 خود به جايش با‌يستد و امام شود؟ انصار به يك زبان گفتند: به خدا پناه مي‌بريم از اين كه جرأت كرده ابوبكر را كه رسول خدا او را مقدم داشته به كنار زده، خود به جايش بايستيم.
تفويض هر يك از اين دو وظيفه ديني يعني رياست حج و امامت نماز از جناب رسول الله به ابوبكر تلويح واشاره به خلافتش بود. زيرا هر يك از اين دو وظيفه ديني از وظايف رئيس دولت در مركز حكومت اسلامي است.
ثالثاً: بخاري و مسلم از جبير بن مطعم روايت كرده اند كه مي‌گويد: زني (از قبايل خارج مدينه) خدمت رسول الله آمد، آن حضرت فرمود: باز هم در آينده به آن حضرت مراجعه نمايد، آن زن عرض كرد: هرگاه آمدم و تو را نيافتم (مقصودش وفات آن حضرت بود) رسول الله فرمود: هرگاه مرا نيافتي نزد ابوبكر بيا.
رابعاً: حاكم از انس بن مالك روايت كرده كه مي‌گويد: طايفه بني المصطلق مرا به نزد رسول الله فرستادند تا ازآن حضرت پس از وفاتش زكات اموالشان را به چه كسي بپردازند، آمدم و پرسيدم، فرمود: به ابوبكر بپردازند.
گرچه رسول الله در اين دو حديث خود، ابوبكر را صريحاً خليفه خود نخواند، ولي بطور وضوح فهميده مي‌شود كه آن حضرت واقعيت و تحقق خلافت ابوبكر را مي‌دانسته و پيش‌بيني مي‌فرموده است، يعني آن حضرت از قراين و اثرات، صفات، سوابق و شخصيت ممتاز ابوبكر و محبوبيتش در قلوب عموم مردم يقين داشته كه مردم جز او كسي ديگر را به خلافت بر نمي‌گزينند ولا جرم او به خلافت خواهد رسيد و چنان كه ديديم به خلافت رسيد و پيش بيني رسول الله صد در صد تحقق پيدا كرد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:69.txt">عنوان</a><a class="text" href="w:text:70.txt">آيه نخست</a><a class="text" href="w:text:71.txt">آيه دوم</a><a class="text" href="w:text:72.txt">ابوبكر نايب امت در استخلاف</a></body></html>هرگاه به قرآن كريم رجوع نماييم، آياتي را مي‌بينيم كه گرچه تصريح به خلافت ابوبكر نكرده، ولي اگر اندكي در آنها تدبر كنيم، پي به صحت و حقانيت آن خواهيم برد و اينك براي توجيه اين مطلب مهم كه هر مسلماني بايد بدان توجه نمايد، دو آيه از اين آيات پاك قرآن انتخاب نموده، در آنها تدبر مي‌نماييم.نام پدر ابوبكر، عثمان و كنيه پدرش «ابوقحافه» است.
در سال هشتم هجرت كه شهر مقدس مكه فتح وبه تصرف رسول الله در آمد، ابوبكر دست پدرش را كه پيرو نابينا شده بود، گرفت وبه حضور رسول الله (صلى الله عليه وسلم) آورد. رسول الله فرمود: «هلا تركت الشيخ في بيته حتى آتيه» يعني چرا نگذاشتي اين شيخ در خانه‌اش باشد تا من به نزدش بروم؟
ابوبكر عرض كرد حقش اينست كه او به حضورت مشرف گردد. سپس رسول الله اورا جلو نشاند ودست مبارك را به سينه‌اش كشيد و فرمود: «أسلم يا أبا قحافه» يعني مسلمان شو اي ابوقحافه. او فوراً دعوت مستقيم آن حضرت را پذيرفت و همانجا در حضوررسول الله به دين اسلام تشرف حاصل كرد.
ابوقحافه پس از آن در طول حيات رسول الله و در طول حيات فرزندش ابوبكر در قيد حيات بود و هميشه در شهر مكه بسر مي‌برد. شش ماه پس از وفات ابوبكر در دوره خلافت حضرت عمر بن الخطاب در شهر مكه وفات يافت و در همانجا به خاك سپرده شد(1) . 
اسم مادر ابوبكر «سلمي» و مشهور به «ام الخير» بود. او در اوائل ظهور اسلام در مكه به دين اسلام مشرف شد و در خانه «ابن ابي ارقم» كه در نزديكي كوه صفا قرار داشت و در آن ايام محل اجتماعات مسلمانان اوليه بود، به حضور رسول الله شرفياب شد و با‌آن حضرت براي انجام وظايف وتكاليف دين اسلام بيعت كرد.
---------------------------------------
1) از بين خلفاء راشدين فقط ابوبكر است كه در حيات پدرش خلافت مسلمين را به عهده گرفته است.1ـ آيه 54، سوره مائده كه مي‌فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ﴾. يعني: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، هرگاه كسي از شما از دينش برگردد، پس خدا بزودي گروهي از بندگانش را برسرش مي‌آورد كه دوستشان مي‌دارد و آنها نيز او را دوست مي‌دارند، آنها نسبت به مومنان فروتن و بر كافران سخت گيرند و در راه خدا با دشمنان مي‌جنگند و در انجام فرمان خدا از ملامت و سرزنش كسي نمي‌ترسند، اين اوصاف نيكو فضل خداست، خدا اين فضل را به هر كسي كه خودش بخواهد عنايت مي‌فرمايد.
حقا به اين آيه مقدسه بايد به ديده اعجاب نگريست، زيرا مي‌فرمايد: هرگاه كسي مرتد شود، خدا به زودي كساني را به جنگش مي‌آورد، كه هم او آنها را دوست مي‌‌دارد و هم آنها او را دوست مي‌دارند و اين وصف و اوصاف مهم ديگري كه در اين آيه ذكر شده، فضل خداست كه به آنها اعطا فرموده. آنها در راه خدا با دشمنان (مرتدين) مي‌جنگند.
آيا مي‌شود كه اين گروه موصوف به اين اوصاف جز ابوبكر و مجاهدينش باشند؟ البته خير، زيرا قبلاً به تفصيل بيان كردم و كليه تواريخ اسلامي و غير اسلامي اتفاق دارند كه واقعه ارتداد قبايل عرب (به همين تعبير صحيح كه بيان شد) در آغاز دوران خلافت ابوبكر بوقوع پيوست و ابوبكر بود كه اين فتنه را به زودي خاموش و مرتدين را سركوب كرد و به زير فرمانش كشيد.
بنابراين ابوبكر و مجاهدينش بودند كه خدا آنها را به زودي بر سر مرتدين آورد. ابوبكر و مجاهدينش بودند كه براي سركوب مرتدين به جهاد پرداختند. پس مسلم است كه مصادق اين آيه كريمه فقط ‌و فقط حضرت ابوبكر ومجاهدينش مي‌باشند كه خدا آنها را دوست داشته و آنها نيز خداي خود را دوست مي‌دا‌‌شتند و مورد عنايت و فضل خدا بودند. آنها بودند كه با مؤمنان فروتن بودند و با كافران (مرتدين) سخت‌گيري كرده، جنگيدند و آنها را سركوب نموده وادار به تسليم كردند و چنان كه اين آيه مي‌فرمايد، اين اوصاف فضل خداست كه به ابوبكر و همراهانش اعطا فرموده است.
چون جز ابوبكر و همراهانش كسي مصداق اين آيه نيست، پر واضح است كه خلافت ابوبكر مورد رضاي خدا و اين خلافت نيز فضل خداوند است كه به ابوبكر عنايت فرموده و خدا او را موفق‌ فرموده است.2ـ آية 55 سوره نور كه مي‌فرمايد: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً﴾.
يعني: خدا وعده فرموده به مؤمنين نيكوكار شما كه آنها را در زمين خليفه و فرمانروا فرمايد، چنان كه خليفه گردانيد آنان را كه پيش از آنها بودند و دين‌شان را كه خدا برايشان پسنديده است، تقويت فرمايد و ترس‌شان را مبدل به آرامش و امنيت فرمايد، (صفاتشان اين است) كه مرا مي‌پرستند و (در پرستش‌شان هيچ چيز و هيچ كس را) با من شريك نمي‌گردانند.
همه م