فرار كرده بودند. خالد بدون هيچ گونه وقفه‌اي به آساني آن را تصرف نمود. از آنجا به شهر فراض(2) كه در مرز خاك عراق با شام بوده حركت نمود. چون پادگان آنجا قواي كافي نداشت نتوانست زياد مقاومت نمايد. لذا تسليم گرديد و خالد وارد شهر شد و پادگانش را تصرف نمود. چون در اين هنگام ماه رمضان فرا رسيده بود خالد براي انجام فريضه روزه در آنجا ماند. به لشكرش نيز اجازه استراحت داد تا آنها نيز به انجام فريضه روزه رمضان بپردازند و فرصتي باشد تا به طرح نقشه حملات و فتوحات بعدي بپردازد.
-----------------------------------
1) دومة‌ الجندل شهري بوده واقع در شمال غربي نجد ـ حكميت بين حضرت علي و معاويه بر سر خلافت در اينجا بوقوع پيوست .
2) بعضي از تواريخ مانند تاريخ ايران اين شهر را (فيراز) ناميده و آن را متعلق به روم مي‌دانند.هراكليوس امپراطور روم شرقي اكنون مي‌بيند كه خالد خاك عراق را از كنار جنوبي دجله گرفته تا به فرات كه هم مرز خاك شام است فتح كرده اكنون در كنار خاك مستعمره امپراطوري روم مي‌باشد با لشكر نسبتاً زياد خود مستقر گرديده است. پس هراكليوس حق داشت از اين فرمانده ماهر كه به هر جا روي مي‌آورد مي‌گشايد از اين بيمناك مي‌باشد كه شايد وي در انديشه حمله به شام باشد. او خبر نداشت كه خالد طبق دستور خليفه كار مي‌كند و مأموريتش فقط تسخير خاك عراق بوده اجازه اقدامي ديگر ندارد وگرنه حمله و پيشروي در خاك شام برايش مشكلي نبود كه آسان نشود.به هر حال هراكليوس از خالد كه در كنار خاكش قرار گرفته بود مي‌ترسيد لذا جداً به فكر چاره افتاد. عده زيادي از سربازان رومي و جمع كثيري از عرب‌هاي مسيحي قبائل تغلب و اياذ و نمر را فراخواند و لشكر عظيمي فراهم ساخت و پيش دستي كرده بر لشكر خالد كه در فراض به استراحت پرداخته بودند هجوم بردند.
گرچه عده دشمن در اين جنگ خيلي زيادتر از لشكر خالد و متشكل‌تر از سربازان ورزيده و جنگ ديده رومي و عرب بودند و به شدت مي‌جنگيدند. تجربه نيز نشان داده كه غالباً فتح و پيروزي با مهاجم است نه با مدافع؛ ولي چون مسلمين از جان گذشته و يك دل بودند و با ايمان و اعتقاد قاطع به اينكه خدا ناصر و مددكارشان مي‌باشد و رسول الله به آنها وعده فتح داده است با دشمن مي‌جنگيدند، طولي نكشيد كه آثار شكست در صفوف دشمن نمايان گرديد اين بود كه هزيمت يافتند و عقب نشيني كردند؛ ولي خالد دست از آنها بر نداشت و فرمان داد تا به تعقيب‌شان بپردازند و شمشير از آنها بر ندارند، و بدين نحو درس عبرتي به هراكليوس داد تا ديگر در انديشه حمله به مسلمين نباشد و اين فكر را براي هميشه از سر بدر كند(1) .
خالد پس از اين فتح عظيم كه خدا نصيبش فرمود خاطرش از هر گونه پيش‌آمدي آسوده گرديد. ده روز ديگر در فراض استراحت نمود و سپس در بيست و پنجم ذي القعده سال 12 هجري دستور داد تا لشكرش جز عده‌اي كه قرار داده بود بازگردند. خودش با گروهي از امراء و ياران خود مخفيانه قصد حج بيت الله به مكه رفت و پس از انجام مناسك حج به حيره بازگشت تا بر نظم آنجا اشراف داشته باشد.
-----------------------------------------------
1) اين جنگ پس از ماه رمضان واقع شد.چنانكه ديديم خالد بدين نحو تقريباً تمام سرزمين عراق را تسخير و تصرف نمود. فتوحات خود را از شمال به خاك ايران و از جنوب غربي به خاك شام (سوريه) اتصال داد. مهمتر اين است كه تمام اين فتوحات را در ظرف كمتر از يك سال به توفيق خدا انجام داد. زيرا او در ماه محرم سال 12 هجري به خاك عراق حمله نمود و اينك كه ماه ذي الحجه همان سال است موفق شده اين فتوحات درخشان را به دست آورد و با فتح و غلبه بر اين قسمت از زمين عراق راه را براي جهاد و تبليغ دين اسلام در بين ايرانيان هموار و آسان نمود. البته جنگ با سپاهيان ايراني و قبائل عرب كه همه به درستي مجهز و تماماً مردمي سلحشور و جنگاور بودند گرچه خيلي دشوار و فتح اين سرزمين خيلي مشكل بود، زيرا آنها در مقر خود بسر مي‌بردند. تأسيسات و دژهاي مستحكم و آذوقه، وسايل و ابزار جنگي مدرن و كافي داشتند؛ ولي خالد كسي نبود كه از جنگ بهراسد و آن را مشكل يا دشوار بداند. هر مشكلي در مقابل اراده و قدرت جنگي او ذوب و تبخير مي‌گشت؛ چنان كه گوئي قضا و قدر الهي مطابق خواسته او در كارند. گفتم خالد پس از فتح عراض و غلبه بر لشكر هراكليوس به شهر حيره بازگشت تا بر نظم امور داخلي سرزمين‌هايي كه فتح كرده بود اشراف داشته باشد و به تبليغ دين خدا در اين ديار بپردازد.
پس اكنون خالد را در اينجا به جايش مي‌گذاريم تا به كارش برسد و مي‌رويم به جبهه شام و فلسطين تا ببينيم مسلمين در آنجا به كجا رسيده‌اند و تا كنون چه كاري كرده‌اند.شيخين
(ابوبكر و عمر)

تأليف:
سيد عبدالرحيم خطيب رحمه الله 
(با كمى اختصار)پس از اينكه خالد از مدينه براي حمله به عراق حركت نمود به فاصله كمي هر يك از فرماندهان مأمور فتح سرزمين شام (سوريه) و فلسطين با سربازان تحت فرمان خود بدين شرح از سوي مقصدي كه حضرت ابوبكر معين كرده بود به حركت در آمدند:
1ـ عمرو بن العاص به فلسطين 
2ـ يزيد بن ابي سفيان به بلقاء شام
3ـ شرحبيل بن حسنه به بصراي شام
4ـ ابوعبيده بن الجراح كه به سمت فرمانده كل قواي اعزامي معين شده بود به جابيه شام.
ابوبكر به هر يك از اين فرماندهان امر فرمود تا در محل مأموريت خود مستقلاً سپاه خود را رهبري نمايند؛ ولي هرگاه وضعي پيش آيد كه همه با بعضي از آنها در جبهه‌اي نزد ابوعبيده باشند، بايد تحت فرمان او باشند و طبق نقشه و امر او انجام وظيفه نمايند.عمرو بن العاص در راه خود به سوي فلسطين و به وسيله جاسوس‌هايش خبر يافت كه شش نفر از فرماندهان رومي هر يك با پانصد نفر سرباز جمعاً سه هزار نفر با اسلحه و تجهيزات كامل در جايي مشهور به عربه در خاك فلسطين براي جلوگيري از حمله مسلمين آماده شده‌اند؛ لهذا يكي از افراد سپاه خود را بنام ابو امامه با پانصد نفر سرباز به جنگ آنها فرستاد. ابوامامه به سرعت به آنجا رسيد و در اندك مدتي آنها را شكست داد و بسياري از آنها را با يك تن از فرماندهان مشهورشان بنام (ناطليق) به قتل رسانيد. فراريان شكست خورده را تعقيب نمود و آنها را تا نزديك مرزهاي شام به عقب راند.اين فتح كه سرآغاز برخورد مسلمين با دشمن و پيشروي مسلمانان در مستعمره امپراطوري روم شرقي بود و عده مسلمين در اين جنگ يك ششم عده لشكر روم بود و به علاوه ابزار و اسلحه آنها در قبال اسلحه و تجهيزات لشكر روم ناچيز بود، فرماندهان و امراء رومي را در خوف و وحشت انداخت. جريان اين جنگ و وضع خود را به «هراكليوس» امپراتور خود كه د رآن زمان در فلسطين بود، اطلاع دادند و كمك خواستند.
«هراكليوس» سربازان خود را كه در آنجا بودند، بسيج كرد و حميت و تعصب ديني آنها را براي دفاع از دين مسيح و معابد و مسيحيت برانگيخت. آنها را براي محافظت از سرزمين شام و فلسطين كه از يك طرف براي جهاد با جهان مسيحيت جنبه تقدس داشت و از طرفي ديگر بهترين و پر بركت‌ترين نقاط آن روز بود، ترغيب كرد. احساساتش