 ميشوند چيزي نمي گويد، خدا در حق گذشتگان در سوره ي بقره آيه ي 134 و 141 ميفرمايد: (تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلا تُسْأَلونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ) يعني: آن امتي كه گذشته و رفته اند براي آنان است آنچه كسب كرده اند و براي شماست آنچه كسب كرديد و شما مسئول اعمال آنان نيستيد، و هر كسي در گرو اعمال خود است. خود علامه حلي و ساير علماي معاصر او با مغول همراه و دربار مغول مملو از علماي شيعه بوده، با اينكه مغول از تمام سلاطين و خلفاي اسلامي بدتر و فاسدتر و بلكه كافر بودند، وي از آنها عيبجويي نكرده است ولي از خلفاي اسلام بدگويي و اظهار عداوت مينمايد. به اضافه درباريان و اطرافيان ائمه ي خود را نديده كه صد درجه بدتر از درباريان خلفاء و سلاطين بودند، هر امامي از شيعه اصحابي دارد كه مذاهب كفر و نفاق و غلو ايجاد كردند، يكي محرمات را حلال كرده، يكي قائل به نبوت امام شيعه شده، يكي آنان را از انبياء بالاتر ميداند. يكي قائل به الوهيت آنان شده مانند محمد بن نصير و ابن سبا و محمد بن خطاب و هزاران نفر ديگر. پيشوايان شيعه هر وقت به قدرت و سلطنت رسيدند چنان افعال زشتي مرتكب شدند كه فرعونها و شدادها مرتكب نشدند آيا تاريخ زيد النار فرزند موسي بن جعفر را نخوانده كه چگونه مردم را ميان آتش مي افكند و خانه هاي مردم را آتش ميزد. آيا تاريخ داعي كبير حسن ين زيد را نديده كه هزاران نفر را در ميان مسجد بدون تقصير به قتل رسانيد، آيا امروزه افعال خميني كه اطرافيانش در حضور او، وي را روح خدا و خدا گونه و پيغمبر گونه مي خوانند و او ساكت بود و بلكه خوشش مي آمد. و هر كس موافق افعال او نبود بنام محارب با خدا و رسول و يا بنام منافق و يا تهمت ديگر همه را به قتل ميرساند حتي دختران جوان بي گناه را به زندانها مي كشاند و هر كه را مي خواست مي كشت و با اينحال خود را نايب بر حق امام و يا خود را امام ميدانست، بسيار تعجب است كه دانشمندان شيعه از خلفاء و سلاطين گذشته بد مي گويند ولي تير را در چشم خود نمي بينند! اميد است بيدار شوند و حقيقت را دريابند. ). نهم: امامي كه بتواند امر مردم را نظم دهد و مصالح مسلمين را حفظ نمايد و راهها را امن كند و حق مظلوم را از ظالم بگيرد و با دشمن اسلام جهاد كند و اگر چه معصوم نباشد بهتر از امام معدوم و موهومي است كه حقيقتي ندارد و شيعيان در حق او ادعاي عصمت ميكنند ولي او ناپيدا است، و آنكه براي شيعيان سلطنت مي كند امام و يا پيشواي ظالم و بلكه كافر است كه اصلا به شعائر ديني كاري ندارد و در جمعه و جماعتي حاضر نمي شود. و بلكه بدعتهايي را بنام شعائر مذهبي انجام ميدهد. پس پيشوايان و ائمه اهل سنت اگر چه فرض شود داراي ظلم و گناهي باشند لااقل به شعائر اسلامي اهميت ميدهند و اين بهتر از امام غايب و معدوم است.( امامي كه هيچ نفع و مصلحتي از او حاصل نشده، نه با دشمن جنگ كرده، نه ظلمي به وسيله او دفع، و نه فسق و فجوري كم شده، نه خطايي نموده، نه كشف علمي و اختراعي كرده، و نه نظريه و مطلبي را شناسانده، و نه شهر يا دهي به او آباد و نه طرق و راهي بوسيله او احداث شده است، شيعيان در حق او ادعاي عصمت مي كنند، ولي معلوم نيست ايشان امام ناپيدايي كه از طفوليت او را نديده و اثري از او نيافته از كجا عصمت او را فهميده اند؟!! آري از امام ايشان هيچ حل و عقدي و كار مثبتي ديده نشده، و لطفي به كسي نرسيده جزء اينكه بنام او از مردم سهم امام گرفته و يا در ماه شعبان بنام او پولها صرف چراغاني و جشن شده و يا در بعضي اماكن مانند چاه سامراء و چاه جمكران پولها هدر رفته است!!.) اما بقيه ي اماماني كه در گذشته موجود بودند اهل سنت آنان را نيز پيشوايان خود قرار ميدهند چنانچه ساير ائمه را پيروي ميكنند، پس آنان و امثال آنان اماماني بوده اند كه هر كسي كه به آنان و ساير ائمه ي مسلمين اقتداء كند بهتر است از كساني كه تنها از آنها پيروي ميكنند، زيرا كه علم روايت و فهم است، و هرچند علماء به آن بيشتر شوند، و در مورد آن اتفاق نظر داشته باشند بهتر و قويتر، و سزاوارتر به پيروي است پس در نزد شيعه خيري نيست مگر اينكه اهل سنت در آن خير با آنها اشتراك دارند ليكن اهل سنت خيرهايي مخصوص به خود دارند كه شيعه در آن با آنان اشتراك ندارند. دهم: آنچه اين رافضي ادعا كرده، هر يك از اهل سنت ميتوانند به سخن قويتر با او معارضه كنند،. مثلا او ميگويد ما اقتداء كرده ايم و يا مسائل خود را از علي ابن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد گرفته ايم. در جواب او گفته ميشود ما هم از آنان و هم از ساير علماي ديگر مانند سعيد بن مسيب و علقمه و اسود و زيد بن علي بن الحسين و حسن بصري و عطاء بن ابي رباح و محمد بن سيرين و مطرف بن شخير و مكحول و قاسم بن محمد و عروة بن زبير و سالم بن عبدالله و زهري و علي بن الحسين و از ساير علماي تابعين در آنچه كه ميتوان از آنان پيروي كرد پيروي كرده ايم، و علي بن الحسين و پسر او جعفر و ديگران به اعتبار اينكه عالم براند. پيشوايان اهل سنت نيز به شمار مي روند، و شيعه از هيچ امام داراي علم و زهد پيروي نكرده اند مگر اينكه اهل سنت نيز از آن پيروي كرده است. و بر علاوه اهل سنت به امامان ديگري نيز اقتداء كرده اند كه مانند آنها در علم و دين هستند و اگر در بين امامان اهل سنت كسي باشد كه گناهاني را مرتكب شده باشند، شيعه نيز بر مردماني اقتداء كرده اند كه به مراتب بدتر از آنان هستند، پس اهل سنت به هر دو صورت از شيعه بهتر است.( و طبق دستور رسول خدا صلى الله عليه و سلم  هر كجا حكمت و علم يافت شود بايد گرفت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((الحكمة ضالة المؤمن أنى وجدها فهو أحق بها)). يازدهم: قول او كه ميگويد اماميه گويند:(يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنَاوَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ) در جواب او گفته ميشود: خدا بين شما و ايشان به واسطه ي ظهور دلايل و حجت هاي روشن و هم به ظهور قدرت و بيان و هم بدست و زبان حكم كرده است. و شما همواره مغلوب و منكوب و هر وقت قدرتي پيدا كرده ايد جز ظلم و ستم و حقه و تقيه چيزي نداشته ايد، ولي خدا اهل حق يعني اهل سنت را بر شما و ساير گمراهان غلبه داده چنانكه در سوره ي توبه آيه ي 33 و سوره ي صف آيه ي 9 و سوره ي فتح آيه 28 فرموده:
(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ) و دين خدا و دين محمد صلى الله عليه و سلم  در زمان خلافت ابوبكر و عمر و عثمان رضى الله عنه  ظهور و غلبه پيدا كرد چنان ظهور و غلبه اي كه براي هيچ ديني حاصل نشد و علي رضى الله عنه  با اينكه از خلفاي راشدين و از سابقين است و بسيار مورد احترام و محبت ما است، ولي معذلك در خلافت او دين نصرتي نيافت (بلكه گرفتار شيعيان اهل كوفه شد و همواره از شيعيان خود بيزار و ايشان مذمت را ميكرد و بكرات نارضايتي خود را از ايشان اعلام نمود. ) و دشمنان دين از نصاري و مجوس و غيره در مشرق و مغرب اسلام قوي شدند.( و شيعيا