 همواره به دشمنان اسلام كمك دادند چنانكه زمان خواجه نصير طوسي و ياري او به مغول و سلاطين و علماي صفويه و ياري ايشان به مسيحيان از خورشيد ظاهر تر است.) و اما بعد از علي رضى الله عنه  تنها اهل سنت اهل دين و علم و صاحبان دست بالا و شمشير بوده اند، و خداوند بدست آنها اسلام را نصرت داد؛ اما رافضيها با دشمنان اسلام همكاري نمودند و يا اينكه بي طرف باقي مانده اند. اينها در دنيا است؛ و شكي نيست كه در آخرت خدا بين مسلمين و مجاهدين و مهاجرين اولين و بين كساني كه به ايشان بدگويي ميكنند و ايشان را مرتد ميخوانند حكم خواهد كرد، چنانكه بين مسلمين و كفار معاندين حكم خواهد نمود. دوازدهم: شما كه هي آه مي كشيد و روضه خواني ميكنيد چه كساني را بدگويي و نفرين مي كنيد؟ اگر بگوييد به آنكه به علي ظلم كرده مانند ابوبكر و عمر به خيال شما. پس به شما گفته مي شود مخاصمه بين علي و خلفاء به شما چه مربوط است! مگر شما وكلاي مدافع از طرف علي هستيد (تعجب است از مذهب شيعه، خود شيعيان كوفه امام حسين را دعوت كردند و او را به كشتن دادند و بلكه همان دعوت كنندگان جمع كشتند و او را شهيد نمودند حال پس از هزار سال عزا گرفته و بنام او هزاران بدعت ساخته و به اسم عزاداري به اهل سنت سب و لعن و فحش ميدهند و هم چنين هريك از ائمه خود را تا زنده بود يك عده دنيا طلب اموال او را ميگرفتند و ميخوردند و مذهبها را بنام او ايجاد ميكردند و پس از فوت او همه ساله عزا برپا كرده و از مردم بنام عزا و يا جشن پولها ميگيرند و خرجها ميكنند و هر كس پول ندهد و يا كارهاي  بدعتي ايشان را امضاء نكند به او بدگويي كرده و به او تهمتها زده و او را دشمن خدا و رسول و امام خوانده و اذيت و آزار ميكنند. الآن ماه شعبان است يك عده را فرستاده اند درب خانه ي مترجم و ساير همسايگان و اهل جلسه كه پول بدهيد ميخواهيم براي تولد امام زمان چراغان و جشن و شادي برپا كنيم. و اكثرا از ترس تهمت و اذيت ايشان پول داده و يا چراغاني كرده اند تا نانشان آجر نشود. ) و به ما و شما چيزي ديگري تعلق نميگيرد مگر اينكه حق را بيان كنيم و با اهل حق دوستي كنيم و ما با دلايل روشن بيان ميداريم كه ابوبكر و عمر رضى الله عنه  از همه افراد امت عادلتر و از همه دورتر از ظلم بوده اند، و علي رضى الله عنه  هيچ وقت در زمان آنان نگفته بود كه خليفه است و توضيحات بيشتري در مورد خواهد آمد. و اگر ميگوييد ما از سلاطين تظلم ميكنيم كه رياست را به ايشان واگذار نكردند؟ اين سخن فرع بر آن است كه آن دوازده امام رياست طلب باشند و يا خود را معصوم و لازم الرياست بدانند، و حال آنكه چنين نبوده و اين تهمتي بزرگ به ايشان است. ايشان از دنيا و رياست آن بيزارند (شما خطبه هاي علي را در نهج البلاغه ي منسوب به او نديده ايد كه آن حضرت مكرر از رياست دنيا بيزاري ميجويد و بدگويي مينمايد؟! و قسم ميخورد كه از خلافت بيزار و در آن رغبتي و ميلي و توجهي ندارد. ) بهر حال چه راستي آنان طالب رياست بودند يا نبودند خداوند در بين شان حكم مي كند اگر خصومتي داشته باشند حق تعالي در سوره ي زمر آيه ي 46 ميفرمايد: (قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِي مَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ) .يعني: ((بگو اي خداي ايجاد كننده آسمانها و زمين اي داناي غيب و آشكار، تو در ميان بندگانت درباره ي آنچه در آن اختلاف مي كرده اند داوري ميكني)).
و اگر تظلم و نفرين شما راجع به ملوكي است كه بين آنان و بين ائمه ي شما در مال و يا بر سر رياست نزاعي بوده كه خدا بين ايشان جمع خواهد كرد و بين تمام متخاصمين حكم مينمايد. ولي شما بدانيد بين شيعيان آنقدر خصومت هست و آنقدر خودشان با يكديگر دشمني و خصومت كرده كه يكديگر را بيشتر از ساير طوايف اهل سنت آزار داده اند شما تاريخ را ملاحظه كنيد كه بين بني هاشم جنگهايي رخ داده است، و نيز بين اولاد حسن و اولاد حسني جنگهايي- چنانكه در اين زمان رخ ميدهد- بوده است، و در اين اواخر جنگهاي بين بعضي از بني هاشم و ديگران افتاده كه بيشتر از جنگهاي بين بني اميه و بني هاشم بوده است، البته ما نمي گوييم كه نسب بني اميه از نسب بني هاشم شريفتر بوده است، بلكه نسب بني هاشم شريفتر است، ليكن از اينرو جنگها در آن زمان كم بود كه آنها در بهترين قرن قرار داشتند، چنانچه كه پيامبر صلى الله عليه و سلم  فرموده اند: ((بهترين قرنها قرن من، و بعد از آن قرن بعدي من و بعد از آن قرن بعدي آن)) پس خير در آن قرنها بيشتر و شر كمتر بوده است.( تاريخ را ملاحظه كنيد ببينيد چه جرياناتي در تاريخ در اينمورد روي داده، سادات بني فاطمه در مصر و بني الحسن در طبرستان و مازندران و گيلان و بين خود سادات صفويه و سادات ديگر و شيعيان ديگر چه حوادثي واقع شده است، و بالاخره همديگر را كوبيده اند، ائمه و سادات يمن همواره با هم جنگ و خصومت داشته اند. آري اگر تواريخ را بررسي و مطالعه كنيد آنوقت سنن رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و درستي و بلندي آنرا بهتر و كاملتر درك خواهيد نمود كه مي فرمايد: ((خير القرون قرني)) يعني بهترين قرنها و زمانها قرن و زمان من است. كه در دوره ي حكومت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و خلفاي ثلاثه بين بني هاشم نزاعي نبود و همه با هم در صلح و صفا و در دولت عدالت و رحمت زندگي مي كردند و تمام شرور در زمانهاي بعد كه اختلافات بين سادات حسني و حسيني و عباسي بوجود آمده ايجاد گرديده است.)
و اگر ايشان از اهل علم و دين تظلم مي كنند، آنان كه به كسي ظلم نكردند، و ليكن آنچه بر ايشان واجب بوده از علم و عمل انحام داده اند علماي اهل سنت به دلايل كاشفه با حق و مدركي از كتاب الهي و سنت رسول الله صلى الله عليه و سلم  حقايق را در كتب خود ذكر نموده اند، نه ده كسي لعن و طعن كرده اند و نه انحصار طلبي را گزيده اند پس صحيح نيست كه علمايي مانند مالك بن انس و اوزاعي و ثوري و ابوحنيفه و شافعي و احمد بن حنبل و اسحاق و امثال آنان را با هشام بن سالم و ابن حكم و مانندشان برابر نمود. و اگر كسي چنين كند ظالمترين ظالمان خواهد بود، و همچنان اگر كسي نغمي و كراجكي قدري و امثال آنان را با ابوعلي، ابوهاشم، قاضي عبدالجبار و ابو حسين بصري برابركند ظالم هست، در حاليكه آنان شيوخ معتزله هستند، چه رسد به اينكه آنان را- يعني نغمي و كراجكي و امثال آنان را- با امثال محمد بن هيثم، قاضي ابوبكر بن طيب و امثال آنان از متكلمين اهل ايشان برابركنيد، و چه رسد كه آنان را با علمايي فقه، حديث، و تصوف مانند ابو حامد اسفرايينى، و ابوالحسن قزويني، ابو زيد مروزي، و ابو عبدالله بن بطه، ابوبكر رازي، و ابوالحسن دار قطني، و ابو عبدالله بن منده، ابوالحسن بن ميمون، و ابوطالب مكي، ابوعبدالرحمن سلمي و امثال آنان برابر كند. و با وجود تنوع طوايف اهل سنت هر طايفه اي از طوايف اهل سنت از هر طايفه ي رافضيان آنان بهتر، داناتر، عالمتر، و دورتر از جهل و ظلم هستند. در بين آن