ن و شرحبيل بن حسنه در سرزمين شام و فلسطين مشغول جنگ با دولت امپراتوري بيزانس روم بودند.
در تاريخ ابوبكر جريان جنگ يرموك را از آغاز تا پايان به قلم آورديم، اكنون كه مي‌خواهيم فتوحات عمر را در اين سرزمين به قلم بياوريم، بايد بگوييم كه گرچه فتح بزرگ يرموك اندكي پس از وفات ابوبكر و در آغاز خلافت عمر خليفه دوم واقع شد، ولي بايد اين جنگ را از فتوحات ابوبكر بشماريم؛ زيرا او بود كه در حياتش به آنجا لشكر كشيد. او بود كه براي تضمين پيروزي مسلمين در اين جنگ مهيب طبق درخواست ابوعبيده پياپي به آنجا كمك فرستاد و او بود كه خالد بن الوليد سردار نامي اسلام را به سمت سپهسالار لشكر يرموك از عراق به آنجا حركت داد و اين سردار زبردست بود كه مسلمين را در اين جنگ به خوبي رهبري كرد و آنها را به پيروزي بزرگ رسانيد و شكست فاحشي بر لشكر بيزانس وارد ساخت.
بنابراين پيروزي مسلمين در اين جنگ گرچه در آغاز خلافت عمر به وقوع پيوست، ولي مولود قدرت و زاييده فكر صحيح و نتيجه لشكركشي ابوبكر بوده و از فتوحات او محسوب مي‌شود. آنچه پس از واقعه يرموك فتح شده از فتوحات عمر به شمار مي‌رود. اينك اين شما و اين فتوحات عمر.ولي اين امر در اين هنگام براي ابوبكر ميسر نبود، زيرا حضرت رسول الله كمي قبل از مرض موتش لشكري از فرماندهان زبده و مجاهدين ورزيده مسلمين را تحت فرماندهي أسامه بن زيد بن حارثه غلامزاده‌اش كه جواني بيست ساله ولي لايق و دلير بود، فراهم فرموده بود تا به سرزمين فلسطين كه مستعمره دولت روم شرقي (بيزانس) بود، اعزام فرمايد و پارچه پرچم اين سپاه را با دست مبارك خود به چوب بست و به دست اسامه سپرد و امر فرمود با لشكر خود تا ناحيه بلقاء (1) وداروم(2) در فلسطين پيش بتازد تا سپاه اين دولت را كه خبر رسيده بود قصد دارد به مدينه حمله نمايد، غافلگير نموده آنها را شكست دهد و سپس بي توقف به مدينه بازگردد ولي آن حضرت قبل از حركت اين سپاه به عالم اعلا شتافت.
چون حركت اين لشكر به سرزمين اشغالي بيزانس كه چشم طمع به خاك عرب دوخته بود، براي مسلمين جنبه حياتي داشت، رسول الله در مرض موت خود توصيه و تأكيد فرمود تا سپاه اسامه تجهيز شود و به مقصد حركت دهند.
اينك اگر ابوبكر لشكر اسامه را در اين هنگام كه قبائل عرب در داخل شبه الجزيره سركش شده‌اند، به جنگ لشكر بيزانس اعزام مي‌كرد، ديگر سپاه كافي براي دفع خطر قبائل سركش داخلي نداشت و اگر از اعزام سپاه اسامه خودداري مي‌كرد تا كمبود سپاه مدينه را براي مقابله با قبائل سركش جبران نمايد، مواجه با خطر هجوم سپاه بيزانس مي‌گرديد و گذشته از اين در اين صورت بر خلاف وصيت مؤكد رسول الله عمل مي‌شد كه فرموده بود سپاه اسامه را تجهيز نمايند.
اكنون چنانكه مي‌بينيم، ابوبكر در آغاز خلافتش با مشكلي روبرو شده كه حل آن سياست و تدبير عميقي لازم دارد.
سران كارآزموده اصحاب رسول الله شورش قبائل داخلي را خطرناك‌تر از حمله سپاه بيزانس مي‌دانستند. با اين توجه كه سپاه بيزانس خارج از خاك عرب است و تا خود را مهيا و آماده نموده به مقصد برسد،‌ مدتي تقريباً طولاني وقت لازم دارد. لهذا به ابوبكر پيشنهاد كردند تا در حال حاضر از اعزام سپاه اسامه به سوي آنها منصرف و به وقتي ديگر كه فرصت مناسبي به دست آيد، به تأخير اندازد و اكنون تمام قواي خود را همراه با سپاه اسامه بسيج نموده و به قلع و قمع شورشيان بپردازد.
ولي ابوبكر با پيشنهاد به شدت مخالفت كرد و فرمود: «والذي لا اله الا هو ما رددت جيشا جهزه رسول الله ولا حللت لواء عقده رسول الله صلى الله عليه و سلم بيده». يعني: قسم به كسي كه جز او خدائي نيست، سپاهي را كه رسول براي حركت مهيا فرمود هرگز بر نمي‌گردانم و ابداً پارچه پرچمي را كه رسول الله با دست خود بست و بياراست باز نخواهم كرد. فرمان داد تا اين سپاه بيدرنگ به طرف مقصدي كه رسول الله مي‌خواست حركت كند و شخصاً پياده به خارج شهر مدينه در اردوگاه سپاه حاضر و با آنها توديع نمود و دست بلند كرده براي فتح و غلبه آنها بدرگاه مقدس پروردگار دعا كرد.
براستي كه اقدام ابوبكر در اعزام سپاه اسامه چه سياستي درست و چه تصميمي صحيح بود. زيرا حركت گروه‌هاي اين لشكر مجهز در ارض عرب و چه بسيار كه از كنار دور و نزديك بعضي از قبائل شورشي عبور مي‌كردند و آنهم براي حمله به خاك دولت مقتدري مانند روم شرقي كه غالباً با امپراطوري عظيم ايران درگير بوده است، ترس و رعبي در قلوب شورشيان عرب افكند كه آنها را از انديشه حمله به مدينه بازداشت و صلاح خود را در اين ديدند كه در كار خود احتياط كنند و خود را نپائيده به آب نزنند؛ مخصوصاً كه مي‌ديدند اين سپاه از حدود آنها مي‌گذرد و گرد و غبار حركت آنها فضا را مي‌پوشاند و ابداً‌ عنايتي به آنها نمي‌كند و آنها را به حساب نمي‌آورد.
عزيمت و حركت اين لشكر رشيد، قبايل شورشي را به اين فكر انداخت كه اگر حكومت مركزي اسلام مقتدر نبود و به حد كافي سرباز و تداركات جنگي براي دفاع و محافظت مدينه در اختيار نداشت، اين سپاه را در اين هنگام كه آتش فتنه و آشوب از هر سو زبانه مي‌كشد، از خود دور نمي‌ساخت.
ابوبكر با اين اقدام سياسي به دشمنان داخلي گوشزد نمود كه حكومت مركزي خلافت يك حكومت مقتدر و با شوكت است كه نمي‌توان با آن روبرو شد.
اگر ابوبكر اين سپاه را براي زورآزمائي و نبرد با دولت بيزانس اعزام نمي‌داشت و آنها را براي جنگ‌هاي داخلي ذخيره نگه مي‌داشت و با شورشيان وارد جنگ مي‌شد،‌ مسلماً لشكر روم فرصت را غنيمت شمرده به خاك عرب مي‌تاخت. ابوبكر ناچار مي‌شد لشكر خود را به دو قسمت كرده در آن واحد با دو دشمن داخلي و خارجي بجنگد و چه بسا كه نمي‌توانست از عهده اين كار برآيد. مخصوصاً‌در جبهة جنگ با روم كه حالت دفاع به خود مي‌گرفت. اگر به تاريخ عمومي جهان مراجعه نمائيم، خواهيم ديد كه روحيه سربازان مدافع هميشه ضعيف‌تر از سربازان مهاجم بوده است مدافعان غالباً شكست خورده‌اند و فتح نصيب مهاجم بوده است!
سپاه اسامه طبق دستور و نقشه رسول الله كه قبل از وفات خود به اسامه داده بود، به بلقاء فلسطين وارد شد. در آنجا با لشكر بيزانس روم كه نيروهاي آنها خيلي بيش از مسلمانان بود، روياروي گرديد و پس از جنگ سختي كه بين آنها درگرفت و طرفين با شجاعت كم نظيري با هم جنگيدند، رفته رفته آثار تفوق و غلبه مسلمين كه مهاجم بودند و شعارشان در ميدان جنگ «الله اكبر» و صيحه آنها «يا منصور امت» بود نمايان گرديد. سپاه روم مجبور شد عقب نشيند تا بقيه افراد خود را از معركه بدر برده نجات دهد.
اسامه به همين فتحي كه به دست آورد قانع شد و چنانكه رسول الله به او امر فرموده بود، بيش ازاين در خاك دشمن پيش نرفت زيرا مقصود اصلي از لشكركشي، قدرت نمائي و مانور جنگي در مقابل دشمن و براي قطع طمعش از تسلط بر خاك عرب بود. فتحي كه به دست آورد، همان چيزي بود كه براي تحقق آن حركت كرده بود و اين امر دقيقاً همان مطلبي بود كه رسول الله مي‌خو