهال بودند، و اما ابوبكر پس اطراف منبر او بزرگان صحابه بودند، پس رعيت او اعلم امت و ديندارترين امت بودند و اما مخاطبين علي از عوام الناس تابعين بودند و بسياري از ايشان از اشرار تابعين بودن(- خطب نهج البلاغه ي منسوب به علي رضى الله عنه  مملو از شكايت علي از رعيت كوفه است و بر ايشان نفرين ميكرد و ايشان را نامرد و دور از دين ميخواند، كه ما پاره اي از كلمات آن حضرت را در صفحات قبل ذكر نموديم مراجعه شود. و در اينجا به پاره اي ديگر از كلمات آن حضرت اشاره مي كنيم. در خطبه 117 به اصحابش گويد: فلا اموال بذلتموها، ولا انفس خاطرتم بها للذي خلقها، يعني: شما از بخل مالي در راه خدا بذل نكرديد، و جانها را براي آنچه خدا آفريده به خطر نينداختيد. و در خطبه ي 123 ميفرمايد: لا تأخذون حقا ولا تمنعون ضيما. يعني نه حقي را مي گيريد و نه ستمي را برطرف ميكنيد. و در خطبه ي 125 فرموده: ما أنتم بوثيقة يعلق بها ولا اخوان ثقة عند النجاء. يعني شما مورد اعتمادي كه بتوان به آن چنگ زد نيستيد و در خطبه ي 29 فرموده: من فاز بكم فقد فاز والله بالسهم الأخيب. و در خطبه ي 34 ميفرمايد: ما أنتم الا كابل ضل رعاتها، فلكما جمعت من جانب انتشرت من آخر، يعني: شما همچون شتراني هستيد كه چوپان خود را گم كرده اند از هر طرف جمع آوري شوند از جانب ديگر پراكنده شوند، و در خطبه ي 35 فرموده: فابيتم علي أباء المخالفين الجفاة والمنابذين العصاة، يعني: شما مانند مخالفين جفا كار و پيمان شكنان نافرمان از پيروي من خودداري نموديد، و در خطبه ي 96 فرموده: لوددت والله أن معاويه صارفني بكم صرف الدينار بالدرهم، فأخذ مني عشرة منكم وأعطاني رجلا منهم... صم ذوو اسماع، وبكم ذوو كلام، و عمي ذوو أبصار، يعني به خدا قسم دوست دارم كه معاويه با من معامله دينار با درهم كند ده نفر از شما را از من بگيرد و يك مرد از خود را به من عطا كند، و در خطبه ي 123 فرموده: ) خطب نهج البلاغه ي منسوب به علي رضى الله عنه  مملو از شكايت علي از رعيت كوفه است و بر ايشان نفرين ميكرد و ايشان را نامرد و دور از دين ميخواند، كه ما پاره اي از كلمات آن حضرت را در صفحات قبل ذكر نموديم مراجعه شود. و در اينجا به پاره اي ديگر از كلمات آن حضرت اشاره مي كنيم. در خطبه 117 به اصحابش گويد: فلا اموال بذلتموها، ولا انفس خاطرتم بها للذي خلقها، يعني: شما از بخل مالي در راه خدا بذل نكرديد، و جانها را براي آنچه خدا آفريده به خطر نينداختيد. و در خطبه ي 123 ميفرمايد: لا تأخذون حقا ولا تمنعون ضيما. يعني نه حقي را مي گيريد و نه ستمي را برطرف ميكنيد. و در خطبه ي 125 فرموده: ما أنتم بوثيقة يعلق بها ولا اخوان ثقة عند النجاء. يعني شما مورد اعتمادي كه بتوان به آن چنگ زد نيستيد و در خطبه ي 29 فرموده: من فاز بكم فقد فاز والله بالسهم الأخيب. و در خطبه ي 34 ميفرمايد: ما أنتم الا كابل ضل رعاتها، فلكما جمعت من جانب انتشرت من آخر، يعني: شما همچون شتراني هستيد كه چوپان خود را گم كرده اند از هر طرف جمع آوري شوند از جانب ديگر پراكنده شوند، و در خطبه ي 35 فرموده: فابيتم علي أباء المخالفين الجفاة والمنابذين العصاة، يعني: شما مانند مخالفين جفا كار و پيمان شكنان نافرمان از پيروي من خودداري نموديد، و در خطبه ي 96 فرموده: لوددت والله أن معاويه صارفني بكم صرف الدينار بالدرهم، فأخذ مني عشرة منكم وأعطاني رجلا منهم... صم ذوو اسماع، وبكم ذوو كلام، و عمي ذوو أبصار، يعني به خدا قسم دوست دارم كه معاويه با من معامله دينار با درهم كند ده نفر از شما را از من بگيرد و يك مرد از خود را به من عطا كند، و در خطبه ي 123 فرموده: عمر به فلسطين جانشين عمر و نايب الخلافه گشت و در جنگ عمر با ساسانيان چنانكه در نهج البلاغه منسوب به او آمده به عمر فرمود بو در مدينه باش و فرمود: فكن قطبا واستدر الرحي، و در جاي ديگر به او فرمود: ليس بعدك مرجع يرجعون إليه: پس اگر كسي سخنان علي 