ي از آن مطاعن را نقل نموده اند. حتي اينكه كلبي در زشتي ها و عيبهاي صحابه رسول خدا رضى الله عنه  كتابي تصنيف نموده است (عيب جويي و ذكر بديهاي گذشتگان و اموات هم مخالف كتاب خدا و هم مخالف احاديث صحيحه است كه فرموده: ((اذكروا موتاكم بالخير)) و در حديث ديگر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((لا تسبوا الاموات فإنهم قد افضوا إلى ما قدموا)) و در حديث ديگر: ((لا تذكروا هلكاكم إلا بخير)) و در حديث ديگر: ((اذكروا محاسن موتاكم وكفوا عن مساويهم)) و غير اينها، و در قرآن آيه ي 134) و در حاليكه خدا كتاب خود را هادي قرار داده و مكررا فرموده: (وَهُدىً لِلنَّاسِ) و حتي براي خود پيغمبر و براي علي قرآن هادي و امام و پرچم هدايت است كه علي مكررا در كتاب منسوب به او ((نهج البلاغه)) به اين امر تصريح نموده است. و بعلاوه ملازم متقين همانا كلمه تقوي ميباشد.)جواب: كلبي و پسرش هشام دو نفر كذاب رافضي هستند.( كلبي در كتاب خود پيغمبر را معيوب كرده و گويد قبل از نبوت بت پرستي مي كرد. كتاب او ترجمه ي فارسي شده و مترجم يوسف فضائي نامي است همداني مراجعه فرماييد. و نام فرزند كلبي هشام است و او چنانكه احمد بن حنبل و ديگران گفته اند اهل تاريخ است و مورد اعتماد نيست و مسلمين عاقل ترند كه گول او را بخورند و از او نقل كنند و او اهل شرع و حديث نيست و اما خود كلبي از غلات و از كساني است كه مي گويند علي رضى الله عنه  نه مرده و به دنيا بر مي گردد و آنرا پر از عدل ميكند و كلبي از پيروان ابن سباي يهودي بوده و از كلبي روايت شده كه مي گفته من سبأي هستم. و بخاري گفته يحيي و ابن مهدي حديث او را مترك ميدانند. و از سفيان روايت كرده كه كلبي به او گفته هر حديثي كه من از ابي صالح نقل كرده ام دروغ است و ابن حبان گفته مذهب كلبي در دين و دروغ گفتن او روشن است و از كلبي نقل شده كه گفته هر وقت پيغمبر به بيت الخلاء مي رفت جبرئيل به علي وحي را ميرسانيد. و نيز از او نقل شده كه گفت: من هر چه خواندم نسيان كردم و رفتم نزد آل محمد در دهان من آب دهان مي انداختند و لذا آنچه فراموش كرده بودم حفظ كردم و مي گفته من آنقدر فراموش داشتم كه براي كوتاه كردن ريش خود بيش از يك قبضه آنرا در مشت خود گرفتم و بجاي آنكه قسمت پايين مشت را قطع كنم از سمت باليى مشت آنرا قطع كردم. حال اين رافضي مي خواهد از قول چنين كسي اصحاب منتخبين را كه پس از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بهترين خلقند سب و طعن بزند كه دشمنان اسلام از طعن و بدگويي آنان خجالت مي كشند.)بايد گفت: آنچه كه از بديهاي صحابه نقل مي شود دو نوع است: اول: اينكه تمامش دروغ است و يا اينكه تحريف و كم و زياد شده است، بطوري كه اگر ذم نبوده بصورت ذم و طعن واردش كرده اند و اكثر منقولات ذم، از اين قسم است كه كذابين و آنان كه مشهور به گذبتند مانند ابي مخنف لوط بن يحيي و هشام كلبي روايت كرده اند و لذا حلي به تصنيف هشام كلبي استشهاد مي كند در حاليكه او شيعي و از دروغگوترين مردم است. و از پدر خود نقل ميكند در حاليكه هر دو متروكند. و امام احمد بن حنبل گفته گمان نمي كردم احدي از او حديث نقل كند زيرا او اهل تاريخ و نسب است و اهل حديث نيست و دار قطني گفته او متروك است. و همچنين ابن عدي و زائده و ليث التيمي گفته اند كه او كذاب است، و يحيي گفته او كذاب و ساقط است. و ابن حبان گفته دروغ و روشنتر از اين است كه محتاج به وصف باشد. نوع دوم: اينكه راست است ولي در بيشتر آنها، آنان عذري داشته اند، كه از گناهكار بودن خارجند، و در مواردي اجتهاد كرده اند كه اگر صواب رفته اند دو اجر دارند و اگر خطا رفته اند نيز يك اجر خواهند داشت. و تمام آنچه كه از خلفاي راشدين نقل مي شود از اين باب مي باشد. و آنچه فرض شود كه گناه محقق بوده در جنب فضايل معلومه و سوابق حسنه ي ايشان قدحي نيست و به اهليت بهشتي بودن ايشان ضرر نمي زند زيرا گناه محقق عقاب آن در آخرت به اسباب متعدده رفع مي شود. از جمله توبه كه ماحي سيئات است و از ائمه اماميه ثابت شده است كه ايشان از گناهان شناخته شده خود توبه كرده اند. و از جمله اسباب رفع بديها، اعمال حسنه است كه سيئات را مي برد و خداي تعالي در سوره ي هود آيه 114 فرموده: (إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ) در سوره ي انفال آيه ي 29 فرموده: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ) و از جمله مصيبتهاي جبران كننده كفاره گناهان مي باشد. و نيز دعاهاي مؤمنين در حق يكديگر است، و از جمله شفاعت پيغمبر صلى الله عليه و سلم  است. پس بنابراين هر گناهي كه از كسي قابل سقوط و عفو باشد از صحابه عفو و سقوط آن سزاوارتر است، اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  نسبت به مردم بعد از خودشان از امت به هر مدحي و نفي هر ذمي سزاوار ترند. و ما در اينجا براي اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  و براي ساير امت قاعده ي همه گاني را ذكر مي كنيم.قواعد و اصول كلي

ناچار انسان بايد به قوانين كلي شرعي آگاه باشد تا جزئيات را به قوانين كلي برگرداند تا طبق علم و عدل تكلم كند و بداند فلان جزيي حكم آن بر كدام كلي تطبيق مي شود و گر نه در ناداني و جهل و ظلم مي ماند و فساد عظيمي توليد خواهد شد، مردم درباره ي تصويب و تخطئه مجتهدين و در داشتن و نداشتن گناه براي كوشش كنندگان در مسائل اصول و فروع، مطالبي گفته اند و ما اصولي را كه جامع و نافع باشد ذكر مي كنيم. اصل اول: آيا هر كس مي تواند به كوشش خود حق را بشناسد در هر مساله اي كه در آن نزاع است يا خير؟ و هرگاه نمي تواند حق را بشناسد ولي به قدر وسع خود سعي كرد و به حق نرسيد بلكه به چيزي معتقد شد كه در واقع به نظرش آن حق است اما در واقع چنين نباشد آيا مستحق عقاب شدن هست يا نه؟ اين اصل مسائلي است كه در صدد بيان آنها هستيم. درباره ي اين اصل صاحبنظران را سه قول است: يك عده اهل نظر، قول اول را گفته اند كه خداي تعالي در هر مسئله اي دلايلي را گذاشته كه هر كس كوشش و سعي نمايد به قدر وسع خود امكان شناختن حق را دارد، و هر كس حق را نشناخت تفريط و يا تقصير كرده و ناتوان نبوده، چه در مسئله ي اصولي باشد و چه در فروعي و اين قول بين قدريه و معتزله و طايفه اي از اهل كلام مشهور است. قول دوم: اين است كه كوشش كننده گاهي تمكن از شناخت حق دارد و گاهي ناتوان است، ليكن اگر عاجز شد مي شود خدا جل جلاله او را عقاب مي كند، و يا عقاب نكند و اين قول جهميه و اشعريه و بسياري از فقهاي پيرو مذاهب اربعه مي باشد. قول سوم: حتمي نيست كه هر كس كه اجتهاد و استدلال كند بتواند حق را بشناسد، (بخاطر توضيح بيشتر مي گوييم: يعني مي شود به حق برسد و يا نرسد) و مستحق عقاب هم نيست مگر اينكه واجبي را ترك و يا حرامي را مرتكب شود، و اين قول فقهاء و پيشوايان و گذشتگان و عموم مسلمين است. و اين قول صحيح از دو قول سابق را جمع نموده است. اصل دوم: آنچه گذشتگان و عموم گفته اند، اينست كه عقاب آخرت براي عاصيان به ترك واجب