از علم برداران پرچم توحيد كه با اين گونه خرافات مبارزه كرده علامه ابن تيميه رحمه الله (متوفى 728 هجرى قمرى) ميباشد كه با تمام قوت ايماني در مقابل هر نوع بي ديني و بدعتها و رذيلتها پرچم مبارزه ي حق را بلند كرد، گرچه با انواع تهمتها، آزمايشها و تهديدها رو برو شد.
 (إِنَّمَا ذَلِكمٌ اَلشَّيطنُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَلإءه فَلَا تَخَافُوهُم و خَافوُنِ إِن كنُتمُ مُّومِنِينَ) 
((همانا شيطان أولياء ش را ميترساند شما از آنها نترسيد و فقط از خدا بترسيد اگر مؤمن هستيد.))
و باز در اين قرن چهاردهم هجري شاهد آنيم كه ظلمت و اهمال اغفال گران به چه حدي رسيده است، هر چه خواستند، ساختند و بافتند نامش را اسلام گذاشتند، بدعات استعمار مذهبي ديگر بنام اسلام معرفي ميشود.
و اعجبا! جواب خدا را چه خواهند داد، آنجا ديگر سر مردم را شيره ماليدن نيست، حديث خرافات و داستان سرايي تاريخي نيست، آنجا ميدان و ميزان حق و باطل- سنت و بدعت- ظالم و مظلوم است.
در اين ميان شخصيت مسلّمه علامه برقعي در بين جامعه ي كنوني ايران اعم از شيعه و سنت لازم به معرفي نيست، ولي ما بخاطر اينكه اين مرد حق كه خود مدتي را با بت تراشان و خرافيون شيعه مذهب زيسته است، تلخ و شيرينيهاي حق و باطل را خوب چشيده است؛ و آن گاه كه با اظهار حق با هر نوع خرافات و بدعات دست به مبارزه زده و پرچم حق در دست گرفته و براي بلند بردن كلمه ي توحيد و سنت كه اصل و ريشه شجره اسلام است، تهمتها برداشت كرده، توهينها شده، تهديدها شده، تك سلولها را مشاهده كرده است.
اكنون لازم ميدانيم مختصر حالاتي از اين شخصيت بزرگ و راست قامت، و حق جوي را بيان كنيم تا كساني كه در جستجوي حقيقت اند آگاه شوند، و كساني كه حق را مي پوشانند و در پي خاموش كردن و از بين بردن نور حق هستند بدانند كه حق هميشه پيروز و غالب است و علي رغم بد خواهان، حق و حقيقت هميشه سربلند خواهند ماند
(يرِيدُونَ ليطفِؤُاْ نؤُرَ أللَّهِ بِآفؤاَهِهِم وَأللَّهُ مُتمُّ نوُرِه وَلَؤ كرهَ الكفِرُونَ)رد بر دعواي حلي كه خداوند از كافر عصيان خواسته: 

و اينكه گفتي آنها مي گويند: ((خدا از كافر عصيان خواسته)) قول طايفه ي ديگري مي باشد كه آنان محبت و رضا و غضب الهي را به معني اراده گرفته اند، و اين قول اكثر اصحاب اشعري است، ولي تمام اهل سنت بين اراده و محبت و رضا فرق ميگذارند و مي گويند اگر چه عصياني بدون اراده ي او نمي شود، ولي خدا عصيان را دوست ندارد و از آن خشنود نيست.انواع اراده:

و محققين مي گويند: اراده در قرآن دو نوع است، اراده تكويني و اراده ي شرعي ديني، اراده ي شرعي متضمن محبت و رضاي الهي است، ولي اراده ي تكويني كه همان قدر باشد شامل جميع حوادث است.اراده ي تكويني مانند اراده ي نمو درختان و نباتات و ايجاد سبب و مسبب كه هر چه خدا خواهد مي شود و آنچه نخواهد نمي شود و در سوره ي انعام آيه ي 125 خداوند ميفرمايد:(فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلامِ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً) يعني: ((هر كس را كه خدا هدايت او را براي اسلام اراده كند، سينه او را براي اسلام باز كند، و گمراهي آنكه را كه اراده كند سينه ي او را تنگ كند)) (البته خدا كسي را هدايت ميكند كه طالب هدايت باشد و كسي را به گمراهي وا ميگذارد كه از هدايت اعراض كند.)و در سوره ي هود آيه ي 34 فرموده: (وَلا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كَانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ) (كه حضرت نوح به قومش ميگويد) نصيحت من كه بخواهم شما را نصيحت كنم به شما نفعي ندهد در صورتيكه خدا گمراهي شما را اراده نموده باشد. (زيرا قانون الهي چنين است كه هر كسي طالب گمراهي باشد و از هدايت رو گردان شود، توفيق از او سلب و به گمراهي رها شود، و چون قانون خدا چنين است، لذا گمراه كردن را به خود نسبت داده است )اين اراده ها اراده ي تكويني است.و اما اراده ي تشريعي مانند آنكه حق تعالي در سوره ي نساء آيه ي 26 فرموده: (يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ) يعني: ((اراده خدا آن است كه (احكام و قوانين) را برايتان بيان كند و شما را به سنتهاي پيشينيان هدايت كند.))و در سوره ي مائده آيه ي 6 ميفرمايد: (يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ) يعني ((خدا اراده ي حرج و سختي بر شما را ندارد و ليكن (هدف از گذاشتن مقررات آن است كه) ميخواهد و اراده ي دارد شما را پاك نمايد.)) كه در اين آيات پس از بيان پاره اي از احكام و مصالح بندگان ميفرمايد اراده ي ما از گذاشتن اين قوانين، سعادت و خير بندگان است. و همچنين در سوره ي احزاب آيه ي 34، پس از بيان پاره اي از احكام و تكاليف براي اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و سلم ، خطاب به ايشان ميفرمايد: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ). يعني: ((اراده ي خدا (از بيان اين احكام) آن است كه پليدي را از شما اهل بيت ببرد و شما را تطهير نمايد. (اراده ي شرعي آن است كه خدا از خود بشر خواسته كه با اراده ي خود فلان كار را بكند (يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ) كه درآيه ي وضو ي آمده كه خدا ميخواهد بشر به اختيار خود تكاليف ديني را انجام داده و پاك شود، و اگر كسي از اين تكاليف اعراض كرد خدا اراده نكرده و نخواسته، و چنين كسي بر خلاف اراده ي جدا عمل نموده است. پس اراده شرعي غير از اراده ي تكويني مي باشد. )
حلي گويد: ((اينكه خدا فاعل كار زشت بشر باشد مستلزم چيز هاي زشتي خواهد بود، از آن جمله لازم مي آيد كه خدا از هر ظالمي ظالم ترباشد زيرا او كفار و فساق را بركفر و فسقي عقاب مي كند كه خود بر آنان مقدر نموده و قدرت بر ايمان و اطاعت در آنها خلق نكرده، چنانچه ظلم است اگر كسي را بر بلندي و كوتاهي قامت كه خود در آنان ايجاد نموده است عقاب كند.))تنزيه خداوند از ظلم و ستم:

در جواب او گفته مي شود كه در تفسير ظلم دو قول است:
اول: ظلم ذاتا از خدا محال و ممتنع است، و ميگويند خدا قادر بر دروغ و ظلم و قبيح نيست، و وصف او به اين صفات صحيح نمي باشد، چنانكه اشعري و قاضي ابوبكر و ابو المعالي و قاضي ابو يعلي و ابن زاغوني تصريح كرده اند. و دليل ايشان اين است كه ظلم و قبيح چيزي است كه خدا در شرع مقرر نموده كه فاعل آن مورد مذمت است، و فاعل به آن چيزي كه فعل او نيست مذمت نمي شود، مگر آنكه در ملك غير، تصرف كرده باشد، و اين در حق خدا محال است، زيرا اولا او فاعل ظلم را مذمت كرده، و مردم را امر به مذمت نموده و خدا تحت تكليف نيست و افعال او تكليفي ندارد، به اضافه كار او تصرف در ملك غير نيست و او هر چه كند در ملك خود نموده، پس تصور ظلم درباره ي او متصور نيست.در حقيقت گفته ي آنها اينست كه سزاوار مذمت كسي است كه در ملكيت غير خود تصرف كند، و همچنان كسي است كه از امر نافرماني كند، و در حق خداوند ممتنع است ك