ز ناتوان و عاجز مي آيد، مانند اينكه پدري دخترش را به آنچه نمي خواهد مجبور سازد، در حاليكه خداوند متعال آفريدگار اراده و مراد است، پس بايد گفت: ((خداوند بر چنان جبلت و سرشت خلق كرده است))، چنانچه در سنت چنين آمده است، و گفته نمي شود ((مجبور ساخته است))، و پيامبرr به اشج بن عبدالقيس گفت: ((إِن فيك خلقين يحبهما الله: الحلم و الأناه)) فقال: أخُلقين تخلقت بهما، أم جبلت عليما؟ قال: ((بل جبلت عليهما)) فقال: الحمد لله الذي جبلنى على خلقين يحبهما الله)).يعني: ((تو را دو عادت است كه خداوند آنها را دوست مي دارد و آنها بردباري و نرمي ميباشد)) او گفت: آن دو اخلاقي است كه من با آن عادت گرفته ام، و يا در جبلتم چنان خلق شده است؟ فرمود: ((بلكه در جبلت شما آفريده شده است)) پس او گفت: ((خداوند را سپاسگزارم كه در جبلت من دو عادتي را نهاده است كه آنها را دوست ميدارد.))
پس جهت خلقت خداوند ديگري است، و جهت امر و تشريعش ديگر، زيرا امر و تشريعش منحصر به آنچه است كه براي بندگان سودمند باشد، در صورتيكه آنرا بجا بياورند، و زياني به آنان نمي رساند، و آن بمثابه ي دستور پزشكي است كه بيمار را به آنچه به او سودمند است امر ميكند و از آنچه كه برايش زيانمند است باز ميدارد، پس خداوند توسط پيامبرانش از سرنوشت نيك بختان و بدبختان خبر داده است، و به آنچه كه به سعادت نيك بختي ميرساند امر نموده از آنچه كه بسوي بدبختي مي كشاند باز داشته است. اما خلق و تقديرش به خودش و به مخلوقاتش تعلق دارد، پس آنچه كه در آن حكمتي براي عموم خلقش نهفته باشد آنرا بجا مي آورد، اگر چه در آن زياني براي بعضي باشد، مثلي كه خداوند باران را فرود مي آورد، كه در آن حكمت و رحمت است، ليكن در آن ضرر ضمني نيز است زيرا خانه هاي بعضي به سبب آن سقوط ميكند و بعضي را از سفر باز ميدارد، و بعضي را از انحام دادن كارش باز ميدارد. همچنان خداوند پيامبران را مي فرستد كه در فرستادن آنها رحمت و حكمت است، اگر چه بعضي از مردم با آمدن پپامبران زيانمند ميشوند مثل اينكه رياست بعضي سقوط ميكند.پس اگر بر كافري كفر را مقدر كرده باشد، آنرا براي آن مقدر كرده است كه در آن حكمت و مصلحت عمومي نهفته است، و او را بخاطر اين عذاب ميكند كه بسبب كردار اختياري خود سزاوار كيفر شده است، و نيز بخاطر اينكه در عذاب نمودن او حكمت و مصلحت عمومي است.بطلان مقايسه كردن افعال خداوند با افعال بندگان: 

و مقايسه نمودن افعال خداوند با افعال بندگان يك غلطي آشكارا است؛ زيرا كه يك آقا برده ي خويش را از اينرو به انجام دادن كاري فرمان ميدهد كه به آن كار نيازمند است و از آن هدف شخصي دارد، اگر او را در مقابل انجام آن كار پاداش دهد آن پاداش شكل معاوضه را دارد، ليكن او خالق كار امر شده نيست؛ ليكن خداوند متعال از بندگان خود بي نياز است، و آنان را اگر به كاري امر ميكند از اينرو امر مي كند كه در آن منفعت آنان است، و نيز اگر آنان را از كاري نهي ميكند از اينرو نهي ميكند كه در بجا آوردن آن كار برايشان زيان و ضرر است، و اين امر، امر ارشاد و تعليم است.
و اگر بندگان را به بجا آوردن فعل مأمور كمك كند پس نعمت خويش را به آنان كامل كرده است، و اگر بنده اي را كمك نكند، تا اينكه آن بنده مرتكب گناه شود پس در آن حكمت ديگري دارد...
و درباره ي آن حكمت كلي بايد گفت كه بر مردمان لازمي نيست كه اين حكمت را بايد بدانند، و اين قدر برايشان كافي است كه به گفته ي كساني كه حكمت، رحمت و قدرتش را ميدانند باور داشته باشند، و اين معلوم است كه اگر بسياري از مردمان آن حكمت ها را بدانند برايشان زيان آور خواهد بود، و حكمت خداوند بزرگتر از عقول بندگانش است خداوند در سوره ي المائده آيه ي101 ميفرمايد:
(لا تَسْأَلوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ) يعني: ((سوال مكنيد از چيزها كه اگر ظاهر كرده شود حقيقت آنها بر شما، غمگين كند شمارا.))سبب اصلي گمراهي قدريان:

مسأله ي قدر از بهترين مسائل الهيات است، و سبب اصلي گمراهي قدريان كه خداوند را با بندگانش در عدالت بندگان و ظلم آنان قياس مي كنند، است، چنانچه كه پيروان مكتب جبري از اينرو گمراه شده اند كه افعال خداوند را بدون حكمت ميدانند و خداوند جل جلاله را از ظلم منزه نمي كنند، ليكن حقيقت اينست كه دين خداوند در وسط افراط كننده گان و تفريط كنندگان درباره ي آن قرار دارد.و در نزد قدريان اين محبوب ساختن ايمان و زينت بخشيدن آن به قلبها در تمامي خلق عام است، در حاليكه آيت دلالت دارد كه خاص براي مؤمنان است.و خداوند فرموده است: (فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلامِ) (الأنعام:125) و درآيه ي122 سوره ي انعام مي فرمايد: (أَوَمَنْ كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ) و در سوره ي حجرات آيه 17 فرموده است: (بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ) و نيز ما را امر فرموده است كه بگوييم (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ) و دعا براي آينده اي كه تا حال به وقوع نپيوسته است مي باشد، و اين هدايت با هدايتي كه به معني بيان پيامبر صلى الله عليه و سلم  و تبليغ اوست فرق دارد. و خداوند متعال فرموده استِ (وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ) سوره ي نور آيه ي 21. و خداوند فرموده است (وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا) الأنبياء: 21. و فرموده است: (وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ) القصص آيه ي: 41.و اين گونه آيات در قرآن كريم زياد است.و در مورد استطاعت و توانايي فرموده است: (وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلاً أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ) سوره ي النساء آيه 25. و فرموده است: (وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ) سوره ي التوبه آيه ي 42. و فرموده است: (فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً) المجادله: 4 و پيامبر صلى الله عليه و سلم  به عمران بن حصين گفت: ((ايستاده نماز بخوان، و اگر نتوانستي پس نشسته نماز بخوان، و اگر نتوانستي پس به پهلو نماز بخوان، و با نفي استطاعت و توانايي فعلي نخواهد بود، و استطاعت و توانايي مشروط در شرع مخصوص تر از استطاعت و توانايي معلوم به عقل است، زيرا خداوند بر بندگان خود آساني مي آورد و به آنان آساني مي خواهد، و مريض مي تواند ايستاده نماز بخواند ليكن اگر اين ايستاده نماز خواندن باعث تأخير بهبودي او شود، پس او به خاطري كه زيانمند نشود ناتوان و غير مستطيع ناميده مي شود، و خداوند در استطاعت و توانايي شرعي تنها به امكان آن نمي بيند بلكه لوازم آنرا نيز در نظر مي گيرد، و در صورتي كه خداوند در امكان داشتن فعل عدم حصول مفسده و زيان را در نظر گرفته است پس چگونه مي شود با وجود ناتواني، بنده را مكلف كند؟ ليكن 