صر بالله را شمردن، تا آنكه خليفه گفت، اي شيخ در حق من دعا كن و رفت. و اما عمل يزيد نسبت به اهل حره، زيرا ايشان او را خلع و نواب او را خارج كردند و خانواده ي او را محاصره نمودند و او چند مرتبه پيغام فرستاد و ايشان را دعوت به اطاعت و سلم و صلاح نمود، ولي گوش ندادند و عليه او قيام كردند، لذا او مسلم بن عقبه را كه يكي از سركردگان لشكر او بود امركرد تا ايشان را بترساند و تهديد كند كه اگر خودداري ننمايند با ايشان به جنگ بپردازد( چنانچه تواريخ بيان كرده اند، يزيد چندين نفر از بزرگان و دانشمندان از قبيل نعمان بن بشير انصاري صحابي را براي پند و نصيحت اهل مدينه فرستاد كه آنها را از فتنه و عواقب آن بر حذر دارند و ايشان نيز نصيحت و قدرت يزيد را گوشزد نمودند. از طرف ديگر از جانب خود بزرگان اهل مدينه مانند علي بن الحسين رضى الله عنه  و عبدالله بن عمرو ابن عباس و محمد بن حنفيه به مردم هشدارها داده شد ولي عوام تحريك شده ي مغرضين گوش به اين حرفها ندادند.).. و چون بر ايشان غالب شد سه روز مدينه را براي لشكر خود آزاد بگذارد كه در آن چپاول كنند و مدينه را بر لشكر مباح نمود، و اين از گناهان بزرگ يزيد بود، و لذا به احمد بن حنبل گفته شد: آيا از روايت يزيد حديث بنويسم؟ گفت: نه، آيا او آن كسي نيست كه نسبت به اهل مدينه چنين و چنان كرد؟ ليكن همه ي اشراف مدينه را نكشت. و كشته ها به هزار نفر نرسيد و خون به مسجد النبي صلى الله عليه و سلم  وارد نگشت و در مسجد قتلي واقع نشد بلكه در بيرون شهربود. ليكن عادت شما دروغگويي است، و سخني راستي را نقل نمي كنيد، و اگر سخن راستي را نقل هم كند آنرا با دروغها آلوده مي كنيد. و اما كعبه پس مقصود يزيد، دفع ابن زبير بود و قصد اهانت به كعبه را نداشت، و يزيد كعبه را به اتفاق مؤرخين مسلمين خراب نكرده و نسوزانيده، و ليكن شراره ي آتش و جرقه اي به پرده ي كعبه از زني رسيد و آنرا سوزانيد، ولي ابن زبير آنرا خراب كرد و به طرز بهتري كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  وصف كرده بود آنرا ساخت. و اما خبر ((قاتل حسين در تابوتي از آتش است تا آخر خبر)) پس دروغي است از كذابيني كه از دروغ بستن به پيامبر صلى الله عليه و سلم  پروا ندارند ساخته شده است.( بايد دانست كه در كتابها حتي در كتابهاي معتبر احاديث مجعوله و نسبتهاي دروغ به پيامبر صلى الله عليه و سلم  بسيار است، مثلا صحيفه ي سجاديه كه از كتابهاي معتبر و مورد اعتماد شيعه مي باشد، در مقدمه ي آن حضرت امام حسين رضى الله عنه  از رسول خدا روايتي نقل نموده كه خلاصه آن اينست: بني اميه هزار ماه بر مردم حكومت مي كنند و قدرت ايشان در اين مدت باندازه اي است كه اگر كوهها در برابرشان سركشي كنند بني اميه بر آن كوهها بلندي گيرند يعني هر كس در اين مدت با ايشان در افتد شكست خواهد خورد و از بين مي رود طبق اين حديث امام حسين رضى الله عنه  مي دانسته كه از يزيد شكست مي خورد. حال جاي سؤال است كه در اين صورت براي چه آن حضرت عليه يزيد قيام نمود آيا چنين احاديثي را مي توان پذيرفت؟!). آيا مي شود بر يك نفر نصف عذاب اهل آتش باشد، پس براي شيطان و فرعون و قاتلان پيامبران و ابوجهل و ساير كفار منافقين چه چيز باقي خواهد ماند؟ در حاليكه قاتل علي و عمر و عثمان جرمشان بيشتر از قاتلان حسين بوده بلكه اين غلو زيادي با غلو ناصبيان مقابله مي شود كه گمان دارند حسين او از خوارجي بود كه شق عصاي مسلمين نموده و قتل او جايز بوده، چون گويند: رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((كسي نزد شما آيد و شما را به اطاعت مردي كه ميخواهد بين جماعت شما تفرقه اندازد امر كند، گردن او را بزنيد هر كس كه باشد)). اين روايت را مسلم در صحيح آورده است. ولي اهل سنت مي گويند او مظلوم شهيد شد و قاتلان او ظلم و تجاوز كردند. و احاديث نهي از تفرقه و حديث خوارج شامل او نيست زيرا او موجب تفرقه ي جماعت نبود، در حالي كشته شد كه مي خواست بر گردد و به گوشه اي از مملكت اسلامي و يا به نزد يزيد برود. و مانند ساير مردم به بيعت يزيد داخل شود، و او از متفرق ساختن مسلمانان رو گردان بود. به اضافه آن حديث- قاتل حسين در تابوتي است تا آخر- صحيح نيست و آن از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نمي باشد زيرا ايمان و تقوي مهمتر از صرف خويشي و قرابت است و در حكم خدا فرقي بين شريف و غير شريف نيست، و لذا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((پس اگر فاطمه سرقت كند هر آئينه دست او را قطع خواهم نمود)) پس اگر مرد علوي زنا كند احكام و حدود الهي بر او نيز جاري خواهد شد و اگر آدمي بكشد مانند ديگران كشته مي شود. و بين خون هاشمي و غير هاشمي فرقي نيست. رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((المسلمون تتكافأ دماءهم)). و هم چنين اذيت رسول صلى الله عليه و سلم  درباره ي عترت و يا اصحاب و يا ملت او فرقي ندارد و همه از گناهان بزرگ است، اگر كسي بحق كشته شود، پس بر قاتل او غضب خدا نيست چه هاشمي باشد و چه غير هاشمي، ولي اگر بغير حق كشته شود پس خداي تعالي در سوره ي نساء آيه ي 93 مي فرمايد: (وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِيماً) بنابراين مقتول فرق نمي كند هاشمي باشد و يا غير هاشمي، از عرب باشد يا از فارس و روم و ترك و ديلم و غير اينها.گويد: ((عاقل بايد نظر كند كداميك از دو گروه سزاوارتر به امن از عذابند آن فرقه كه خدا و ملائكه و انبياء و ائمه را منزه و نيز شرع را از مسائل پست منزه دانسته؛ و نماز را بدون صلوات بر ائمه و با ذكر ائمه ي ديگران باطل ميداند؛ و يا آن فرقه كه ضد اينها را بجا آورده است)). مذهب و عقيده ي علامه برقعي

چنان كه متذكر شديم علامه برقعي در شروع از جمله ي علما ي مذهب شيعه اثنا عشري بوده و از مجتهدين اعلامشان مي رفت، ولي اخلاص، صدق و مبارزه او با بدعتها و خرافات و تمسك شديد علامه به قرآن كريم نهايت او را به طرف حق رهبري كرد.
علامه از سن 45 سالگي از مذهب و عقايد شيعه اثنا عشري دست كشيده و با حكم به ظاهر قرآن و سنت صحيح و آن چه از سلف صالح اين امت باقي مانده به ويژه خلفاي راشدين و همگي ياران رسول خدا از مهاجرين و انصار و پيروانشان عمل كرده است.
علامه برقعي مي گويد اگر ما خواسته باشيم سنت صحيح را در روايات و كتب شيعه بيابيم ممكن نيست.
ولي بايستي در كتب مسانيد و مصنفات حديث كه در نزد جمهور مسلمين است جستجو كرد، هر چه از رسول اكرم صلى الله عليه و سلم  باشد، سند و متن آن صحيح باشد و مخالف قرآن كريم نباشد گرفته مي شود و گر نه متروك است.حقيقت تنزيه خداوند جل جلاله:

در جواب مي گوييم: آنچه را كه شما تنزيه مي ناميد در حقيقت تعطيل و تنقيص خداوند جل جلاله و پيامبرش صلى الله عليه و سلم  است نه تنزيه آنان، و آنچه را كه شما تنزيه مي گوييد آن قول نفي كنندگان صفات خداوند تعالي، و متضمن متصف بودن خداوند به سلب صفات كمال مي باشد؛ كه در صورت سلب آن صفات كمال در حقيقت خداوند متعال 